X
تبلیغات
یادداشت های استاکر - " نوستالژی در آینه"یادی از آندری تارکوفسکی کارگردان بزرگ سینما

tarkovskywinter.jpg


1. لیست به مثابه مانیفست :                                                              

این نوشته ، حاصل گفتگوی " تام لسیکا " و " آندری تارکوفسکی " است که در تاریخ 16 / 4 / 72 انجام شده و در سال 1993 به چاپ رسیده است .

 

من آن روز خیس و خاکستری را در فروردین 1972 ، خوب به خاطر می آورم . ما  کنار پنجره ای باز نشسته بودیم و درباره چیزهای گوناگون حرف می زدیم  که ناگهان بحث به سمت فیلمی از " اوتار ایوزلیانی " به نام " روزی روزگاری ، پرنده ای سیاه و آوازه خوان می زیست " رفت .

تارکوفسکی گفت : (( فیلم خوبیه . ولی یه کم ، می دونی ، یه کم زیادی... زیادی ...)) .

اما بدون آنکه جمله اش را به پایان رساند ، ساکت شد . بعد از مکثی کوتاه ، چشمانش به بالا چرخید ، با حرکتی عصبی انگشت اشاره اش را گزید و با قاطعیت گفت : (( نه ، نه ، فیلم خیلی خوبیه ! ))

درست در همین لحظه از او خواستم  ، لیستی از ده فیلم برترش تهیه کند . او پیشنهاد مرا بسیار جدی گرفت. برای چند دقیقه ای روی کاغذی خم شد و در افکار خود فرو رفت . بعد شروع کرد به نوشتن لیستی از کارگردان ها. " بونوئل " ، " میزوگوچی " ، " برگمان " ، " برسون " ، "  کوروساوا " ، " آنتونیونی " ، " ویگو " . و " درایر " با کمی مکث. و سپس  شروع کرد به نوشتن اسم فیلم ها و شماره هر کدام را با وسواس مشخص کرد. زمانی که به نظر می رسید لیست تمام شده ، ناگهان  به صورتی غیر منتظره ، فیلمی دیگر را نیز به لیستش اضافه کرد ، " روشنایی های شهر " .

 

این نسخه ی نهایی لیست " تارکوفسکی " است :

 

  1. خاطرات یک کشیش روستا ( 1951 – روبرت برسون )
  2. نور زمستانی ( 1962 – اینگمار برگمان )
  3. نازارین ( 1959 – لوئیس بونوئل )
  4. توت فرنگی های وحشی ( 1957 - اینگمار برگمان )
  5. روشنایی های شهر ( 1931 – چارلی چاپلین )
  6. اگتسو مونوگاتاری ( 1953 – کنجی میزوگوچی )
  7. هفت سامورایی ( 1954 – آکیرا کوروساوا )
  8. پرسونا ( 1966 - اینگمار برگمان )
  9. موشت ( 1967 – روبرت برسون )

10. زنی در شن ( 1964 – هیروشی تشیگیهارا )

 

پس از آن که لیست نوشته شد و تارکوفسکی آن را امضا کرد ( آ . تارکوفسکی 16 / 4 / 72 ) ، ما دوباره به گفتگویمان باز گشتیم ، اما همان طور که انتظارش را داشتم تارکوفسکی به شکل رندانه ای بحث را به  سوی چیزهای کم اهمیت تری برد .

امروز که بعد از بیست سال باز می گردم و لیستش را مرور می کنم ، هنوز حیرت می کنم که چه آسان ، انتخاب هایش ، شخصیت او را به عنوان یک هنرمند آشکارمی کند .

درست مثل لیست های " ده فیلم برتر" بیشماری از کارگردان ها ، که هر ساله در مجلات گوناگون به چاپ می رسند ، لیست " تارکوفسکی " هم چیز های بسیاری را آشکار می سازد . اولین آنها این است که فیلم های انتخابی او ، به استثنای " روشنایی های شهر " هیچ کدام از سینمای صامت یا از دهه های 30 و 40 نیستند . علت آن چندان پیچیده به نظر نمی رسد ، چرا که تارکوفسکی ، 50 سال آغازین سینما را ، تنها مقدمه ای برای شروع (( فیلمسازی اصیل)) ، می دانست . و با وجود ارزش زیادی که برای کار های " داوژنکو " و " بارنت " قایل بود ، اما هیچ فیلمی از سینمای شوروی را در لیستش قرار نداد . چه ، او  فیلمسازی اصیل را در جایی خارج از وطنش تصور می کرده است. البته نباید تاثیر تجربه های نا خوشایند  " تارکوفسکی " ، در مدت فیلم سازیش در اتحاد جماهیر شوروی را فراموش کنیم .  

" تارکوفسکی " ، لیستش را نه بر اساس زیباشناسی آثار یک فیلمساز ، بلکه بر اساس مرزهای والایی که هنر فیلمساز می تواند به آن دست یابد بنا کرده است.  کارگردان آندری روبلوف  سعی در نیل به عمیق ترین مفاهیم  معنوی و حداکثر بازنمایی وجودی در آثارش داشت . و به شدت آماده بود تا هر چیزی را که بر خلاف خواسته ها و اهدافش حرکت می کرد پس بزند . لیست او که شامل سه فیلم از " برگمان " است ، بدون شک بیانگر ذائقه ی او چه به عنوان یک بیننده و چه به عنوان یک فیلمساز است . که البته کنش  فیلمسازیش  بر مخاطب بودنش برتری جسته است ؛ هر چند او از زمانی که شروع به نوشتن لیستش کرد ، تنها اسم فیلمهای مورد علاقه اش را تهیه نمی کرد ، بلکه کارگردانان محبوبش را نیز مشخص می نمود . حس نزدیکی بین " تارکوفسکی " و " برگمان " ، 15 سال قبل از ساختن فیلم " ایثار " در میان این لیست مشخص می شود . با این وجود ، فیلم " برسون " بر حسب اتفاق ، به عنوان فیلم نخست لیستش ، انتخاب نشده بود . " تارکوفسکی " او را منتها درجه خلاقیت منحصر به فرد می دانست : (( روبرت برسون برای من نمونه ای کامل از یک فیلمساز اصیل است ...  او ایمانش را به  قوانینی قطعی و مشخص که به عینیت هنری منجر می شود از دست نداده است .

... برسون تنها انسانی است که بعد از فشار بی امانی که ذات شهرت است ، خودش باقی مانده و طاقت آورده است .... ))

 

به نظر من ، حضور عجیب فیلم " روشنایی های شهر " در لیست ، نیز قابل توجیه است . آنچه برای " تارکوفسکی " در این فیلم مهم جلوه می کند ، تکنیک های ناب فیلم برداری یا اشارات فلسفی آن نبود ، بلکه  ذات خودشناسی بسیط چاچلین به عنوان یک کارگردان بود : (( چاپلین ، تنها کسی است که بدون ذره ای تردید ، بخشی جدایی ناپذیر از تاریخ سینما ست . فیلم هایی که او از خود به جای گذاشته است ، هیچگاه رنگ کهنگی به خود نخواهند گرفت .))

 

حداقل چیزی که  ماهیت این لیست ، آشکار می سازد ، مانیفست تارکوفسکی است در دفاع از سینمای مولف .


                 

andreitarkovsky2.jpg



2. گفت و گو  با تارکوفسکی در جشنواره ی کن - 1983 :

مصاحبه کننده : مائوریتسیو پورو

  - آقای تارکوفسکی ، چرا " نوستالژیا " ؟

" نوستالگیای " ما با " نوستالژیای " شما فرق دارد . این یک حس شخصی نیست . بلکه چیزی بسیار پیچیده و عمیق برای یک روس است ، زمانی که از وطنش دور افتاده است . یک مرض است ، نوعی بیماری ست که توان روح ، توانایی فعالیت و لذت زندگی کردن را می مکد . من فکر می کنم این " نوستالگیا " در داستان ، قابل لمس است . داستانی که در آن با یک روشنفکر روس روبرو هستیم که به ایتالیا می آید .

 

-با توجه به نوستالگیای شخصی شما در ایتالیا ، کار کردن با ایتالیایی ها چگونه بود ؟

به شدت عالی . چرا که سینما ، در هر حال ، یک خانواده ی بزرگ جهانی است . من فیلم را بدون استفاده از مترجم ساختم . من سعی می کردم عباراتی را که به کار برده می شد ،به صورت دست و پا شکسته بفهمم . چرا که سینما یک زبان بین المللی است که به ما کمک می کند تا همدیگر را بفهمیم و همچنین خودمان را با آن بیان کنیم .

اگر چه متوجه این نکته بودم که در ایتالیا جنبه های مالی و تجاری این نوع فیلمسازی بسیار مورد بحث و توجه قرار دارد . چیزی که ما روس ها کمتر به آن اهمیت می دهیم .

 

- وقتی که به شخصیت اصلی فیلم نگاه می کنیم ، به نظر میرسد که فیلم به نوعی بیوگرافی شخصی خود شماست .

البته . ولی از زاویه ی دید هنری . در واقع من تا به حال فیلمی نساخته بودم که با این شدت آیینه ی تمام نمای حالات خودم باشد . فیلم عمیقا دنیای درونی من را بیرون می ریزد . من وقتی که فیلم کامل شده را دیدم ، در مقابل این حقیقت گویا ، حیرت زده شدم . تقریبا بیمار شدم . مثل این بود که کسی خودش را در آینه ببیند . می شود این طور گفت که من از خواسته های خودم هم فراتر رفته بودم .

 

- و خواسته های شما چه بود ؟

من می خواستم که خیلی ساده ، یک روس را نشان بدهم که به ایتالیا می آید و با احساسات غیر منتظره ای روبرو می شود که به انتظارش نشسته بودند . بدون شک اگر من هم به آفریقا یا هر جای دیگری رفته بودم ، ممکن بود همین اتفاق برایم بیفتد .

این مرد ، مفهوم مرزبندی کردن بین سرزمین های مختلف را درک نمی کند . و قوانین ساختگی ای را که باعث جدا افتادن مردم از هم می شوند . و همه اینها باعث به وجود آمدن نوعی خشم و عذاب در درونش می شود . شما حتا اگر از یک بچه هم بپرسید که چه چیزی باعث می شود انسان ها بهتر همدیگر را درک کنند ، جواب می دهد که باید مرزها را از بین ببریم . البته این جواب به نظر ساده لوحانه و آرمان خواهانه  می آید ، اما پاسخ درست همین جاست ؛ چرا که داستان با صراحت برخورد عظیم میان این دیدگاه پاک و معصومانه و  شرایط زندگی در دنیای واقعی برای مردی که از سرزمینش دور است را بازگو می کند .

 

- آیا کار شما در زندگی شخصی تان هم تاثیر داشته است ؟

سینما با شکوه ترین و مهم ترین هنر است . هر چند که هنوز در حال پرداخت تاوان گناه اصلی خودش یعنی زاده شدن در این بازار به عنوان یک کالای مصرفی است .

 

- فکر نمی کنید در نوع نگاه شما ، بدبینی بسیاری مشاهده می شود ؟

برعکس . بدبین واقعی کسی است که به جستجویش در جهت پیدا کردن خوشبختی ادامه می دهد . فقط کافی است دو یا سه سال صبر کنیم و بعد دوباره از او سوال کنیم که چه چیزی به دست آورده است !

 

- می توانم بپرسم ، خوش بینی کجای این گفته قرار دارد ؟

در اینجا که ما آگاه باشیم که داستان تمدن ما دو قطب ناهمگون دارد که در کنار هم در حال رشد هستند . یکی نیاز به تکنولوژی و دیگری نیاز به معنویات ؛ چیزی که به کمال رساندنش هدف اصلی زندگی انسان است .


news-1165571728.jpg



مصاحبه کننده : ناتالیا آسپزی


- آیا شما به جوایز اهمیتی می دهید ؟

اگر جواب بدهم نه ، دروغ گفته ام . مثل این است که یک نویسنده بگوید که کاملا برایش بی اهمیت است که کسی نوشته هایش را بخواند یا نخواند . مسلما فیلم ها برای دیده شدن ساخته می شوند ، اما اگر " نوستالگیا " ، اینجا در " کن " جایزه ببرد ، من واقعا خوشحال خواهم شد .

تمام مراحل ساخت " نوستالگیا " از شکل گیری ایده تا فیلم برداری و تولید در ایتالیا صورت گرفت ، با این وجود این فیلم ، روسی ترین فیلم من است .

 

- نظرتان درباره ی ماندن در ایتالیا چیست ؟

بسیار برای ماندن مشتاق هستم . ایتالیا ، تنها کشوری بود که توانستم برای زمانی طولانی در آن بمانم . من بیشتر از یک هفته نمی توانستم جای دیگری دوام بیاورم . با این وجود ، آخر همین ماه به مسکو باز خواهم گشت . من مدت زیادی دور از سرزمین و مردمم نمی توانم زندگی کنم . پروژه های زیادی را در سر دارم ؛ باید تصمیم خودم را بگیرم . ساختن فیلمی بر اساس " ابله " اثر " داستایوفسکی " ، ذهنم را کاملا درگیر کرده است . فرهنگ و اندیشه ی من کاملا تحت تاثیر و پرورش یافته ی نویسندگان بزرگ روس است . من هم مثل آنها تجربه های زیادی در ستیز برای برقراری پیوند میان زندگی مادی و زندگی معنوی داشته ام .

 

- آیا درست است که شما " نوستالگیا " را فقط یک بار قبل از آوردنش به " کن " دیده اید ؟

بله . و به شدت راضی کننده بود . احساس می کنم که این فیلم ، موفق ترین فیلم من است  . و به بهترین شکل ممکن ، دنیای درونی من را به تصویر می کشد . قهرمان فیلم ، به گونه ای همذات خود من است . او تمامی احساسات ، خصوصیات روانی و طبیعت من را یک جا در خود دارد . او تصویر من در آینه است .

 

- چرا اصرار دارید درباره ی فیلمتان حرف نزنید ؟

این طور نیست . من فقط نمی خواهم پیرنگ داستان فیلم را تعریف کنم . به نظرم کار بیهوده ای است . چه اهمیتی دارد که ما بدانیم که با یک نویسنده ی روس سرو کار داریم که برای یک سری تحقیقات درباره ی یک مرد روستایی هم محلی اش که هنرمندی بوده که تمام آثارش دو قرن است که بین رفته ،  به ایتالیا می رود و حالا با یک استاد ایتالیایی و یک مترجم بلوند مواجه می شود ؟!

با این وجود من سعی میکنم ، آن چیزهایی که فیلم می خواهد بیان کند را بازگو کنم . و آن بیان احساسی است که عمیقا در من ریشه دوانده است . و از زمانی که روسیه را ترک کرده ام ، همچنین احساسی نداشته ام . به همین دلیل ، می توانم بگویم ، تنها جایی که می توانسته ام " نوستالگیا " را بسازم ، ایتالیا بوده است . برای ما روس ها " نوستالگیا " ، مثل شما شما ایتالیایی ها ، یک حس لطیف و آرام نیست . برای ما یک بیماری کشنده است ، یک مرض نابودگر است ، مصیبتی بزرگ است که ما را اسیر می کند . نه اسیر دور بودن و محروم بودن خودمان از آرزو ها و خواسته هایمان ، بلکه اسارتی که حاصل از رنج دیگران است . حاصل از دردی مشترک است . 

 

- در میان آثارتان ، " نوستالگیا  " را در چه جایگاهی قرار می دهید ؟

" نوستالگیا " به شدت برای من ، فیلم مهمی است . این فیلمی است که سعی داشتم خودم را به شکلی کامل در آن به تصویر بکشم . باید اعتراف کنم که این فیلم این یقین را به من داد که سینما واقعا یک شکل هنری بزرگ است . و حتی می توانم بگویم توانایی نشان دادن پیچیدگی های غیر قابل درک روح انسان را هم دارد .

 

- با وجود اینکه شما فقط یک بار این فیلم را به صورت کامل شده ، دیده اید ، اما می خواهم بپرسم که چه چیزی در آن بیشتر روی شما تاثیر گذاشت ؟

نوعی غم غیر قابل تحملی که در فیلم بود ، که به نوعی بازتاب کاملی از تمام نیاز های من برای غسل در معنویات است .  در هر حال ، من تحمل شادمانی را ندارم . به نظر من مردم خوشحال ، گناهکارند . چرا که توان درک بهای سنگینی را که باید برای زندگی بپردازند ، ندارند . خوشحالی و نشاط برای من فقط از جانب کودکان و افراد سالخورده ، قابل پذیرش است . اما در مورد بقیه ،  کاملا برایم غیر قابل بخشش است .

 

 - چرا در مدت 23 سال فعالیت کاریتان ، فقط شش فیلم ساخته اید ؟

چون من فقط فیلم هایی را می ساخته ام که دوست داشتم بسازم . و البته برای این کار سرمایه ی مالی زیادی هم لازم بود . و حالا ، بعد از 50 سال سعی می کنم از طمع و زیاده خواهی خودم دست بکشم . شاید لازم باشد کمی عجله کنم . باید بیشتر کار کنم . باید همه چیز را بگویم . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اردیبهشت1390ساعت 10:34  توسط استاکر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
کتاب سینما
شعـــــر نو
کافـــــــــه سینما
سینـــــما نگار
خانه ی شاعران جهان
وبلاگ اشعار کامل شاعران
انجمن شاعران ایران
مجله ادبی وازنا
کانون فرهنگی چوک
هجوم / مجله ادبی شمال ایران
نوشتا / مجله بین المللی ادبیات
مجله ادبی پیاده رو
گنجور / آثار سخنسرایان پارسی
آوانگاردها / ادبیات پیشرو ایران
دانوش / سرزمین مجازی ادبیات و اندیشه
یانوس / نشریه تخصصی شعر
مجله الکترونیکی عقربه
مَدّ و مِه/ دفتری برای ادبیات و سینما
هشتاد / ادبیات رادیکال ایران
ادبیات ما / صدای نسل جدید ادبیات ایران
کندو / بنیاد ادبی، هنری
بخارا/ مجله فرهنگی و هنری
سایت سارا شعر
جس جو
مجله اینترنتی برترین ها
سیمرغ/جامع ترین پورتال ایرانی
انجمن پارسیان
گالری عکس
خانه کاریکاتور ایران
مجله اینترنتی تصویر نما
معرفی کتاب
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
آرشیو موضوعی
سینمای ایران
شعر معاصر ایران
موسیقی
بیوگرافی
عکاسی
نقاشی
ادبیات
گرافیک
مطالب دوستان
یادداشت های خودم
سینمای جهان
شعر جهان
کاریکاتور
قطعه ای از یک کتاب
گزیده ای از گفته های بزرگان
پیوندها
باغ ســـــــــبز
آخــــر زمان
افق شکسته / ادبیات و ترجمه
کافهپائیز
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
برادر خاطرت هست؟
قلب من چشم تو
در کوچه باغ شعر
جوانه
موسیقی متال
بوی ریحان در باغ پیچید
کافی کتاب
کافی (کتاب) شعر
شمس لنگرودی
سید علی صالحی
شهاب مقربین
علی باباچاهی
اسماعیل خویی
نیما یوشیج
نصرت رحمانی
یدالله رویایی
نادر نادرپور
احمدرضا احمدی
حافظ موسوی
جواد مجابی
سایت رسمی احمد شاملو
وبسایت رسمی احم شاملو
وبلاگ احمد شاملو
گزیده اشعار احمد شاملو
در جدال با خاموشی / شاملو
حدیث بی قراری / شاملو
خسرو گلسرخی
سهراب سپهری
فریدون مشیری
عباس معروفی
عباس صفاری
بیــــــــــژن جلالی
فرخ تمیـمی
ایرج جنتی عطایی
سید محمد مرکبیان
گروس عبدالملکیان
یغما گلرویی
رسول یونان
شعرهای رضا چایچی
شعرهای شاپور احمدی
شعر شروم
پاگرد / سارا محمدی اردهالی
برف روی خط استوا / مهدیه لطیفی
بی تابانه ها / مریم اسحاقی
زیباترین شعرهایی که خوانده ام
از تو گفتن و از تو نوشتن
ترجمه های علی عبدالهی
ترجمه های رضا طاهری
هدایت و کافکا
اشعار نزار قبانی
شعرهای نزار قبانی (نزاریه ها)
ناظم حکمت
یادداشت های احمد پوری
دیالوگ های ماندگار
ســـــــینما
بلاگ دیالـــوگ
هفتمین ققنــــوس
نوشته های مژگان عباسلو
ترجمه شعر
نگینه شعر
شعر سبز
شعر و دنیای من
بهترین شعرهایی که خوانده ام
گنجینه بهترین شعرها
مستی با جرعه ای شعر
رویــــــای باد
حســـــــــرت باران
رمان زیبــــــا
پرنـــــــــده نیست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM