از "باب مارلی"

واقعیت این است که هر کسی آزرده ات خواهد کرد،
فقط باید کسانی را پیدا کنی که ارزشِ تحمل رنج را داشته باشند!

واقعیت این است که هر کسی آزرده ات خواهد کرد،
فقط باید کسانی را پیدا کنی که ارزشِ تحمل رنج را داشته باشند!







Poets of the Fall (POTF) is rock band from Finland. The group consists of Marko Saaresto (lead vocals), Olli Tukiainen (lead guitar) and Markus (keyboards, production).On tour the band is supported by Jani Snellman (bass guitar), Jaska Mäkinen (rhythm guitar, backing vocals) and Jari Salminen (drums, percussion).

Jonathan Douglas "Jon" Lord (9 June 1941 – 16 July 2012) was an English composer,pianist and Hammond organ player known for his pioneering work in fusing rock with classical or baroque forms, especially with Deep Purple, as well as Whitesnake, Paice , Ashton&Lord , The Artwoods and The Flower Pot Men.
Deep Purple's Ian Gillan and Black Sabbath's Tony Iommi took everybody by surprise in 2011 by releasing a charity single: 'Out Of My Mind', renewing the collaboration that led the pair recording Black Sabbath's 'Born Again' album in 1984.


It's winter-fall
پاییزی زمستانیست
Red skies are gleaming - oh –
آسمان سرخ نورمی افکند
Sea gulls are flying over
مرغ های ماهی خوار بر فراز پرواز میکنند
Swans are floatin' by
قو ها معلق روی آب می گذرند
Smoking chimney-tops
و دود بر بالای دودکش میرقصد
Am I dreaming
آیا من خواب میبینم؟
Am I dreaming ...?
آیا من خواب میبینم؟
The nights draw in
شب پرده می افکند
There's silky moon up in the sky - yeah –
ماهی ابریشمی بر بالای آسمان هست - آری
Children are fantasizing
کودکان" خیال بازی" میکنند
Grown-ups are standin' by
و بزرگسالان نگاهشان می کنند
What a super feeling
عجب احساس خارق العاده ای
Am I dreaming
آیا من خواب میبینم؟
Am I dreaming ...?
آیا من خواب میبینم؟
woh-woh-woh-who
وو .........ووو......ووو
draming
خواب میبینم
So quiet and peaceful
در آرامش و صلح
Tranquil and blissful
در خوشی و سکوت
There's a kind of magic in the air
جادویی سحر آمیز در هواست
What a truly magnificent view
واقعا عجب صحنه ی با شکوهی
A breathtaking scene
منظره ای نفس گیر
With the dreams of the world
با رویای جهانی
In the palm of your hand
در کف دستان تو
draming
خواب میبینم
A cosy fireside chat
گفتگوی دلچسب کنار شومینه
A little this, a little that
کمی ازین و کمی از آن
Sound of merry laughter skippin' by
صدای خنده های از روی شادی که میگذرد
Gentle rain beatin' on my face
تپش ملایم قطرات باران بر صورتم
What an extraordinary place!
عجب مکان فوق العاده ای
And the dream of the child
و رویای یک کودک
Is the hope of the man
تنها آرزوی یک مرد است
It's all so beautiful
همه اینها بسیار زیبا هستند
Like a landscape painting in the sky – yeah
همچون چشم انداز یک نقاشی در آسمان -آری
Mountains are zoomin' higher - mm –
کوه ها به بالا کشیده شده اند
Little girls scream an' cry
دختران کوچک فریاد کنان می گریند
My world is spinnin' and spinnin' and spinnin'
و دنیای من میچرخد ، میچرخد و می چرخد
It's unbelievable
باورنکردنی است
Sends me reeling
مرا گیج میکند
Am I dreaming...
آیا من خواب میبینم؟
Am I dreaming...?
آیا من خواب میبینم؟
Oooh - it' a bliss.
آه چه سعادتی
منبع: وبلاگ مرد خاموش
No-Man are a British art-pop duo formed in 1987 as No Man Is An Island (Except The Isle Of Man) by singer Tim Bowness and multi-instrumentalist Steven Wilson. The band has so far produced six studio albums and a number of singles/outtakes collections (most notably, 2006's career retrospective, All The Blue Changes). The band was once lauded as "conceivably the most important English group since The Smiths by Melody Maker music newspaper
Originally creating a sample-based proto-trip hop/ambient/electro-pop-styled music, No-Man has pursued a more organic, diverse and band-oriented sound in subsequent years. Drawing from a diverse mix of singer-songwriter, post rock , minimalist , progressive rock, jazz and contemporary ambient sources for inspiration, No-Man's musical style is distinctive yet difficult to categorise

Nosound is an Italian progressive rock band that started as a vision by Giancarlo Erra. All of the early recordings were composed, played, produced, engineered, and released by Erra. As time passed, this music became more popular and the demand for live performances increased. Giancarlo then assembled a band of gifted musicians who would eventually become full time members to play the music of Nosound. The band is noted for playing music in several different genres including progressive rock, post rock and ambient musi .
Nosound has been influenced by artists such as Pink Floyd, Porcupine tree, No-Man, Arvo Part, Brian Eno and Genesis

Such a lonely day
عجب روز تنهايي
And it's mine
و اين روز مال من است
The most loneliest day of my life
تنهاترين روز زندگي من
Such a lonely day
عجب روز تنهايي
Should be banned
بايستي ممنوع ميشد
It's a day that I can't stand
اين روزي است كه نمي توانم بياستم
The most loneliest day of my life
تنهاترين روز زندگي من
The most loneliest day of my life
تنهاترين روز زندگي من
Such a lonely day
عجب روز تنهايي
Shouldn't exist
نبايستي كه وجود داسته باشد
It's a day that I'll never miss
اين روزي است كه اصلاً از دستش نخواهم داد
Such a lonely day
عجب روز تنهايي
And it's mine
و اين روز مال من است
The most loneliest day of my life
تنهاترين روز زندگي من
And if you go
و اگر بروي
I wanna go with you
مي خواهم كه با تو بيايم
And if you die
و اگر بميري
I wanna die with you
مي خواهم با تو بميرم
Take your hand
دستانت را بگيرم
And walk away
و دور شوم
The most loneliest day of my life
تنهاترين روز زندگي من
The most loneliest day of my life
تنهاترين روز زندگي من
The most loneliest day of my life
تنهاترين روز زندگي من

Flying
می شود گفت
"Flying" داستان کسیست که سالها آرزو مردن و فهمیدن تمام واقعیت های بعد
مرگ(کشف وجود یا عدم وجود خدا,حقیقی بودن یا دروغین بودن ادیان, کشف نمای
واقعی تمام اتفاقات و...)را داشته, به آرزویش می رسد ولی...
Flying
پرواز
Started a search to no avail
جستجویی برای استفاده شروع شد
A light that shines behind the veil
نوری که پشت پرده می درخشید,
trying to find it
تلاش می کنی تا پیدایش کنی
And all around us everywhere
و در اطراف ما مملو بود
Is all that we could ever share
از چیز هایی که می توانستیم بهم بدهیم
if only we could see it
اگر فقط می توانستیم آنها را ببینیم
Believe there's truth that's beyond me
باور کن حقیقتی ماورای من است
Life ever changing weaving destiny
زندگی حتی سرنوشت نامعلوم را هم تغییر می دهد
And it feels like I'm flying above you
و احساس می کنم انگار بر فراز سرت پرواز می کنم
Dream that I'm dying to find the truth
رویای اینکه بمیرم تا حقیقت را پیدا کنم(به حقیقت پیوست)
Seems like your trying to bring me down
انگار تو می خوای من را به پایین بکشی
Back down to earth back down to earth
به پایین بکشی و به زمین برگردانی
Layers of dust and yesterdays
لایه هایی از خاک و دیروزها(خاطرات)
Shadows fading in the haze of what I couldn't say
سایه ها در مهِ حرف هایی که نتوانستم برزبان بیاورم, محو می شوند
And though I said my hands were tied
و تمام حرفایی که زدم با دستان بسته بود (بعد مرگ دست انسان باز می شود)
Times have changed and now I find I'm free for the first time
اوضاع عوض شده و الان برای اولین بار احساس می کنم آزادم
Feel so close to everything now
احساس می کنم همه چیز در کنارم است
Strange how life makes sense in time now
زندگی چقدر نسبت به گذر زمان حساس و تغییر پذیر است
And it feels like I'm flying above you......
و احساس می کنم گویی بر فراز سرت پرواز می کنم.....

load up on guns and bring your friends
تفنگ ها رو پركنين و دوستاتونو بيارين
it’s fun to lose and to pretend
باختن و تظاهر كردن خيلي كيف داره
she’s over bored and self assured
اون ديگه از همه چيز خسته شده واز خودش مطمئنه
oh no I know a dirty word
اوه نه ... معنيه كلمه ی زشت رو میدونم
hello , hello , hello , how low?
سلام،سلام،سلام....چقدر پست
Hello , hello , hello!
سلام،سلام،سلام
With the lights out , it’s less dangerous
در تاريكي خطر كمتري وجود داره
Here we are now , enterain us
ما اينجاييم،سرگرم مون كن
I feel stupid and contagious
احساس حماقت مي كنم ... درست مثل يه بيماري واگيردار
Here we are now , entertain us
ما اينجاييم ،سرگرم مون كن
A muiatto
يه دورگه
An albino
یه آدم زال
A mosquito
يه حشره
My libido
شور وشهوت من
I’m worse at what I do best
بدترين كارم،بهترين كارمه
And for this gift I feel blessed
وبه خاطر اين هديه احساس آمرزش مي كنم
Our little group has always been
گروه كوچيك ما هميشه بوده
And always will until the end
وهميشه هم خواهد بود،تا ابد
hello , hello , hello , how low?
سلام،سلام،سلام....چقدر پست
Hello , hello , hello!
سلام،سلام،سلام
With the lights out , it’s less dangerous
در تاريكي خطر كمتري وجود داره
Here we are now , enterain us
ما اينجاييم،سرگرم مون كن
I feel stupid and contagious
احساس حماقت مي كنم ... درست مثل يه بيماري واگيردار
Here we are now , entertain us
ما اينجاييم ،سرگرم مون كن
A muiatto
يه دورگه
An albino
یه آدم زال
A mosquito
يه حشره
My libido
شور وشهوت من
And I forget just why I taste
و فراموش كرده م كه چرا به اين زندگي ادامه مي دم
Oh yeah , I guess it makes me smile
اوه آره... فكر مي كنم باعث خنده ام مي شه
I found it hard , it was hard to find
زندگي رو به سختي فهميدم،چون فهميدنش سخت بود
Oh well, whatever, nevermind
خب،هرچي،مهم نيست
hello , hello , hello , how low?
سلام،سلام،سلام....چقدر پست
Hello , hello , hello!
سلام،سلام،سلام
With the lights out , it’s less dangerous
در تاريكي خطر كمتري وجود داره
Here we are now , enterain us
ما اينجاييم،سرگرم مون كن
I feel stupid and contagious
احساس حماقت مي كنم ... درست مثل يه بيماري واگيردار
Here we are now , entertain us
ما اينجاييم ،سرگرم مون كن
A muiatto
يه دورگه
An albino
یه آدم زال
A mosquito
يه حشره
My libido
شور وشهوت من


کودکانه
موسیقی: اسفندیار منفردزاده
شعر: شهیار قنبری
خواننده: فرهاد
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی، وسط سفرهی نو
بوی خوب نعنا ترخون سر پیچ کوچهها
[بوی یاس جانماز ترمۀ مادر بزرگ]
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخوردهی لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه
[فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه]
شوق یک خیز بلند از روی بُتههای نور
برق کفش جفت شده تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
بازی الک دولک تو کوچهها
[عشق یک ستاره ساختن با دولک]
نرس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی یک لاله عباسی که خشک شده لای کتاب
[بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب]
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
[بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شبِ جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی، هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم]
دهه ١٣۴٠ - از ترانه های کوچه بازاری تا ترانه های چریکی
سانسور رادیو و تلویزیون در انتهای دهه 1330 به اوج رسید. با آغاز دهه 1340 حتی به شدت این سخت گیری ها افزوده شد.
در سکانسی از فیلم چرخ و فلک ، فردین بر پشت بام خانه ای در جنوب شهر دست ها را به سمت شمال شهر می گیرد و صدای ایرج پخش می شود که : اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چون است و آن چون / یکی را داده ای صد گونه نعمت یکی را قرص نان آلوده در خون ... همین دو بیت کافی است تا عوامل سازنده فیلم مورد بازجوئی ساواک قرار گیرند.
اما از سویی دیگر در سال های دهه 1340 ، هنوز دلکش و مرضیه و پوران بی رقیبند و عارف صدائی تازه است که به جمع ویگن و سخائی و مهرپویا می پیوندد. اما در برهه سال های 1346 تا 1350 دیگر این صاحبان کاباره ها هستند که با تکیه بر ملودی اکثرا ملهم از ریتم های تند عربی ، موسیقی نه چندان ارزشمند به اصطلاح کوچه بازاری را مد روز می کنند. نعمت ا.. آغاسی ، سوسن ، داود مقامی و دیگران نبض صفحه های 45 دور روز را در دست دارند. این اوضاع ترانه در دهه 1340 تا سال 1349 است.
اما در سال های دهه 1340 همزمان با رشد روز افزون تمایلات چپ گرایانه در ایران که وامدار مبارزات چریکی ملهم از سوسیالیسم در بسیاری از نقاط جهان بود ، ترانه های چریکی بسیاری نیز در ایران به شکل مخفیانه ضبط می شود. ویژگی این نوع ترانه ها در اشعار حماسی و صداهای اغلب به شکل همخوانی بود که به صورتی مخفیانه ضبط و منتشر می شد. شاید این سخن خسرو گلسرخی که " چریک های نوار غزه با خواندن شعری از محمود درویش بهتر می جنگند " کاملا گویای ماهیت این ترانه ها باشد. ذکر این نکته لازم است که پس از واقعه سیاهکل گيلان و تیرباران چریک های فدائی خلق در زمستان 1349 است که این ترانه ها ماهیتی بسیار انقلابی می گیرند. شاید یکی از اولین و مهم ترین این ترانه ها ، ترانه ای است که بر روی آهنگی از خاچاطور آداویسیان و به یاد سه دانشجوی کشته شده در 16 آذر 1332 سروده می شود : بار دگر شانزدهم آذر آمد و سر به سر در قلوب مردم شعله افکند / جنبش دانشجوئی ایران به خون شهیدان خورده سوگند و... که به اصلی ترین ترانه جنبش دانشجوئی در سال های دهه 1340 بدل می شود. مرضیه اسکوئی سراینده بسیاری از این ترانه هاست از جمله : به پرنیان شفق ز خون شراره دمید / ز سرخی اش شرری به هر ستاره رسید و یا زنی که دستانش را کار ز بهر سلاح پرورده ست .
دهه 1350 - ... و انفجار !
در میانه حضور دو قطب متضاد ترانه های چپ با مخاطب بسیار کم و ترانه های کوچه بازاری با مخاطبان بسیار زیاد است که شاید بزرگترین حادثه تاریخ ترانه در ایران در میانه های 1349 رخ می دهد. شهیار قنبری جوان 18 ساله ای که ماجراهای جنبش دانشجوئی سال های 1967 و 1968 را در اروپا نظاره گر بوده است به ایران باز می گردد و شروع به نوشتن ترانه برای برنامه ای رادیوئی می کند. ستاره آی ستاره (آهنگ بابک افشار ) با صدای گوگوش نخستین ترانه مهم اوست و سپس قصه دو ماهی. قصه دو ماهی سرخوش در زیر آب ، که یکی به دست ماهیگیر جلاد می میرد و دیگری مرگ خود را منتظر است . " دلش آتیش بگیره دل اون خونه خراب / دیگه نوبت منه سایش افتاده رو آب " . کمپانی صفحه پرکنی ابتدا زیر بار نمی رود و ترانه را مناسب کودکان می داند ! اما شهیار و بابک افشار و گوگوش که قصه دو ماهی را باور دارند با اصرار فراوان و تقبل پرداخت هزینه های زیان صفحه در نهایت آن را منتشر می کنند. ترانه بین مردم و به خصوص میان قشر روشنفکر و دانشجو گل می کند که اظهار نظرهای مثبت شاملو و ابتهاج نمونه ای از آن به شمار می آید.
![]() |
| عکس روی جلد صفحه مرد تنها (موزیک متن رضا موتوری) |
در همین سال ترانه دیگری ساخته می شود که در تاریخ ترانه ایران حادثه ای است. این بار شهیار قنبری شبی در بالاخانه سازمان سینمائی پیام کلام مرد تنها را روی ملودی اسفندیار منفردزاده می نویسد که سرانجام پس از اصرار فراوان جوانی به نام فرهاد مشهور به فرهاد بلک کتس آن را می خواند. فرهاد که کار خوانندگی را با گروه بلک کتس(شهبال و شهرام شب پره ، حسن شماعی زاده ، منوچهر اسلامی) از میانه های دهه 1340 در کافه کوچینی آغاز کرده است ابتدا تمایلی به خواندن ترانه فارسی ندارد ، اما سرانجام با اصرار منفردزاده ترانه را می خواند. این ترانه از دو نقطه نظر دیگر هم حائز اهمیت است. نخست اینکه نخستین ترانه فارسی است که کلام آن کلامی موزون اما بی قافیه است و دیگر اینکه نخستین بار است که در موسیقی یک فیلم ایرانی ترانه بدون لب زدن بازیگر (مثلا به سبک و سیاق فردین و ایرج) در متن فیلم رضا موتوری (مسعود کیمیائی /1349)قرار می گیرد.صدای زخمی فرهاد وقتی با به خاک افتادن رضا موتوری (بهروز وثوقی) در می آمیزد به واقع یکی از باشکوه ترین لحظات تاریخ ترانه رقم می خورد.
حالا دیگر سبک و صدای فرهاد برای خود هویتی یافته و بسیاری را به تقلید وا می دارد. یکی از این افراد جوان 20 ساله ای است به نام فریدون فروغی که به خاطر مساله ای عاشقانه از تهران به شیراز رفته و در کافه های شیراز ترانه های ری چارلز را می خواند. تورج شعبانخانی که برای موسیقی متن فیلم آدمک ساخته خسرو هریتاش به دنبال صدائی تازه می گردد او را به تهران دعوت کرده و دو ترانه به نام های آدمک و پروانه من را بر روی اشعار لعبت والا برای او می سازد. شعبانخانی می گوید که یک هفته در استودیو مشغول این بوده است تا تاثیر لحن ترانه خوانی فرهاد را از فریدون فروغی دور کند. از این زمان فرهاد و فریدون فروغی خوانندگانی به شمار می آیند که لحن و مضمون ترانه های آن ها متفاوت با آنچه ترانه روز نامیده می شود ، به حساب می اید. در این سال هنوز موسیقی کوچه بازاری عربی جولان می دهد و آمنه آمنه آغاسی پیشتاز است.
در سال 1350 اسفندیار منفردزاده غم جمعه را با اندوه جمعه تیرباران فدائیان خلق سیاهکل گيلان (بهمن 1349) پیوند می زند و از شهیار قنبری می خواهد تا بر روی ملودی او کلامی در این باره بگذارد. جمعه با صدای فرهاد ضبط می شود و منفردزاده برای اینکه ترانه بین مردم اثر کند سراغ گوگوش رفته و با موافقت او ترانه را با صدای گوگوش نیز ضبط می کند. او حتی به فکر آغاسی هم به علت محبوبیت بالایش هم هست. اما وقتی در پائیز 1350 جمعه با صدای فرهاد پخش می شود رکورد فروش صفحه آمنه آغاسی را هم می شکند و چندی بعد ترانه با صدای گوگوش به بازار می آید. ترانه را منفردزاده و شهیار قنبری پیشکش فیلم خداحافظ رفیق به عنوان اولین ساخته امیر نادری می کنند.در سال ١٣۵٢ نیز ایرج جنتی عطایی با الهام از واقعه جنگل سیاهکل ترانه جنگل را بر روی ملودی بابک بیات می نویسد و داریوش آن را می خواند. در واقعه سیاهکل گيلان ، چریک ها در محاصره نیروهای نظامی و روستائیان فریب خورده قرار گرفتند که چریک ها را مشتی خراب کار می دانستند. عبارت " پشت سر جهنمه رو به رو قتلگاه آدمه " دقیقا موید این مساله است. هم چنین جنتی عطایی در این دوران ترانه دیگری را با عنوان " خونه" باز روی ملودی بابک بیات می نویسد که ترانه با صدای ستار ضبط شده اما از رادیو مجوز پخش نمی گیرد تا اینکه چند سال بعد توسط داریوش اجرا می شود.
.jpeg)
از این زمان مثلث منفردزاده / شهیار قنبری و فرهاد در التهاب سال های دهه پنجاه آتش بازی به راه می اندازد. شبانه یک (کوچه ها باریکن دوکونا بسته) و شبانه دو (یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب) بر روی شبانه های احمد شاملو از معترض ترین ترانه های این دهه اند. منفردزاده برای جلد روی صفحه 45 دور این ترانه هم طرحی دارد. عکس دستگاه جک پات که در آن سه شماره 7 به نشانه پیروزی آمده است و در زیر هر عدد تصاویری از منفردزاده و شاملو و فرهاد و تصویر سکه های وارونه ای با نقش شاه در بالای دستگاه که یک پرچم امریکا هم در کنار آنها وجود دارد !
![]() |
| روی جلد صفحه شبانه - سکه وارون شاهنشاهی در کنار پرچم امریکا |
در سال 1351 ترانه ای از منفردزاده با کلام فرهاد شیبانی بر روی فیلم تنگنای امیر نادری قرار می گیرد که آینه ای از تمام پلشتی ها و زخم های ضد قهرمان فیلم است. ترانه ای با ترجیع بند : دیگه دل با کسی نیست دیگه فریاد رسی نیست. هفته خاکستری با ملودی واروژان ، کلام شهیار قنبری و صدای فرهاد ترانه دیگری است که در سال 1353 به روی صفحه منتشر می شود. شهیار قنبری در یکی از کنایی ترین ترانه هایش ، عصر چهارشنبه ها را که در آن بلیط های بخت آزمائی توسط کمال الدین مستجاب الدعوه قرعه کشی می شد و روز خوشبختی نام گرفته بود به طعنه می گیرد.
اما حادثه مهم دیگر سال 1353 ، معرفی ضلع سوم ترانه معترض دهه پنجاه است: داریوش. داریوش که از سال 1350 با ترانه های پرویز مقصدی شناخته می شود در این سال سه ترانه متفاوت را می خواند. رهائی (ملودی منصور ایران نژاد / کلام مسعود امینی ) ، بن بست (ملودی بابک بیات / کلام ایرج جنتی عطایی) و سرانجام بوی خوب گندم (ملودی واروژان / کلام شهیار قنبری). برای صفحه بوی خوب گندم واروژان و شهیار قنبری به خیابان های پایین شهر رفته و عکسی از نکبت و فقر آن محلات را در کنار خانه هایی که شبیه کاخ نیاوران است بر روی صفحه قرار می دهند. این سه ترانه و مصادف شدن پخش آن ها با بازی های آسیائی تهران باعث دستگیری شهیار قنبری ، داریوش ، ایرج جنتی عطایی ، بهروز به نژاد و چند تن دیگر می شود.ابتدا دلیل بازداشت داریوش اعتیاد و مزاحمت برای هماسیه ها ذکر می شود و حتی عکسی از داریوش در کنار منقل و وافور در مجلات به چاپ می رسد اما تاریخ نشان می دهد که قصه از قرار دیگری است .بازجوی ساواک از شهیار می خواهد تا برای شاه ترانه ای بنویسد تا همه آزاد شوند اما ترانه شهیار که بیشتر ترانه ای برای وطن است پذیرفته نمی شود. نهایتا دو ترانه از ایرج جنتی عطایی بر روی ملودی های بابک بیات به نام های رسول رستاخیز و طلایه دار توسط داریوش در بهمن ماه 1353 از تلویزیون پخش می شود . گفته می شود به علت تاسیس حزب رستاخیز به اصرار ساواک کلمه رستاخیز در ترانه گنجانده می شود. نهایتا در بهار 1354 داریوش از زندان آزاد می شود اما هنگام ضبط ترانه ای از فریبرز لاچینی به نام مترسک با کلام اردلان سرفراز ، به بهانه اینکه مترسک استعاره ای از شخص اول مملکت است مجددا بازداشت و برای یک سال ممنوع الصدا می شود. در نهایت این ترانه با جایگزینی عروسک به جای مترسک توسط ستار خوانده می شود.
در این سالها اردلان سرفراز و ایرج جنتی عطایی که به همراه شهیار قنبری مثلث ترانه سرایان برجسته تاریخ ترانه فارسی را می سازند ترانه های زیبا و متنوعی را می سازند که اکثر قریب به اتفاق آنها ترانه های ابدی هستند. آنها به خوبی ایده شهیار قنبری را که در شرایط سخت سانسور ترانه می تواند روزنه ای برای نفس کشیدن باشد را می گیرند و به خلق ترانه هایی می پردازند که هر از گاه از بوی اعتراض خالی نیست. ترانه اجاق با ملودی و صدای حسن شماعی زاده -که در این سالها ارتباط مستمری با اردلان سرفراز دارد و این دو بسیاری از بهترین ترانه های گوگوش را خلق کرده اند- یکی دیگر از ترانه هایی است که در این سالها اردلان آن را به یاد دکتر محمد مصدق می نویسد. در این سالها فرهاد و فروغی نیز ترانه هایی مثل گنجشکک اشی مشی ، مسخ ، اسیر شب (فرهاد) ، سال قحطی ،گرفتار ، خاک ، قاصدک (فروغی) را می خوانند که آشکارا گلایه ای از روزگار را در متن خود دارند. هم چنین است دو ترانه ای که بابک بیات برای گوگوش بر روی کلام ایرج جنتی عطایی می سازد. کتیبه و درا رو وا می کنم. در مورد ترانه دوم سوال ساواک این است که این چه کسی است که برای دیدن او ترانه سرا درها را وا کرده و پنجره ها را می شکند. هم چنین است حذف بندی از ترانه پل (واروژان / ایرج جنتی عطایی) : " کسی به فکر مریم های پرپر کسی به فکر مرگ لاله ها نیست" که تا خذف نشدن کامل این بند ترانه اجازه پخش نمی یابد.
![]() |
| شقایقی که به فرمان باد پرپر شد : خسرو گلسرخی |
اما حادثه مهم دیگری که در این سال ها رخ می دهد دستگیری ، دادگاه کذایی و در نهایت اعدام خسرو گلسرخی در 29 بهمن ماه 1352 است. گلسرخی و کرامت ا.. دانشیان با دفاع شجاعانه خود در قلب میلیون ها ایرانی جای می گیرند. فرید زلاند آهنگساز جوان که کار خود را با ساختن ترانه هایی مثل دلتنگی ، زخم ، عروسک و بهت (همگی با صدای ستار و کلام اردلان سرفراز) آغاز کرده است تصمیم می گیرد تا به همراه اردلان سرفراز ترانه ای برای شهید خلق بسازند. ترانه ساخته می شود اما یک سال طول می کشد تا به تصویب شورای شعر و موسیقی رادیو برسد. ترانه بارها و بارها مورد بازنویسی قرار می گیرد. شقایق به جای گل سرخ می نشیند و گلخونه های بی کسی به جای زندون بی کسی و در نهایت بند " اسیر قفل سنگین سکوته لبی که قصه گو بوده همیشه " از متن ترانه حذف و به جای آن " عزای عشق غصه اش جنس کوهه دل ویرون من از جنس شیشه " جایگزین می شود. سرانجام در پائیز 1355 ترانه شقایق با ملودی فرید زلاند ، کلام اردلان سرفراز و تنظیم آندرانیک با صدای داریوش منتشر می شود. ترانه ای که اردلان سرفراز در کتاب ترانه هایش (از ریشه تا همیشه) بر بلندای آن می نویسد : " تقدیم به خسرو گلسرخی ، شقایقی که به فرمان باد پرپر شد". شقایق شکستن بغض سنگین ترانه در میانه دهه 1350 است.
در این سال ها منوچهر طاهرزاده آهنگساز اهل کرمانشاه که به تهران آمده و بیشتر ترانه های شاهرخ را ساخته است ترانه ای به نام پاییز می سازد با مطلع " کوچ غمناک پرستوهای شاد در غروبی پرملال و بی صدا خبر عریونی باغها را داد " که این ترانه نیز گرفتار تیغ سانسور ساواک می شود. علیرغم اینکه در یکی از این سال ها شاه به طور ضمنی به وزیر فرهنگ خود از غمگینی ترانه ها گلایه می کند اما روز به روز ترانه ها غمگین تر می شوند تا جائی که حتی خواننده های کوچه بازاری نیز لحن ترانه هایشان غمگین می شود.
رفتار سانسورچیان ساواک به شکلی است که حتی به کوچکترین کنایه هم به شکل تهدید نگاه می کنند. برای مثال " پچ پچ " انتهای شبانه فرهاد (کوچه ها باریکن ) را سیاهکل می شنوند و صدای قطار انتهای ترانه یاور همیشه مومن (فرید زلاند / ایرج جنتی عطایی / واروژان / داریوش) به گوش آن ها صدای مسلسل به نظر می آید. این اختناق تا سال 1357 ادامه می یابد. هر چند در این میان هستند ترانه سرایانی که با استفاده از استعاره های فراوان موفق به عبور از سد سانسور می شوند. مثال جالب آن ترانه " رودخونه ها " با ملودی صادق نوجوکی و کلام محمد علی بهمنی است که در آن شاعر به ظرافت داستان ماهی سیاه کوچولو اثر صمد بهرنگی را -که یکی از کتاب های ممنوعه در آن دوران به شمار می رفت- بازسازی می کند. هم چنین است داستان ترانه نخل با مطلع " من تشنه ترین تنها ترین نخل جنوبم مثل وطنم سوخته تنم اهل جنوبم " با کلام اردلان سرفراز و ملودی و صدای حسن شماعی زاده.
دهه ١٩۶٠ را بسیاری دهه "آرمانگرایی تودهها" نام نهاده اند. اگر قرار باشد برای شناخت فرهنگ دهه ١٩۶٠، آرزوها و یاسهای جوانان این دهه که میخواستند دنیا را تغییر دهند به یک سری کلمات کلیدی متوسل شویم، بیشک یکی از این کلمات کلیدی "جان لنون" است.
پس از پایان جنگ جهانی دوم، دهه ١٩۵٠ سالهای خوشباشی و لذتگرایی در فرهنگ آمریکایی بود. فرهنگی که "فردریک جیمسون" آن را اینگونه بیان می کند: عصر رئیس جمهور آیزنهاور، خیابانهای اصلی امریکا، دنیای همسایهها، فروشگاههای زنجیرهای، برنامههای محبوب تلویزیونی، رابطه پنهانی با همسایه بغلی، مریلین مونرو و راک اند رول. در واقع رشد شاخصهای سرمایهداری در این دهه و منافعی که نصیب برنده واقعی جنگ جهانی دوم - امریکا - گردید بنیانی را بنا نهاد که در آن همه چیز در نوعی مصرف دیوانه وار لذت ادغام می شد. یک دهه بعد، این مازاد لذت تولیدی به شکلی دیالکتیکی خود را در نیهیلیسم / آنارشیسم جوانان نسل پس از جنگ نشان داد. جنبشهای کارگری، جنبش برابری سیاهان (مارتین لوترکینگ)، جنبشهای زنان، جنبش دانشجویی در کنار رویدادهایی مثل جنگ ویتنام، ترور کندی و... فضایی را به وجود آورد که در آن نسل به دنبال تغییر بود. دامنه این تغییر که از احقاق حقوق گروه های مختلف تا آزادی های جنسی را شامل میشد به اشکال گوناگون خود را در مصارف فرهنگی این دهه و به خصوص در موسیقی بازتولید کرد.
در سالهای ابتدائی این دهه بود که "بیتلها" - متشکل از جان لنون، پل مک کارتنی، جورج هریسون و رینگو استار- پا به دنیای موسیقی گذاشتند. ترانههای ابتدایی آنها مثل Please Please me یا I Want to hold your hand علیرغم زیبایی و محبوبیت بسیار ترانههای معترضی به شمار نمیآمدند. در تمام سالهای دهه ١٩۶٠ بیتلها شماره یک به شمار میآمدند. میلیونها صفحه موسیقی از آنها در جهان به فروش رفت، عکسهای گروه بر روی تیشرتهای جوانان چاپ میشد، بسیاری در کنسرتهای گروه بیهوش میشدند و... اما جان لنون رهبر یاغی گروه، آرمانهای دیگری در سر داشت. آشنایی با "باب دیلن" و ترانههای سیاسی و معترض او در اواسط این دهه موجب شد تا لنون سرانجام در پایان این دهه گروه را ترک کرد تا آزادانه و مستقل فعالیت نماید. شرکت لنون در تظاهراتهای ضد جنگ ویتنام و ازدواج جنجالی او با یوکو اونو - که جدا از پیوندی عاشقانه حاوی باری نمادین هم بود- و اظهارنظرهای تند سیاسی او سبب شد تا برای بسیاری ترانههای لنون، فریاد اعتراض نسلی باشد که از جنگ بیزار بودند. جنبههای اومانیستی همراه با رگههایی از آنارشیسم در اکثر ترانههای مستقل لنون به گوش میرسد که شاید معروفترین آن ها ترانههایی مثل Imagine (که در آن انسان را به تصور اینکه بهشتی و خدایی و کشوری و مالکیتی و... نیست دعوت میکند تا انسان امروزش را زندگی کند) یا ترانه God که لنون تمام اسطورههای قرون از مسیح و موسی تا الویس و هیتلر و حتی بیتلها را در هم میشکند. هم چنین است ترانه Power to the people که آزادی انسانها را از تمامی قدرتها طلب میکند.
قتل لنون در سال ١٩٨٠، به شکلی نمادین پایان آرمانهای نسلی بود که به همه چیز معترض بودند و میخواستند دنیا را عوض کنند. اگر چه میلیونها نفر برای مرگ او گریستند، اما افسوس آنها بیشتر برای خود بود که میرفتند تا در سیاست نئولیبرال ریگانی - تاچری، بار دیگر سیاست را به سیاست مداران تفویض کرده و خود در جنسیت و خوشباشی و عافیتاندیشی غرقه شوند. اسطوره آن ها دیگر مایکل جکسون بود.
Nobody told me!
John Lennon
Everybody's talking and no one says a word
Everybody's making love and no one really cares
There's Nazis in the bathroom just below the stairs
Always something happening and nothing going on
There's always something cooking and nothing in the pot
They're starving back in China so finish what you got
Nobody told me there'd be days like these
Nobody told me there'd be days like these
Nobody told me there'd be days like these
Strange days indeed -- strange days indeed
Everybody's runnin' and no one makes a move
Everyone's a winner and nothing left to lose
There's a little yellow idol to the north of Katmandu
Everybody's flying and no one leaves the ground
Everybody's crying and no one makes a sound
There's a place for us in the movies you just gotta lay around
Everybody's smoking and no one's getting high
Everybody's flying and never touch the sky
There's a UFO over New York and I ain't too surprised
منبع: انديشه سرا
![]() با گذشت بیش از ۶ دهه از زمان مرگ آدولف هیتلر، پیشوای آلمان نازی هنوز هم شخصیت او و عقایدش در هاله ای از ابهام قرار دارد. هیتلر که سرسخت ترین هوادار آثار ریچارد واگنر و آنچه او از آن تحت عنوان موسیقی اصیل آلمانی یاد می کرد، بود و اجرای برنامه از سوی موسیقیدان های روس و یهودی را در سالن های موسیقی رایش سوم منع کرده بود به ظاهر در خفا به آثار مغضوبین دنیای موسیقی گوش می کرده است. کشف صدها صفحه گرامافون در زیر شیروانی منزل لو بسیامنسکی ، از ماموران سابق دستگاه اطلاعاتی روسیه (KGB) دریچه تازه ای به ذائقه موسیقی پیشوای آلمان نازی گشوده است. در دستنوشته ای از بسیامنسکی که به چگونگی دستیابی او به این صحنه های گرامافون اختصاص دارد، آمده روی این صفحات آثار کلاسیک اجرا شده توسط بهترین ارکسترهای آلمان و دیگر نقاط اروپا که سرآمد عصر خود بودند، ضبط شده است. بسیامنسکی جزو گروه افسرانی بود که مسوولیت بازجویی از ژنرال های به اسارت درآمده نازی را برعهده داشتند. او تابستان جاری در سن ۸۶ سالگی چشم از جهان فرو بست. بسیامنسکی در نوشته های خود تاکید کرده از قرار داشتن آثار موسیقیدان های روس در بین کلکسیون آثار جمع آوری شده توسط هیتلر شگفت زده شده بود. هیتلر روس ها را انسان های درجه ۲ می پنداشت و اعتقاد داشت آنها هیچ سهمی از تمدن بشری ندارند. با این حال کلکسیون آثار جمع آوری شده توسط پیشوای آلمان نازی کارهایی از موسیقیدان های برجسته روس چون چایکوفسکی ، برودین و راچمانیف را شامل می شود. جالب تر آن که صفحاتی که روی آنها این آثار ضبط شده اند به علت استفاده مکرر مخدوش شده اند و روی همه آنها برچسب های مخصوصی که از تعلق آنها به شخص پیشوا حکایت دارد، حک شده است. بسیامنسکی این صفحات را در دفتر کار هیتلر در برلین ، پایتخت آلمان نازی در حالی یافته بود که در جعبه های مخصوصی بسته بندی شده بودند. کارکنان دفتر پیشوا در بحبوحه نزدیک شدن متفقین به برلین به ظاهر برای تخلیه مقر مرکزی حزب نازی در برلین و انتقال لوازم ضروری به استحکامات ایجاد شده در ارتفاعات آلپ آماده شده بودند و صفحه های موسیقی در زمره اسباب و لوازمی بودند که برای احساس آرامش کردن پیشوا ضروری بوده است. بسیامنسکی که در زمان ورود نیروهای ارتش سرخ به برلین درجه سرهنگی داشته از ترس این که مبادا به سرقت اموال دولتی متهم شود در سراسر عمر از افشای دراختیار داشتن صفحات موسیقی متعلق به پیشوای آلمان خودداری کرده بود. یکی از بهت آورترین نکات پیرامون محتوای این صفحات گرامافون که به ظاهر گزیده آثار مورد علاقه پیشوای آلمان بوده اند وجود اجراهایی از موسیقیدان های یهودی است. در بین آنها اجرای یکی از قطعات چایکوفسکی توسط برونیسلاو هوبرمان ، ویولونیست صاحب نام لهستانی که یهودی بوده است به چشم می خورد. |
| منبع: تایمز |
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
George Harrison, (25 February 1943 – 29 November 2001) was an English rock musician, guitarist, singer-songwriter, actor and film producer who achieved international fame as lead guitarist of The Beatles Often referred to as "the quiet Beatle" Harrison became over time an admirer of Indian mysticism, and introduced it to the other Beatles, as well as those of their Western audience.Following the band's break-up, he had a successful career as a solo artist and later as part of the Traveling Wiburys, and also as a film and record producer. Harrison is listed at number 21 in Rolling Stone magazine's list of 100Greatest guitarists of All Time
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/real_george_harrison_1.jpg)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/real_george_harrison_2.jpg)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/real_george_harrison_3.jpg)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/real_george_harrison_4.jpg)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/faux_george_harrison_1.jpg)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/faux_george_harrison_2.jpg)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/faux_george_harrison_3.jpg)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/faux_george_harrison_4.jpg)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/george_harrison_and_his_official_double.jpg)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/george_harrison_story.jpg)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/faux_george_harrison_story.jpg)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/eric_clapton_was_faux_george_harrison_2.jpg)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/eric_clapton_as_faux_george_harrison.jpg)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/eric_clapton_into_the_beatles_as_george_harrison.gif)
![[image] [image]](http://digilander.libero.it/p_truth/george_harrison/faux_george_harrison_1.jpg)
![[image] [image]](http://www.crochetopia.com/beatles/GeorgeHarrison/realgeorgeharrison-2.gif)
![[image] [image]](http://www.crochetopia.com/beatles/GeorgeHarrison/realgeorgeharrison-performing.gif)
![[image] [image]](http://www.crochetopia.com/beatles/GeorgeHarrison/gharrison-1.gif)
![[image] [image]](http://www.crochetopia.com/beatles/GeorgeHarrison/younggeorge-2.jpg)














There was a time
I was everything and nothing all in one
زمانی بود که من خودم بودم و خودم
When you found me
وقتی منو پیدا کردی
I was feeling like a cloud across the sun مثل ابری بودم در برابر خورشید
I need to tell you
How you light up every second of the day
باید بهت بگم که چطور لحظه لحظه زندگیم رو روشن کردی
But in the moonlight
ولی زیر نور ماه
You just shine like a beacon on the bay
ولی مثل فانوس دریایی در یک خلیج می تابی
And I can't explain
نمیتونم برات توضیح بدم
But it's something about the way you look tonight
ولی یه چیزیه راجع به اینکه امشب چطور به نظر میای
Takes my breath away
نفس منو بند میاره
It's that feeling I get about you, deep inside
و این، اون احساسیه که ته قلبم دارم
And I can't describe
و نمیتونم توصیفش کنم
But it's something about the way you look tonight
ولی یه چیزیه راجع به اینکه امشب چطور به نظر میای
Takes my breath away
نفس منو بند میاره
The way you look tonight امشب چطور به نظر میای
With a smile
با لبخندی
You pull the deepest secrets from my heart
تو عمیقترین رازهارو از قلبم بیرون کشیدی
In all honesty
و در کمال صداقت
I'm speechless and I don't know where to start

The Corrs - Irresistible
You're irresistible
تو خیلی نیرو مندی
You're mi-ine
مال منی. . .
Don't want you for the weekend
(فقط) برای آخر هفته نمی خوامت
Don't want you for a date
(فقط) واسه قرار گذاشتن نمی خوامت
Don't need a love divided
یه عشق گسستنی نمی خوام
Don't want to feel this way
نمی خوام یه همچین حسی داشته باشم
Seeing that you need me
(The way I need you)
(دوست دارم) ببینم که بهم نیاز داری
(درست مثل من که بهت نیاز دارم)
Just like I need you
(The way I see you)
درست انگار بهت احتیاج دارم
(همونطور که بهت نگاه می کنم)
And I want you to see me
و دوست دارم طوری به من نگاه کنی
Like noone before
که به کس دیکه ای نگاه نکرده باشی
You're irresistible
Natural, physical
تو نیرومندی، ذاتا، جسمانی
It's indefinable
Magical
(و قدرتت)وصف نشدنیه
So make-you-mine-ableپس تورو مال خودم می کنم
So cant you see I'm tortured
میتونی ببینی دارم شکنجه میشم
Oh, can't you hear my pain
آه، صدای درد کشیدنم رو نمیشنوی !
If you just let me show you
و اگه اجازه بدی(عشقم رو) بهت نشون بدم
I'll be your summer rain
میشم بارون تابستونت
Then you'll feel that you want me
بعدش احساس می کنی که بهم نیاز داری
(The way I feel it)
درست مثل احساسی که من دارم
Just like I want you
درست مثل من که بهت نیاز دارم
(The way I want you)
مثل من که بهت نیاز دارم
And you'll know nothing's better
و خواهی فهمید که هیچ احساسی بهتر از این نیست
It's like nothing before
و این احساس مثل هیچ کدوم از احساسایی که قبلا داشتیم نیست
You're irresistible
Natural, physical
تو نیرومندی، ذاتا، جسمانی
It's indefinable
Magical
(و قدرتت)وصف نشدنیه
So make-you-mine-ableپس تورو مال خودم می کنم
Now you feel what I'm feeling
حالا تو هم احساس منو داری
(Don't you feel what I'm feeling)
نمیدونی چه احساسی دارم
Don't you know that it's more)
نمیدونی که علاقه ام بیشتر از ایناست
(It can take you places)
این احساس میتونه تورو به همه جا ببره
It can take you places
این احساس میتونه تورو به همه جا ببره
Like never before
جاهایی که هیچ موقع دیگه ای قبلا نبودی
You're irresistible
Natural, physical
تو نیرومندی، ذاتا، جسمانی
It's indefinable
Magical
(و قدرتت)وصف نشدنیه
So make-you-mine-ableپس تورو مال خودم می کنم
You're irresistible
Natural, physical
تو نیرومندی، ذاتا، جسمانی
It's indefinable
Magical
(و قدرتت)وصف نشدنیه

Tiamat - The Sleeping Beauty
Alone I sit, I wonder why
تنها نشستم و در این فکرم که چرا
You dream of love and so do I
تو در رویای عشقی و من هم همینطور
But in your sleep you cannot see
ولی در خوابت هم نمی توانی ببینی
This pain which is always haunting me
این درد مرا شکار می کند
What I need I'll never feel
وچیزی که به آن نیاز دارم را هرگز احساس هم نخواهم کرد
This world is for me unreal
این دنیای درد برای من غیر واقعیست
So I drink to darkness with a candle lit
پس به همراه شمعی روشن به سلامتی تاریکی می نوشم
And through the whole night alone I sit
و در سرتاسر شب بیدار می نشینم
The sleeping beauty
زیبای خفته
She stops the bleeding
دیگر خونی نمی ریزد
She stops the bleeding in my soul
خونی در روح من نمی ریزد
She is fresh air in this stinking world
او در این دنیای نفرت آور و بد بو مانند هوایی پاک و خالص است
The more I drink, the more I see
هرچه بیشتر می نوشم، بیشتر می بینم
That suicide could be the key
To the place called paradise
که رهایی تنها کلید من به سوی دنیایی به نام بهشت است
Where pain not dwells, not hate nor lies
و آنجا، جایی برای درد و رنج نیست، نه نفرتی و نه دروغی
But if I look beyond all this
ولی اگر به ماورای اینها نگاه کنم
I reckon something I would surely miss
(می بینم که)حساب چیزی را پس خواهم داد که که از دست داده ام
Because in my dreams I rule my life
چون در رویاهایم من حکمران زندگی ام هستم
And she is my sleeping beauty
و او زیبای خفته ی من است
The sleeping beauty
زیبای خفته
She stops the bleeding
دیگر خونی نمی ریزد
She stops the bleeding in my dreams
در رویا هایم او خونی نمی ریزد
She is fresh air in this stinking world
او در این دنیای نفرت آور و بد بو مانند هوایی پاک و خالص است


Bruce Springsteen-Missing
Woke up this morning, was a chill in the air
امروز صبح از خواب بیدار شدم، هوای سردی بود
Went into the kitchen, your cigarettes were lying there
رفتم به آشپزخونه و هنوز سیگارات اونجا بودن
Your jacket hung on the chair where you left it last night
هنوز ژاکتت رو صندلی که دیشب روش گذاشته بودی آویزون بود،
Everything was in place, everything seemed all right
همه چیز سر جاش بود، همه چیز خوب به نظر میرسید
But you were missing
ولی تو نبودی
Missing...
نبودی
Last night I dreamed the sky went black
دیشب خواب دیدم که آسمون سیاه شده
You were drifting down and you couldn't get back
داشتی می افتادی و نمیتونستی برگردی
You were lost and in trouble so far from home
تو دور از خونه بودی و گم شده بودی و تو مشکل افتاده بودی
I reached for you, my arms were like stone
بهت رسیدم ولی دستام سنگ شده بودن
I woke and you were missing
از خواب پریدم ولی تو نبودی
Missing...
تو نبودی
I searched for something to explain
به دنبال چیزی میگشتم که توضیح بدم
In the whispering rain, and the trembling leaves
تو نجوای بارون، برگهای لرزان
Tell me baby where did you go
عزیزم بگو کجا رفتی
You were here just a moment ago
تو تا چند لحظه پیش اینجا بودی
There's nights I still hear your footsteps fall
هنوز هم شبها صدای قدمهات رو میشنوم
I can hear your voice moving down the hall
صدات رو میشنوم که از ته پذیرایی میاد
Your smell drifts through the bedroom
بوی تنت هنوز تو اطاق خوابه
I lie awake, but I don't move
دراز می کشم ولی تکونی نمیخورم
Missing you...

لد زپلین در ۱۹۶۹. از چپ به راست: جان بونهام، رابرت پلنت، جیمی پیج، جان پال جونز.
|
|
| اطلاعات هنرمند | |
| اصل/ملیت | لندن، انگلیس |
| سبکها | هارد راک، هوی متال، بلوز-راک، فولک راک |
| مدت فعالیت | ۱۹۶۸–۱۹۸۰ (اتحادهای ناتمام: ۱۹۸۵، ۱۹۸۸، ۱۹۹۵، ۲۰۰۷) |
| نقشهای مرتبط |
The Yardbirds The Firm Band of Joy Coverdale-Page Page and Plant The Honeydrippers |
| وبگاه | www.ledzeppelin.com |
| سازهای برجسته | |
| گیتار الکتریک - گیتار بیس - درامز | |
لِد زپلین (به انگلیسی: Led Zeppelin) یک گروه موسیقی تأثیرگذار در سبک راک و همچنین از پیشگامان هوی متال و هارد راک بود که در سال ۱۹۶۸ توسط جیمز پاتریک پیج در انگلستان تشکیل شد و تا سال ۱۹۸۰ فعالیت داشت.
آنها بلوز را بسیار بلند مینواختند و بسیاری از سبکهای دیگر موسیقی مانند فولک بریتانیا را با آهنگهایشان تلفیق میکردند، و در عین حال جوی افسانهای و فلسفی بر موسیقیشان حاکم بود.
فهرست مندرجات۱ زندگینامه و ضبطشناسی |
آلبومهای گروه در کل دنیا فروشی بیشتر از ۳۰۰ میلیون نسخه داشتهاست و تنها گروهی در تاریخ موسیقیUS Billbord Top 10 شدهاست و در نظر سنجی ویاِچوان در لیست صد گروه برتر تاریخ هارد راک در صدر جدول قرار گرفت. است که تمامی آلبومهای آنها وارد
لد زپلین
اولین آلبوم گروه با نام لد زپلین در سال ۱۹۶۹ عرضه شد. آلبوم ترکیبی از بلوز و فولک بود و یکی از محورهای موسیقی هوی متال شد. جیمی پیج در مصاحبهای در سال ۱۹۹۰ گفت : ضبط آلبوم ۳۶ ساعت در استودیو طول کشید و تمامی هزینههای آلبوم ۳۱۵۰ دلار بوده است و فروش آلبوم هفت میلیون دلار.
لد زپلین ۲
در اولین سال فعالیت گروه چهار تور در آمریکا و انگلیس برگزار کرد و بعد از آن آلبوم در همان سال ۱۹۶۹ دومین آلبوم را عرضه کرد.آلبوم دوم از آلبوم اول هم بسیار موفقتر بود و در آمریکا و انگلیس در صدر جدول فروش قرار گرفت. گروه تورهای بسیاری در آمریکا برگزار کرد و بعضی از کنسرتهای آنها بیشتر از ۳ ساعت طول کشید.
لد زپلین ۳
نام آلبوم سوم گروه بود که در سال ۱۹۷۰ عرضه شد و مانند آلبوم دوم گروه در صدر جدول فروش آمریکا و انگلیس قرار گرفت.
لد زپلین ۴
آلبوم چهارم گروه در سال ۱۹۷۱ به بازار آمد.آلبوم دارای آهنگهای هارد راک مانند سگ سیاه بود و بهترین آهنگ آلبوم بدون شک پلکانی به بهشت بود. آهنگی که در سال ۲۰۰۵ از طرف مجله دنیای گیتار به عنوان بهترین سولو گیتار تاریخ انتخاب شد آهنگ دارای حواشی بسیاری بود و در سال ۱۹۸۹ به عنوان آهنگی انتخاب شد. به این ترتیب که اگر آهنگ را از آخر به اول اجرا کنید در حدود چهار خط جملههای شیطانی به دست میآید هر چند که جیمی پیج این فرضیه را نپذیرفت. آلبوم ۲۳ میلیون نسخه در آمریکا فروش داشت و در رتبه چهارم پرفروشترین آلبومهای تاریخ آمریکا قرار گرفت و یازدهم در دنیا شد.
خانههای مقدس
آلبوم بعدی گروه در سال ۱۹۷۳ با نام خانههای مقدس عرضه شد. مدت آهنگها از آهنگهای آلبومهای قبلی طولانیتر بود و باز هم در صدر جدول فروش در آمریکا و انگلیس قرار گرفت و کنسرت این آلبوم در فلوریدا رکورد گروه بیتلز در تعداد تماشاچی شکست با داشتن ۵۹۰۰۰ تماشاگر.
در ۱۹۸۰ با مرگ بونهام گروه دچار ضربه شدیدی شد و در حالی که افراد بزرگی چون کوزی پاول قصد جانشینی او را داشتند گروه اعلام کرد دیگر لد زپلین به کار خود ادامه نخواهد داد.
| تاریخ | عنوان | |
|---|---|---|
| ۱۹۶۹ | Led Zeppelin | |
| ۱۹۶۹ | Led Zeppelin II | |
| ۱۹۷۰ | Led Zeppelin III | |
| ۱۹۷۱ | (یا Led Zeppelin IV) | |
| ۱۹۷۳ | Houses of the Holy | |
| ۱۹۷۵ | Physical Graffiti | |
| ۱۹۷۶ | Presence | |
| ۱۹۷۶ | (زنده) The Song Remains The Same | |
| ۱۹۷۹ | In Through The Out Door | |
| ۱۹۸۲ | Coda | |
| ۱۹۹۷ | Led Zeppelin BBC Sessions | |
| ۲۰۰۳ | How The West Was Won |
![[تصویر: 027.jpg]](https://lh5.ggpht.com/_6ZJLhkOb-so/Sma3H-5PStI/AAAAAAAABLU/asoLPk7K9FA/s800/027.jpg)
اوهام یک گروه موسیقی ایرانی است که سبک آن تلفیقی است از راک و موسیقی ایرانی به همراه اشعار حافظ. این گروه در سال ۱۳۷۸ توسط شهرام شعرباف (آواز و آهنگسازی) به همراه شاهرخ ایزدخواه (گیتار الکتریک) و بابک ریاحیپور (گیتار بیس) در تهران تشکیل شد. اولین آلبوم خود «نهال حیرت» را در تابستان همان سال ضبط کرد و با یک شرکت برای انتشار آن قرداد بست. اما وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی از دادن مجوز به اوهام خودداری کرد و موسیقی آنان را اثری غربی و فاقد استانداردهای قانونی دانست. هرچند که اوهام یک گروه زیرزمینی باقی ماند، اما از طریق انتشار آهنگهایش بر روی وبسایت رسمی خود توانست شهرت و طرفداران قابل توجهای پیدا کند. در سال ۱۳۸۲ بابک و شاهرخ از گروه جدا شدند و شهرام به تنهایی به فعالیت خود در گروه ادامه داد، و در سال ۱۳۸۴ توانست با یک شرکت کانادایی برای دومین آلبوم خود قرارداد ببندد.
اوهام که نتوانسته بود برای آلبوم «نهال حیرت» از وزارت ارشاد مجوز بگیرد، در زمستان ۱۳۷۹ وبگاه رسمی خود را راهانداخت و تمام آهنگهای «نهال حیرت» را به صورت رایگان در اختیار شنوندگان قرار داد. بدین ترتیب آهنگهای اوهام در مدت کوتاهی بین جوانان ایرانی پخش شد و توانست طرفداران بسیاری بدست آورد. اوهام در این مدت همچنان به تلاشهای خود برای انتشار قانونی آلبوم و نیز اجرای زنده ادامه میداد که هیچ کدام به ثمر نرسید.
در زمستان ۱۳۸۰ اوهام توانست اولین اجرای زنده خود را به صورت خصوصی در کلیسای روس ارتودکس تهران برگزار کند، و در آن آلبوم «نهال حیرت» را به صورت کامل اجرا کرد. اما گروه همچنان از اجرای زنده به صورت رسمی محروم بود. در پاییز ۱۳۸۱ اوهام دو آهنگ جدید خود را با نامهای «حافظ عاشق است» و «راه عشق» ضبط کرد. این دو آهنگ که به صورت مجموعهای به نام «حافظ عاشق است» عرضه گردید، آخرین کار گروه با اعضا اولیه خود بود. این دو آهنگ قبل از عید ۱۳۸۲ از طریق وبگاه رسمی اوهام عرضه شد که در همان هفته اول بیش از ۱۵۰۰۰ بار دانلود شد.
در اوایل ۱۳۸۲ شاهرخ و بابک هر کدام به دلیلی از گروه جدا شدند، و گروه برای مدتی از هم پاشید. تا اینکه شهرام پس از اقامت کوتاه خود در کانادا به ایران بازگشت و دوباره گروه را به تنهایی راهانداخت. در بهار ۱۳۸۳ شهرام گروهی را تشکیل داد و برای اجرای زنده کارهای خود به شهرهای برلین، هامبورگ و روستوک آلمان سفر کرد. پس از بازگشت به تهران گروه توانست چندین اجرای زنده دیگر داشته باشد که از جمله آن میتوان به اجرا زنده گروه به مناسبت روز جهانی ایدز (که به صورت خیریه برگزار میشد) اشاره کرد.
اواخر ۱۳۸۳ شهرام شروع به ضبط نهایی آهنگهایی کرد که طی دو سال گذشته آماده و ضبط کردهبود. در تابستان ۱۳۸۴ توانست آنها را به صورت یک آلبوم به نام «آلوده» در آورد، و شرکت «بم آهنگ» در کانادا مسئولیت چاپ و پخش آن درآمریکای شمالی و اروپا را بر عهده گرفت.
اوهام در ۳۰ مهر ۱۳۸۵ (۲۲ اکتبر ۲۰۰۶) یکی از شرکتکنندگان در جشنواره میان کهکشانی موسیقی ایرانی در زندام هلند بود.

ترانه سرا/خواننده/آهنگساز/نوازنده) در سال 1957 در شهر مالاتیای کشور ترکیه به دنیا آمد. در یک خانواده کردتبار شش نفره. پدر او کارگر کارخانه نساجی بود. بعد از چند سال خانواده با رویای یک زندگی بهتر به استانبول می کوچند و در محله فقیر نشین کوجامصطفاپاشا ساکن می شوند. کایا در همان کودکی علاقه وافری به باقلاما نشان می داد و در ضمن طبع شاعری هم داشت.از اولین اشعار او درسن 5 سالگی که در مدح برادر بزرگتر خود یاشار سروده بود این است:
فولکسی خواهم خرید نامش را یاشار خواهم گذاشت
روزی پدر در روز تولدش باقلامایی برای او تهیه کرد که پول آن را با چند
روز اضافه کاری بدست آورده بود. کایا در سن 9 سالگی اولین برنامه رسمی
تکنوازی باقلامای خود را در روز جهانی کارگر اجرا کرد. پدرش با کوچ به
استانبول چندان به هدفش نرسید و شغلی نازل تر مثل شستشوی ماشینهای
نمایشگاه نصیبش شد . احمد هنگام بازگشت از دبستان پدر را در حال حمالی
برای ترک زبانها می دید و با خود می گفت وقتی بزرگ شدم یک نمایشگاه می خرم
تا پدرم ارباب خود باشد. اما این رویایی بیش نبود و پدر با مرگش آنها را
با کوله باری از درد و تنهایی رها کرد.
کایا در سن 14 سالگی تحت تاثیر جو سیاسی آن زمان ترکیه که ناشی از دو
کودتای پی در پی به نام کونان اورن اولین اشعار رسمی خود را سرود. همزمان
شغلهایی از قبیل رانندگی کامیون ، فروشندگی و ...را تجربه می کند. در سال
1985 تصمیم به انتشار آلبومی از کارهایش را می گیرد و راهی خیابان اون
کاپی (محله هنری استانبول) می شود.به خاطر اینکه موسیقی او در قالب هیچ
کدام از سبکهای موجود در ترکیه قرار نمی گیرد بلکه بیشتر به موسیقی ایرانی
شبیه بود ، کسی حاضر به سرمایه گذاری نمی شود.در آخر با کمک تعدادی از
دوستان خودش آلبوم نخست خود را با نام گریه نکن کوچولو را ضبط و منتشر می
کند. این آلبوم به سرعت از طرف دولت توقیف و جمع آوری می شود.اعتراضهای
مکرر کایا نتیجه می دهد و کار به جراید کشیده می شود و دادگاه رای لغو
توقیف آلبوم را صادر می کند.استقبال فوق العاده از این آلبوم ، کایا را در
راهی که انتخاب کرده مصمم تر می کند. از آن تاریخ به بعد کایا به عنوان
صدای مردم پایین دست جامعه و کردهای لگدمال شده کشور ترکیه در می آید.
آواز خوانی را به عنوان سلاحی برای مبارزه با نا عدالتیهای اجتماعی و
کردستیزی حاکم بر سرزمینش برمی گزیند و بارها دستگیری وحبس وتوقیف آلبومها
و لغو کنسرتهایش را تحمل می کند. کنسرتهایی که گهگاه مجوز اجرایشان را
دریافت می کند در سرتاسر کشور با استقبال بسیار بالایی مواجه می شود. او
همواره پا برهنه بر صحنه کنسرتهایش ظاهر می شود و انگشتانش را به نشانی
پیروزی بالا می گیرد. سبکهای مختلفی را در موسیقی تجربه می کند.از موسیقی
محلی وسنتی گرفته تا رپ و راک که البته در همه آنها موفق بود.
به غیر از ترانه های خودش از سروده های شاعران و ترانه سرایان معتبر و ترک
زبان مانند ناظم حکمت، اورهان ولی، احمدعارف، انور گوکجه، حسن حسینی گیل،
نواز چلیک، آتیلا ایلهان، اولکو تامیر، یوسف هایال اوغلو، جان یوجل، علی
چینار، اورهان اکوتان و همسر وفادارش گلتن هایال اوغلو هم استفاده می کند.
آلبومهایش در ردیف پرفروشترین آلبومهای سال قرار می گیرد. سرانجام آلبوم
چهاردهم وی با نام (ترانه ام برای کوهها) رکورد فروش را در سال 1994 می
شکند و با 1.5 میلیون کاست فروش ، پرفروشترین کاست قرن می شود.
هر ترانه ای که اجرا می کند به یک حادثه بدل می شود و از دادگاهها برایش
اقامه دعوا می شود.به قول خودش نشانی دوم او اداره امنیت و ملی ترکیه است.
با وجود این فشارها بیش از 16 آلبوم به نامهای:
عصیان میکنم،نام کد بختیار،دچار درد سر شدم،ترانه صبح،دیوار عشق،دموکرات
خسته،زمانی می رسد، ترانه ام برای کوهها،دست نزن آتیش می گیری،رو در روی
دوست و دشمن و مرا دریاب و ...
رامنتشر می کند و برای بسیاری از خوانندگان ترک ترانه و آهنگ می
سازد.حکومت ترکیه رفته رفته مجبور می شود مزاحمی به نام احمد کایا را
بپذیرد و ترانه های گزنده و ظلم ستیز او را تحمل کند.با حضور در هر برنامه
تلویزیونی آمار تماشاگران آن برنامه به شکل حیرت آوری بالا می رود و
مصاحبه اش با هر روزنامه فروش آن روزنامه را تضمین می کند. با استفاده از
حروف اول نام خود و همسرش شرکت تولید آلبومی را با نام (جی.ای.کی) راه
اندازی می کند و درهای آن را رو به آثار متعهد و با کیفیت هنرمندان تازه
کار باز می گذارد.در سرتاسر جهان اقدام به برگزاری کنسرت می کند و همواره
برآرمان اولیه خود تاکید دارد.در این سالها چندین جایزه از فستیوالهای
مختلف داخلی و خارجی دریافت می کند.
فاجعه مراسم اهدا جوایز برترینهای سال 1998 ترکیه
.احمد کایا در سال 1998 در آلبوم هفدهمش با نام مقابله دوست و دشمن ،
ترانه ای با نام (giderim) یا می روم اجرا کرد که در ترکیه غوغایی به راه
انداخت. به همین دلیل درمراسم اهدا جوایز برترین های ترکیه در سال 1998 از
احمد کایا برای دریافت جایزه بهترین آهنگ سال دعوت به عمل آمد.
مراسم به روال عادی پیش می رفت که نوبت به احمد کایا رسید.احمد بعد از در یافت جایزه این جملات را در سالن فریاد می زند:
من یک ترانه کردی (کاروان) در آلبوم جدیدم خوانده ام،برای اینکه خواننده
ای هستم با ریشه کردی! شک ندارم کمپانی های موسیقی فراوانی در ترکیه مایل
به پخش این آلبوم من هستند!ترکیه مشکلی با نام کردستان دارد و من هیچ وقت
از بازگو کردن این مشکل برای کسانی که منکر حقیقتند ، خسته نمی شوم.
این جملات آغاز جنجالی بزرگ می شود.بعد از کایا، نوبت سردار ارتاج بود.او
برای دریافت پروانه طلایی بهترین خواننده حضور داشت.سردار بعد از گرفتن
جایزه به بالای جایگاهی برای اجرای موسیقی رفته و اشعاری با مضمون مدح و
ستایش کمال آتا تورک خواند و کاملا مشخص بود که این اشعار را در جواب
جملات کایا خوانده است.بعد از این اشعار شروع به خواندن مارش نظامی دولت
ترکیه می کند.
وبا این کار جو سالن را کاملا علیه کایا می شوراند. نا گهان عده ای از
هنرمندان حاضر در سالن با فریاد زدن کلمات خائن برو گمشو به سمت کایا یورش
بردند.کایا در آنجا بسیار تنها بود.تنها یارانش در آن واقعه همسرش و آزادی
بودند. دسیسه به وضوح چهره خود را نشان می داد. سرا نجام پلیس کایا را
برای حفظ جانش به بیرون برد. و کایا با چشمان گریان و چهره ای در هم شکسته
با یک تاکسی به خانه برگشت.
فردای آن واقعه روزنامه ها تیتر های مختلفی علیه کایا تنظیم کردند.روزنامه
حریت با تیتر (vay serefsiz) وای بر تو بی شرف و این عادلانه نبود، نقش
مهمی در مسموم شدن افکار نسبت به احمد کایا داشت.
داد گاه امنیت ملی ترکیه جهت رسیدگی به اتهامات احمد کایا چه در آن شب و
جه در سالهای قبل از آن کایا را در ساعت 4 صبح زیر باران شدید بازداشت
کردند.وکلای کایا بعد ار چند ساعت او را با قید وسیقه آزاد کردند قرار شد
احمد کایا در 30 آوریل 1999 در دادگاه امنیت حاضر شده و به اتهامات وی
رسیدگی شود. چیزی که واضح به نظر می رسد این است که آن واقعه دسیسه ای بیش
نبود و دادگاه امنیت فقط به دنبال بهانه ای برای محاکمه کایا می گشت.
موارد اتهام کایا از این قرار است:
برگزاری کنسرتی در برلین آلمان در سال 1993 با مضمون حمایت از حزب پ.ک.ک!!!
خواندن ترانه ای کردی!!!!!
بالا بردن دستها و نشان دادن علامت پیروزی در اکثر کنسرتها!!!! و....
احمد کایا و دادگاه امنیت ملی ترکیه (D.G.M)
احمد کایادر طول زندگی بارها از سوی دادگاه امنیت ملی جلب و بازداشت می
شود.این اتفاق به قدری با زندگی وی درآمیخته شده بود که در مصاحبه ای گفت:
(آدرس دوم من اداره امنیت ملی ترکیه است) 30آوریل موعد دادگاه بود.جلسه
دادگاه به طور مستقیم در سرتاسر ترکیه پخش شد و مردم دفاعیه طولانی اورا
می شنوند.او این بار نمی خواند اما کلماتش به امواج اقیانوس می مانند که
گاه آرامند و گاه اوج میگیرند و صخره ها را درهم می کو بند.همه شاهد صلابت
سخنان او هستند.بخشهایی از دفاعیه او چنین است:
من برلبه چاقو ایستاده ام!کسی که برای مردمش می جنگد.این دفاعیه را به
خاطر بسپارید...از سال 1985 یک موسیقیدان حرفه ای بوده ام.ازدواج کرده ام
و دو دختر 17و12 ساله دارم.صدها ترانه تصنیف کرده ام و برای بسیاری از
آهنگهای خوانندگان دیگر ترانه نوشته ام.هفده آلبوم منتشر کرده ام که
میلیونها عدد از آنها تکثیر و به فروش رفته است.کنسرتهای زیادی در سرتاسر
جهان(آلمان-فرانسه-بلژیک-کوبا و ....)اجرا کرده ام و بارها به عنوان
خواننده سال از طرف دستگاههای مختلف انتخاب شده ام. چهل و دو ساله و ساکن
ترکیه ام.به ترکی اندیشیده ام ، به ترکی ترانه نوشته ام ، به ترکی خوانده
ام.من یک موسیقیدانم و یک شهروند جهان که خود را متعلق به هیچ قسمت
جغرافیایی نمی داند و احساساتش نوع بشر را مخاطب قرار می دهد ، نه گروه و
قبیله ای خاص را.قلبم آنقدر بزرگ است که پذیرای خوبی های تمام زبانها
فرهنگها و باورها و ترانه های جهان باشد. به من اتهامی زده شده است که
زندگی مرا دگرگون کرده است.اتهام خیانت . مرا یک آدم تفرقه انداز ، یک
غلام حلقه به گوش و بی ادب و بی عقل و دیوانه ویک دلقک لودهخطاب کرده
اند.این صفات را دسته جات سرشناسی به من نسبت داده اند.نگرش و کلام یک
انسان که اساس تمام این اتهامات است در هیچ کشور متمدن و قانونمندی جنایت
و اتهام به حساب نمی آید. من در آلبوم جدیدم ترانه ای کردی خوانده ام به
این دلیل ساده که یک کردم.ویدئویی هماز آن تهیه کرده ام.اعتقاد دارم
مردمانی در میان ما هستند که دل پخش کردن آن را از شبکه هایشان داشته
باشند.اگر چنین نکنند باید در کرد بودن و انسان بودنشان شک کرد . آیا
اشخاصی که با خائن و تفرقه پراکن و دشمن دانستن من ، احساسات منفی علاقه
مندانم را تحریک می کنند و باعث جدایی طبقاتی و نژادی می شوند در اقلیت
نیستند؟آن میلیون ها نفری که به حرفهای من گوش می دهند جزو مردم نیستند؟
من در آن سالن «محل اهدا جوایز»از شنیدن جمله خائن برو بیرون به خشم آمدم
چون این جمله را ار دهان افرادی شنیدم که تا کلمه کرد را می شنوند ناسزا
می گویند.از همین جا به آنها می گویم که کوتاه نخواهم آمد تا آنها واقعیت
وجود کرد را بپذیرند.به اعتقاد من دقیقا همین افراد بودند که عبارت برادری
را لگدمال کردند و باعث به وجود آمدن شکاف در فرهنگ مشترک کشور ما
شدند.بزرگترین سلاح یک خواننده ترانه اوست و من اجازه نخواهم داد ترانه
هایم رااین گونه تفسیر کنند و معانی دیگری به آنها ببخشند. تصور کنید که
اعلام می کردم ترانه ای به زبان ایتالیایی ، عربی یا انگلیسی خواهم خواند
، آیا باز هم چنین جنجالی به راه می افتاد؟ من همیشه ترانه اجتماعی خوانده
ام و با هر چیزی که در کشورم رخ داده و دلالت بر بدی داشته مخالفت آشکار
کردم. هر وقت هم که رشد و توسعه ای دیدم نظرم را در مورد آن بیان
کردم.ترانه هایم نیز همین ها را در خود داشته اند. این اتهام و کیفر خواست
به اعتقاد من تلاش تعدادی از کانالهای تلویزیونی برای پیدا کردن چیزی در
جملاتم بوده تا با آن سریال تلویزیونی بسازند.اگر من در تمام کنسرتهای چند
هزار نفری ام چیزی گفته بودم که باعث ایجاد تفرقه در بین مردم میشد ، می
توانستم قبول کنم که این اتهامات حقیقت دارند...ولی چنین نیست.وقتی ضبط
ویدئویی اجرای آن شب به وسیله یک ذهن روشن و منصف بررسی وتحلیل شود می
بینیم که توطئه ای علیه من شکل گرفته. فکرش را بکنید که خواننده ای در هر
کجای جهان اعلام می کرد که از این به بعد بلوز یا جاز خواهد خواند آیا از
این جمله برداشت میشد که او مردم را تحریک کرده است؟موسیقی یک زبان جهانی
است و هیچ ترانه ای نمی تواند مردم جهان را جدا و دشته بندی کند.اگر آنانی
که در آن شب به من حمله کردند یک لحظه به وجدانشان رجوع کنند و دست از
تقسیم کردن انسانها به ما و آنها بردارند ، جامعه سالم تری خواهیم داشت.
من به عنوان یک مرد 42 ساله با دو بچه که تنها از طریق موسیقی امرار معاش
می کند در کارم حرفه ای هستم و مالیات هم پرداخت می کنم.درامد سالیانه ام
از طریق یک آلبوم وبرگذاری چند کنسرت تا مین می شود و درامد دیگری
ندارم.من مسئولیت زیادی نسبت به آینده فرزندانم دارم و هیچ وقت اجازه نمی
دهم که کسی به حرفه من توهین کند.تا به حال حتی یک پنی هم برای حمایت از
هیچ سازمانی پرداخت نکرده ام«منظور پ.ک.ک است»و تمام اتهامات این گونه را
رد می کنم. هنرمندان در همه جای دنیا یک زبا ن و یک سبک اجرای خاص دارند
کهاز طریق آن احساسات خودشان را بیان می کنند.من این خاطر که اشتیاق
مخاطبینم را در کنسرتها نشانه موفقیتم می دانستم با علامت پیروزی به آنان
خوش آمد می گفتم.این علامت مشخصه من شده که لابد در تمام شوهای تلویزیونی
ام هم آن را دیده اید. تازه این علامت یک خوش آمد تکراری و قالبی است که
در سراسر جهان توسط سیاست مداران ، هنرمندان و قهرمانان ورزشی به کار می
رود.این علامتv که در ابتدای کلمه victoria به معنای پیروزی است و نباید
در آن پی معنای دیگری بگردند. در بخشی از ترانه «دچار درد سر شدم» گفته
بودم:«یه کمیسر تو بارونیش/داره میاد سراغ من/با گوله های قانونیش»در
کنسرتم «آن را این گونه خواندم:«ترکیه باز با جمهوریش/داره میاد سراغ
من/با گوله های قانونیش» . فکر نمی کردم چنین تغییر کوچکی جرم به حساب
بیاید چون همه کمیسرها واقعا از گلوله استفاده می کنند حتی پلیسهای جمهوری
ترکیه!!! در بخش دیگری از این ترانه گفته بودم: «آدمکشی با ریش چرک مشغول
گشت رو سینمه» و در اجرای زنده به جای آدمکش ، کلمه کمیسر را جایگزین
کردم.چون واقعا هر دوی آنها «آدمکش» و «کمیسر» می توانند ریش چرک داشته
باشند...تازه کل این سطر یک شوخی ونیش طنزآلودی بیش نیست.سالها پیش در
ترانه ای از من عبارت «شاهزاده مسخره »آمده بود...وقتی می خواستم آن را در
آلبومی اجرا کنم به اشکال برخوردم وتنها وقتی که آن را به «شاهزاده
ژولیده» تغییر دادم ، مجوز اجرا دریافت کرد!!!به عقیده من نویسندگان قانون
ترکیه هم باید پاسخ گوی نکات طنز آمیز موجود در نوشته هایشان باشند!مردم
ما باید بفهمند که چقدر از جهان امروز به دور هستند تا دیگر نگران تجزیه
کشور آن هم به وسیله یک ترانه کردی نباشند. چنین نگاهی به هنر باید از بین
برود.به یک هنرمند باید فضای تنفس داد.هر سیستم قانونی که بر اساس وجدان
بنا شده باشد نمی تواند یک موسیقی دان را که سالها مخالفت خود را با تجزیه
کشور اعلام کرده است متهم کند. من آنچه که دیگران زمزمه می کنند را فریاد
می زنم.ما در این کشور زندگی می کنیم و اگر حقایق را بفهمیم زندگی و کشور
بهتر و پیشرفته تری خواهیم داشت. به نظر می رسد که من هم باید از این به
بعد در تغییر دادن ترانه هایم محتاط تر باشم و در واقع دیگر اجازه چنین
تغییرات کوچکی را هم نخواهم داشت.ولی آیا شما انتظار دارید من تحت این
شرایط احساس آزادی کنم؟!
این دادگاه با تشکیل خود دلایل و منطق و قضاوت عادلانه را نادیده گرفته و
تمام قوانین جهانی را نقض کرده است.««من هم ترک می کنم کشوری را که در آن
مرا تفرقه انداز و خائن خطاب کرده اند آن هم بر اساس قضاوت در مورد آثاری
که در کنسرتهای سالها پیشم اجرا کرده ام...»»
بعد از پایان دفاعیه دادگاه در سکوت فرو می رود و بعد از 5 دقیقه تنفس
ممنوع الخروج بودن کایا لغو وادامه دادرسی به 16 ژوئن همان سال موکول
میگردد
مرگ مشکوک در غربت
احمد کایا چند روز بعداز دادگاه برای برپا کردن تور کنسرتهایش در اروپا به
فرانسه سفر می کند و تا موعد جلسه بعدی دادگاه به ترکیه برنمی گردد.دادگاه
امنیت ملی ترکیه او را به صورت غیابی به تحمل 10 سال زندان محکوم می کند
غافل از اینکه این هنرمند بزرگ هرگز به سرزمینی که به آن عشق می ورزید باز
نخواهد گشت.
در 16 نوامبر 1999جسد احمد کایا را در اتاق هتلی در پاریس پیدا می کنند.
علت مرگ او ایست قلبی اعلام می شود . اما عاشقان آزادی و صلح و خیل
دموکراتهای مسکوت شده جهان علت مرگ او را می دانند. پیکرش را در گورستان
معروف پرلاشز دفن می کنند.کیلومترها دورتر از مردمی که عمر خود را به
آفرینشگری برای آنها گذرانده است .
بیوگرافی (زندگینامه ) احمد کایا
بنیان گذار سبک پروتست در موسیقی کشور ترکیه ، دموکرات و آزادیخواه،خواننده پرفروشترین کاست تاریخ موسیقی ترکیه ،احمد کایا خواننده ی شهیر ترکیه در سال ۱۹۵۷ در شهر مالاتیای ترکیه به دنیا آمدو پنجمین ودر واقع آخرین فرزند خانواده کایا بود.ازپنج سالگی با ساز باقلاما آشنا شده.یکی از اولین ترانه های او که در سنین کودکی و برای برادر بزرگش(باشار)ساخته بود چنین شعری داشت:یک فولکس واگن خواهم خرید---اسمش را یاشار خواهم گذاشت...
زمانی که نوجوانی بیش نبود به خاطر شرایط دشوار زندگی پدر،به همراه خانواده به شهر استانبول نقل مکان کردند.پدر او که قبلا در یک کارخانه نساجی کار میکرد در استانبول در نمایشگاهی به پادوئی مشغول شد.خود در وصف این وضعیت میگفت"هر روز که از مدرسه به سوی خانه میرفتم پدر را میدیدم که مشغول شستشوی اتومبیل است و همه گاه پیش خود میگفتم هنگامی که بزرگ شدم برای پدر نمایشگاهی خواهم خرید تا ارباب خود باشد ."اما این رویائی بیش نبود چرا که اندکی بعد پدر با مرگ خود،خانواده را تنها گذاشت.او که کوچکترین عضو خانواده بود در شرایط بسیار دشوار و سخت گذران زندگی میکرد.خود میگفت"روزهائی بود حتی قادر به تهیه بلیط برای استفاده از اتوبوس شهری نبودم دوران جوانی کایا برابر شد با کودتای﴿کنان اورن﴾و خفقان شدیدی که بر فضای سیاسی جامعه ترکیهتحمیل گردید
آثار
آلبوم اول او که به شدت مخالف وضع موجود بود در سال ۱۹۸۵ به کمک دوستان خود آلبومی از ترانههایش رابنام(گریه نکن ای کودک) منتشر کرد که به گفتهاش هیچ امیدی به استقبال آن از طرف مردم نداشت و تنها در پی آن بود که بوسیله ی ترانه هایش اعتراض خود را را به شرایط حاکم اعلام دارد.چند روز پس از عرضه آلبوم ماموران قضایی ترکیه کاست او را به دلیل وجود چند ترانه ی سیاسی جمع آوری نمودند.پس از اعتراضفراوان،در نهایت فروش کاست او آزاد اعلام شد.همین فعل و انفعالات سبب شهرت نام کایا گشت وکاست او با استقبال نسبتا خوبی مواجه شد. آلبوم دوم (دلتنگی برای غم ها). آلبوم سوم ( ترانهی شفق) نام داشت.وجود شعری به همین نام از﴿اولکو تامر﴾که به دلیل داشتن افکار سیاسی در انتظار اعدام بود،موجب آوازهی هر چه بیشتر کایا شد ، آلبوم چهارم کایالحظه ای خواهد رسید) ، آلبوم پنجم: (دموکرات خسته ) نام داشت.لقب کایا "دموکرات خسته"بود که برگرفته ازهمین کاستش بود. آلبوم ششم: ( بپا میخیزیم) با اشعار شاعر معروف ﴿یوسف هایال اوغلو﴾. ، آلبوم هفتم رسیتال لر1) ، آلبوم هشتم گل نیک اندیش یا بختیار) سال1988 ، آلبوم نهم ، (دیوار عشق) در سال1990 ، آلبوم دهم (ریسیتال ها 2) سال1990 ، آلبوم یازدهم گرفتار بلا شده ام) در سال1991 ، آلبوم دوازدهم : (به من نزدیک نشو،وگرنه خواهی سوخت)) سال1991 ، آلبوم سیزدهم دلخورده)) سال1993 ، آلبوم چهاردهم ترانه هایم برای کوهها) سال1994 ، آلبوم پانزدهمش : (مرا دریاب) سال1995 ، آلبوم شانزدهم : (ستاره و یاکاموز) سال1996 ، آلبوم هفدهم : (مقابله با دوست و دشمن) سال1998 ، آلبوم هجدهم : (خدا نگه دار) نام دارد و احتمالا پس از مرگش و در سال 2001عرضه شده که یک ترانه به زبان کردی بنام (کاروان) این آلبوم احمد کایا را از سایر آلبوم هایش متمایز ساخته. ، آلبوم نوزدهم وی که تقریبا سه سال پس از مرگش به کوشش همسر وفادارش، در سال 2003 به بازار آمد،(کمی هم تو گریه کن) نام داشت ، آلبوم بیستم کایا هم که پنج سال پس از مرگش باز هم به کوشش همسرش، در سال 2005 به بازار آمد،((؟)) نام دارد. در سال 2002 آلبومی بنام (بشنو سرزمین عزیزم) منتشر شدکه در آن 20 تن از خوانندگان جوان ترکیه(هالوک لونت-ناشیده گکتورک-نازان اونجل-سواوی-آجیره زیان-شکریه توتکون-سلدا باقجان-یاووز بینگل-دنیز و یلماز اردوغان-بانو-فریدون دوزاقچی-نیران اونسال-ثروت کجا کایا-کاردش تورکولر-کئورجک علی-ملکه دمیراق-مراد حاساری-اونور آکین-سومر ازگو) به اجرای 20 ترانه از آثاراحمد کایا پرداخته بودند.این آلبوم در 2سی دی عرضه شد. یک آلبوم متفرقه و کم یاب هم از احمد کایا موجود میباشد که ((پادشه خوبان)) نام دارد و در سایت رسمی احمد کایا هم اسمی از آن به میان نیامده.این اثر احتمالا شامل چند ترانه عرفانی در دستگاه ها و ردیف های موسیقی ترکی و کردی میباشد.
کایا در تمام سالهای خوانندگی با شعرای بزرگ ترکیه همکاری کرد.علاوه بر هایال اوغلو،بزرگانی همچون ﴿آتیلا ایلهان﴾و﴿اورهان کوتال﴾از جمله شعرائی بودند که کایا از شعرهای آنها استفاده میکرد.حضور او در هر مکانی مشکلاتی را بوجود می آورد چرا که با سخنانش مخالفان آزادی در ترکیه را آزار میداد.به همین جهت،کایا سالها از اجرای کنسرت در داخل ترکیه محروم شده بود.خود می گفت کاری خواهد کرد که هیچ گاه از ذهن مخالفانش پاک نگردد و همه گاه آنها را خواهد آزرد.یک بار در برنامهای تلوزیونی اعلام کرد کفنخویش را هر زمان با خود حمل میکند و هر لحظه آمادهی مرگ در راه آزادیستکایا در سال ۹۸ در مراسم اهدای جایزه ی سال به برترینهای ترکیه ﴿جوایز انجمن روزنامه نگاران)علام کرد که در آلبوم جدید خود ترانهای کردی(کاروان) اجرا خواهد کرد و سپس کانالهای رسانهای ترکیه را تهدید کرد که در صورت عدم پخش کلیپ آن،باید پاسخگوی مردم باشند.همین مساله موجب گردید که مخالفان کردهای ترکیه که همان ملی گرایان افراطی آن کشور بودند،اعتراض وسیعی به او نمایند.به دلیل وقوع درگیری هایی در آن مراسم،روز بعد دادگاه امنیتی ترکیه کایا را احضار نموده و بازداشت کرد.ساعاتی بعد،پس از اعتراض وکلای کایا، او را به قرار وثیقه آزاد کردند.کایا متهم بود که سالها قبل در چند کشور اروپایی از جمله بلژیک و آلمان کنسرتهایی به حمایت از حزب پ. ک. ک برگزار کرده است.چند ماه بعد از این ماجرا،کایا به قصد برگزاری کنسرت راهی فرانسه شد و به دلیل جو نامناسب ترکیه بر اثر غوغای رسانههای گروهی بر علیهاش،تصمیم به اقامت در آن کشور گرفت.او به کمک همسر﴿فرانسوا میتران﴾رئیس جمهور فقید فرانسه،توانست اقامتی یکساله دریافت کند.در همین حال کایا در دادگاه ترکیه به ده سال حبس بصورت غیابی محکوم گردید.چند ماه پس از این وقایع،در صبحگاه ۱۶ نوامبر(کاسیم) 2000در سن ۴۲ سالگی به سبب حمله قلبی در شهر پاریس دیده از جهانفرو بست.البته شایعاتی مبنی بر مشکوک بودن مرگ وی نیز شنیده شده.. کایا در مجموع ۲۱ آلبوم از ترانههایش به یادگار گذاشته است که ۱۹ کاست قبل از مرگ و ۲ کاست بعدی پس از مرگش به کوشش همسر وفادارش منتشر شده است.معروفترین آلبوم او ﴿ترانه هایم برای کوهها﴾ منتشر شده به سال ۹۴ نام دارد که بیش از ۵/۱ میلیون کاست فروش کرد و جز پر فروشترین آلبومهای تاریخ موسیقی ترکیه است.معروفترین اثر او ﴿با گریههایمان﴾از همین آلبوم است که موافقان و حتی مخالفانش را به تحسین واداشت.شعر ترانههای او در قالب سبک﴿پروتست﴾ارائه شده و بدین سبب او را بنیانگذار سبک پروتست در ترکیه میدانند.آنچنان که از لحاظ موزیک او را پایه گذار سبک موسیقی آزاد درترکیه میخواند.
رک گویی و جرات فراوان از مشخصههای بارز کایا بود.خود میگفت که همیشه بر لبه پرتگاه قدم میدارد و از این کار نیز هیچ ابائی ندارد.آرامگاه او در گورستان﴿پرلاتنر)یا( پره لاچئز﴾ پاریس واقع است.همسر او با بازگرداندن جنازه اش به ترکیه مخالفت نمود و اعلام کرد که ترکیه شایستگی آن را ندارد که مرد بزرگی چون او در خاکآن دفن گردد.
شعار کایا احترام به عقیده و آزادی اندیشه بود و عمر خود را نیز در این راه نثار کرد.تاریخ ترکیه،کایا رابخاطر تاثیری که بر موسیقی و فضای سیاسی برگرفته از آن گذاشت هرگز فراموش نخواهد کرد.....روحش شاد و یادش گرامی باد)...
مارك نافلر در اگوست 1949 در گلاسكوی اسكاتلند متولد شد. او حدودا 7ساله بود كه خانوادهاش به نیوكسل تاین در شمال شرقی انگلستان نقل مكان كردند. مارك در مدرسه ابتدایی گاس فرس مشغول به تحصیل شد و در سنین نوجوانی همانند (هانگ ماروین) مشغول جمع آوری مجموعه بسیار گرانقیمت (فندراسترات) یعنی فلامینگوی صورتی شد ولی در پایان به یك صفحه دولبه از (هانفر سوپر سالید) رضایت داد.مانند بسیاری از بچه مدرسهایها جمع كننده كاستهای گیتار در دهه 1960 او در یك طرح كاد زود هنگام با تشكل و اجتماع گروه های موسیقی بی نام بچه های مدرسه و با گوش دادن به نوازندگان گیتار همچون (اسكاتی مور)،(جیمی مور)،(دییانگو رینهارت) و (جیمز برتن) شروع به كار كرد. در 16 سالگی یك تكنواز از یك همنوازی 2 نفره برای (سوهر كمبل) دوست هم مدرسه ایش بود.
![]() |
مارك نافلر در اگوست 1949 در گلاسكوی اسكاتلند متولد شد. او حدودا 7ساله بود كه خانوادهاش به نیوكسل تاین در شمال شرقی انگلستان نقل مكان كردند. مارك در مدرسه ابتدایی گاس فرس مشغول به تحصیل شد و در سنین نوجوانی همانند (هانگ ماروین) مشغول جمع آوری مجموعه بسیار گرانقیمت (فندراسترات) یعنی فلامینگوی صورتی شد ولی در پایان به یك صفحه دولبه از (هانفر سوپر سالید) رضایت داد.
مانند بسیاری از بچه مدرسهایها جمع كننده كاستهای گیتار در دهه 1960 او در یك طرح كاد زود هنگام با تشكل و اجتماع گروه های موسیقی بی نام بچه های مدرسه و با گوش دادن به نوازندگان گیتار همچون (اسكاتی مور)،(جیمی مور)،(دییانگو رینهارت) و (جیمز برتن) شروع به كار كرد. در 16 سالگی یك تكنواز از یك همنوازی 2 نفره برای (سوهر كمبل) دوست هم مدرسه ایش بود. آنها حتی ترتیبی دادند تا در تلویزیون حظور یابند. مارك در مدرسه استعدادش را در زمینه انگلیسی نشان داده بود و در سال 1967 برای یك سال به دانشكده فنی هارلو رفت تا روزنامه نگاری بخواند. در پایان ترم ،شغلی به عنوان یك گزارشگر تازه كار در روزنامه عصر یورك شایر به دست آورد بعد از دوسال تصمیم گرفت مطالعاتش را در زمینه انگلیسی افزایش دهد و بدین ترتیب موفق به اخذ مدرك از دانشگاه لیدز گردید. در هنگام زندگی در لیدز بود كه مارك با خواننده و گیتاریست آهنگهای جز محلی به نام استیو فیلیپس ملاقات كرد. مارك برای روزنامه مقاله می نوشت و به نقد و بررسی موسیقی لیدز می پرداخت. به طور كاملا اتفاقی رئیس مارك مرد دیگری به نام استیفن فیلیپس بود. این امر در طول سالها باعث اشتباهات بسیاری گشته به طوری كه در تعداد بیشماری از زندگینامه های استیو فیلیپس ادعا شده است كه او به عنوان یك روزنامه نگار كاركرده است. مارك و رئیسش برای اجرای نوازندگی استیو به لیدز رفتند. استیو مشتاقانه اولین سخنان مارك را به خاطر می آورد استیو فیلیپس ،ایشان استیو فیلیپس هستند!)
استیو و مارك دریافتند كه در زمینه موسیقی وجوه مشترك بسیاری دارند و اقدام به تشكیل یك گروه موسیقی دو نفره كردند كه (برچیننده های دو نفره ریسمان) نامیده شد. مارك روزها به كار كردن به عنوان یك گزارشگر و بعدها به عنوان یك دانشجوی تمام وقت ادامه داد ،در حالی كه استیو كار تعمیر نقاشی ها و مبلمان را درنمایشگاه هنری شهر لیدز و انجمن تنپل نیوسام برعهده گرفته بود. در طی سالهای بعد به نوازندگی با یكدیگر پرداختند. بعضی از كارهایشان در آلبوم (فقط انتخاب كن)1996 متعلق به استیو نشان داده شده است. او یك نوازنده ماهر گیتار بود این را استیو به طور كنایه آمیزی در یك مصاحبه با بی بی كینگ شرت آو وی در مورد نافلر جوان می گوید. با تاثیر عمیقی كه استیو بر نوازندگی مارك داشت او را به سبك با شكوه و پیشروی در نوازندگی گیتار در آهنگهای (نبك بلوز) جز یعنی لنی جانسون و توجه به جزئیات تكنیكی ،مثل گرفتن انگشتان در گیتار جز راهنمایی نمود و نتیجه آن سبكی بود كه مارك بالاخره با روش بی همتای خود در گرفتن گیتار درهم آمیخت. مارك زمانی كه در لیدز زندگی می كرد اولین كاست خود را در اتاق خانه ای كه به استودیو تبدیل كرده بود در پادسی تولید كرد و آن آهنگ را (تابستان در مسیرم قرار می گیرد) نام نهاد كه در این آهنگ استیو با یك گیتار 12 سیم می نوازد.
پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه لیدز در سال 1973 مارك تصمیم گرفت به لندن برود و برای نفوذ در صحنه راك تلاش كند. او به طور اجمالی جراید موسیقی را بررسی می كرد و در نهایت به بزرگترین آگهی در روزنامه ملودی میكر پاسخ داد كه به یك كار دوماهه با گروه جز با عنوان (بوئرز دروپ) منجر شد ،سپس به عنوان یك سخنران در دانشكده لافتن در اسكس شغلی یافت و به مدت 2 سال در یك آپارتمان اجاره ای در بخش Baclchust hill زندگی كرد. كمی بعد برادرش دیوید برای اقامت چند هفته ای به نزدش آمد ،برادران نافلر شبها تا دیر وقت به نواختن می پرداختند و بی آنكه خود بدانند تا حدی پایه و اساس آنچه را كه اكنون DireStraits می نامند بنا كردند. اواسط دهه 1970 بود كه دیوید به لندن تغییر مكان داد و مارك مشغول تشكیل گروه موسیقی با دوستانش در دانشكده Loughtcia شد. آنها خودشان را Cafe Recers نامیدند . دیوید تصمیم گرفت كه در آپارتمانی در مجتمع Farrar در deptford در جنوب شرقی لندن با یك نوازنده باس متولد Leciceter با نام جان الیسی شریك شود. جان اولین ملاقاتش را با مارك این گونه یادآوری می كند: تمام شب را بیرون بودم و حدود ساعت 10 صبح به خانه آمدم. به آشپزخانه رفتم و شروع به درست كردن یك فنجان چای برای خودم كرد م وقتی وارد اتاق شدم این پسر را در حالیكه سرش را به صندلی تكیه داده بود و روی زمین دراز كشیده بود یافتم. او به خوابی عمیق فرو رفته بود و یك لباس كتانی راه راه و چكمه های چرمی پوشیده بود و گیتاری از كمرش آویزان بود. دیوید اغلب با جان درباره نواختن گیتار صحبت می كرد ،جان درست حدس زده بود این پسرك كه در كف اتاق دراز كشیده بود حقیقتا مارك است. مدت زیادی نگذشته بود كه جان خودش را با مارك بر روی صحنه یافت. یك شب نوازنده گروه Cafe Recers بیمار شد و از جان خواسته شد كه به جای او بنوازد. خیلی زود مارك و جان یك ارتباط كاری بزرگ را بنا نهادند. در آوریل سال 1977 مارك آپارتمانش در Baclchust hill را ترك كرد و با جان نقل مكان كردند.
![]() |
جان سریعا دریافت كه مارك نه تنها یك نوازنده گیتار با استعداد و كاملا متفاوت با دیگران است بلكه یك آهنگساز ذاتی و خداداد نیز هست. در طول تابستان 1977 سه نوازنده در حال نواختن و تمرین آهنگهای مارك بودند. با این حال هنوز یك درامر كم داشتند. مارك گفت كه یك طبل زن می شناسد كه برای این نوع موسیقی كه در حال توسعه اش بودند می توانست مناسب باشد وی شخصی به نام Piclc Withers بود. او در سن 17 سالگی حرفه ای شد و هم اكنون یك درامر بسیار با تجربه است. هنگامی كه او به آپارتمان آنها دعوت شد با نام گروه قدیمی مارك Cafe Recers شروع به نواختن اهنگهای جز كردند. جان به یاد می آورد كه نواختن با Piclc Withers بسیار جالب بود. هرگز با كسی به خوبی او ننواخته بودم. بعدها یكی از دوستان پیك نام جدیدی را برای گروه پیشنهاد كرد: Dire Straits
تمرینات طاقت فرسا و اجراهای زنده جز دنبال شد در عقب ماشین جان به اندازه كافی برای تجهیزات گروه جا بود و آنقدر درآمد داشتند كه بتوانند اجاره PA را بپردازند. در 27 جولای 1977 نوارهای گروهی و مشهور زیر را ضبط كردند:پایان غرب وحشی ،سلطان سوئینگ ،پایین افق آبی ،عشق مقدس و اكسیر عشق. در اكتبر بود كه آهنگهای دوباره عازم جنوب وچاقوی شش تیغه را برای شبكه BBC رادیوی لندن ظبط كردند و بالاخره در نهم نوامبر نوارهای گروهی مرا تامین كن ،دختر واقعی و قطار عازم شرق تولید شدند.بعضی از این آهنگها انعكاسی از تجربه های مارك در نیوكاسل ،لیدز و لندن بود كه در اولین آلبوم Dire Straits در سال بعد اجرا شدند.
نوارهای گروهی ،به دی جی چارلی جیت مسئول شبكه BBC در رادیو لندن واگذار شد تا هیئت اجرایی شركت این گروه را مورد تایید قرار دهد. در این زمان جان استینز و اد بیكنل وارد شدند. گفته می شود كه استینز رئیس شركت (ای وآر فونو گرام) در حالیكه زیر دوش به رادیو گوش می داد برای اولین بار Dire Straits را شنید.
در اواسط دهه 1980 گروه Dire Straits آهنگ برادران در آغوش را منتشر كرد كه به عنوان یكی از پر فروش ترین آلبوم های دوران ،توسط بزرگترین گروه جهان شهرت یافته است. گروه آهنگ برادران در آغوش را در 234 شو در طول دوازده ماه با تماشاچی های به هم فشرده ای متشكل از 5/2 میلیون نفر اجرا نمودند. در سال 1990 مارك آلبوم (نك و نك) را برای نخستین بار منتشر كرد.این كار یك پروژه مشترك با چت اتكینز بود و در سال 1996 آلبوم قلب طلائی را منتشر كرد.
مارك همچنین برای تعدادی فیلم نیز موسیقی ساخت از جمله برای فیلم(قهرمان محلی) 1983،(كال) و(لذت و آسایش) در 1984 (پرنسس عروس)1985 و (آخرین عزیمت به بروكلین)1987 (سرزمین مترو) و (این سنگ را تكان بده) در سال 1998
مارك نافلر سه بار ازدواج كرده كه حاصل ازدواج دومش 2 پسر دوقلو به نامهای بنی و ژوزف می باشد كه در سال 1987 به دنیا آمدند و از ازدواج سومش در سال 1998 صاحب یك دختر به نام ایزابلا گردید. مارك بعد ار اینكه بیش از 20 سال از عمرش را در قله های شهرت سپری كرد هم اكنون یك مرد خانواده است كه دوست دارد اوقاتش را با همسر و فرزندانش بگذارند.
**************************

از نظر فرم نوازندگی به نظر من نافلر به عنوان گیتاریستی که به اون لقب
Sultan of Swing رو هم دادن. گیتاریستیه با لهجه نوازندگی منحصر به فرد.
وقتی کاری رو از مارک میشنوی از همون لحظه اول مشخصه که کار نافلر ه. فرم
نگارش سولوهاش ، و اینکه در گیتار زدن از پیک هم استفاده نمیکنه و با
انگشتهاش گیتار الکتریک میزنه فرم خاصی به لهجه نوازندگیش داده که واقعا
جالب و متفاوته. من که به شخصه خیلی کارهاشو دوست دارم. مارک نافلر قدیما
بیشتر از گیتارهای Fender استفاده میکرد. Telecaster و Stratocaster که
البته من بیشتر Strat دیده بودم دستش.اما توی چند تا کار جدیدی که تک و
توک ازش دیدم بیشتر به Gibson Les Paul رو آورده.

|
اعضاء گروه: |
|
|
جوایز دریافت شده: |
|
| کاندیدای دریافت جوایز: |
|

تاریخچه
تشکیل (۱۹۸۵)
دریم ثیتر در سپتامبر ۱۹۸۵ و پس آنکه گیتاریست جان پتروچی و گیتاریست بیس
جان میانگ تصمیم گرفتند در وقت آزاد خود در طول تحصیل در کالج موسیقی
برکلی یک گروه موسیقی ایجاد کنند تشکیل شد. آنها در طول تمرین به طور
اتفاقی با درامر گروه مایک پورتنوی آشنا شدند و از او خواستند تا به این
گروه ملحق شود.
پتروچی، میانگ و پورتنوی نام Majesty را برای گروه تازه تشکیل شده خود
انتخاب کردند. سپس اعضا گروه شروع به پر کردن پستهای خالی در گروه کردند
و پتروچی از هم گروهی قدیم خود کوین مور (Kevin Moore) به عنوان نوازنده
کیبرد دعوت کرد و پس از موافقت مور یکی دیگر از دوستان آنها به نام کریس
کولین (Chris Collins) به عنوان خواننده اصلی گروه انتخاب شد. در طول این
مدت تمرکز زیاد اعضای اصلی گروه بر روی این کار آنها را مجبور به ترک کالج
کرد.
اجراهای مجاستری و تولد دریم ثیتر (۱۹۸۶-۱۹۸۷)
ماههای ابتدایی ۱۹۸۶ مملو از اجراهای مختلف در شهر نیویورک بود. در این
مدت گروه مجموعهای از اجراها را ضبط کرد و در اولین فروش خود، در شش ماه
هزار نسخه فروخت. در نوامبر ۱۹۸۶ پس از چند ماه ساختن و اجرای آهنگهای
مختلف کریس کولینز به دلیل تفاوت عقاید هنریش گروه را ترک کرد. پس از یک
سال تلاش برای پیدا کردن جایگزین سرانجام چارلی دومنیسی (Charlie
Dominici) که خیلی مسنتر و با تجربهتر از بقیه اعضای گروه بود به گروه
اضافه شد. ثباتی که دومینیسی برای گروه به وجود آورد باعث شد تا آنها
تعداد اجراهای خود را در نیویورک افزایش دهند و این سبب افزایش شهرت گروه
شد. کمی بعد از ورود دومینیسی یک گروه موسیقی دیگر در لاسوگاس با نام
مجاستری این گروه را به استفاده غیر قانونی از نام خود متهم کرد و آنها را
به اقدام قانونی تهدید کرد بنابراین گروه مجبور شد تا نام خود را تغییر
دهد. اسامی زیادی مانند Glasser (شیشهبر)، Magus (ساحر)، و M۱ مطرح شد که
همه آنها رد شد و سرانجام پدر پورتنوی نام دریم ثیتر را پیشنهاد داد که
نام یک سینما در مونتری کالیفرنیا بود.
وقتی روز و رویا یکی میشوند (۱۹۸۹)
با ثباتی که در گروه به وجود آمده بود اعضا بیشتر بر روی نوشتن آهنگهای
جدید و انجام اجراهای بیشتر در نیویورک و ایالتهای اطراف متمرکز شدند. در
طول زمان توجه Mechanic Records یکی از زیر شاخههای مرکز موسیقی ایالات
متحده به این گروه جلب شد و دریم ثیتر اولین قرار داد خود را در تاریخ ۲۳
جون ۱۹۸۸ با آنها منعقد کرد و کار بر روی یک آلبوم را آغاز کرد. آلبوم
وقتی روز و رویا یکی میشوند در ۱۹۸۹ منتشر شد اما نتوانست به
پیشبینیهای گروه جامه عمل بپوشاند و Mechanic بخش بزرگی از وعدههای
مالی را که در قرارداد به گروه داده بود عملی نکرد و گروه دوباره به
اجراهای خود در نیویورک محدود شد. گروه توری را برای معرفی آلبوم آغاز
کرد. تور معرفی آلبوم از پنج کنسرت تشکیل شده بود. در چهارمین اجرا
دومنیسی به علت تفاوتهای شخصی و هنری با گروه از گروه اخراج شد.
آلبومها
* ۱۹۸۹: When Dream and Day Unite (وقتی روز و رویا یکی میشوند)
* ۱۹۹۲: Images and Words (تصاویر و واژهها)
* ۱۹۹۴: Awake (بیدار)
* ۱۹۹۵: A Change of Seasons (تغییری در فصلها)
* ۱۹۹۷: Falling into Infinity (سقوط در بینهایت)
* ۱۹۹۹: Scenes from a Memory (صحنههایی از یک خاطره)
* ۲۰۰۲: Six Degrees of Inner Turbulence (شش درجه آشفتگی درونی)
* ۲۰۰۳: Train of Thought (رشته افکار)
* ۲۰۰۵: Octavarium (اکتاواریوم)
* ۲۰۰۶: Score (امتیاز)
* ۲۰۰۷: Systematic Chaos (هرج و مرج با قاعده)
* ۲۰۰۹: Black Clouds & Silver Linings (ابرهای سیاه و استرهای نقره ای)
| اعضای سابق کوین مور و دریک شرینیان (آمریکایی ارمنی تبار) از اعضای سابق گروه هستند. |
|
جیمز لابری(خواننده) جان میانگ(نوازنده گیتار بیس) جان پتروچی(نوازنده گیتار) مایک پورتنوی(نوازنده درامز) |

|
،
یکی از گروههای قبل از دهه 90 . گروه کار درست متال. Heavy و Progressive
متال کار کردن. گروهه خوبی که زیبایی کارشون رو میشه تلفیق زیبای Heavy و
Progressive دونست. |

در سال 1990 اولین کار رسمیشون رو با نام Paradise Lost عرضه کردند.اولین کارشون که قوی به حساب نمیشه آورد. کاری که شمه هایی از Death رو توش میشه دید. به عقیده کارشناسان اونا بیشتر سعی بر نشون دادن یک قلمرو برای کارهای بعدی خودشون داشتند.
سال 1991 و آلبوم Gothic که با اون Paradise Lost سر زبونها افتاد. کاری ارکسترال که برای طرفدتران تازه گروه بزرگترین کار به حساب میومد. همینطور برای خود گروه که سعیشون رو برای معرفی سبک خاص خودشون در Doom و Gothic بودن خودشون گذاشته بودند.کارهای مثل Dead Emotion یا Shattered که بسیار قوی کار شده بود. استفاده از Keyboard و صدای خواننده زن هم به زیباتر شدن کار کمک کرده بود......
بعد از یک کنسرت که بازهم کمک کرد برای شناخته تر شدن گروه در سال 1992 آلبوم Shades Of God رو عرضه کرد. به عقیده ای نقطه عطف Doom بودن گروه. همینطور نوازندگی گیتار گروه به عقیده کارشناسان تغییر کرد. به همراه اون خواننده گروه نیز تغییر روشی نسبت به چیزی که تا حال ارایه کرده بودند داد. در Mortals Watch the Day این رو میشه به خوبی دید!
Icon. آلبومی که خیلی ها عقیده دارند بهترین کار گروهه! بزرگترین نقطه عطف کار رو صدای کاملا تغییر یافته خواننده میدونن. عقیده داشتند چیزی شبیه به James Hetfild بودن رو پیش رو گرفته بود! گیتار زدن منحصر به فرد Gregor Mackintosh . در ابتدا هواداران قدیمی گروه به اونها تهمت کار برای پول رو زدند! چیزی که بعدها متوجه شدن اصلا درست نیست. کاری بیشک قوی با: Colossal Rains کاری خشن و عظیم! Deus Misereatur و استفاده بسیار زیبا از Keyboard . و صدای فرشته مانند خواننده زن در Christendom . یه نوازنگی گیتار در این آلبوم لقب سلطانی دادند. و نمونه بارز نبوغ نوازنده گیتار دونستند! Embers Fire رو هم که اولین کار آلبوم بود بیرقیب در استفاده از یک جو اتمسفریک میدونن.
بعد از یک موفقیت بزرگ با نام ICON بعد از 2 سال موفقیت بزرگ دیگری با نام Draconian Times . بعد قوی کار رو در استفاده ماهرانه از یک جو Instrumental میدونن. این رو به واقع میشه در کار و خصوصا در Track اول اون با نام Enchantment حس کرد. استفاده از Keyboard و همخوانی در کار. کاری که عقیده دارند کسانی که موسیقی خوب رو میشناسند بیشک لذت بخشه! Hallowed Land و The Last Time کارهای قوی این اثر به حساب میان.
One Second که شاید درک کاورش ساعتها کار داشته باشه! کاری مبهوت کننده
که عقیده دارند نقطه اوج کارهای گروهه. بازهم در هم آمیختگی و پختگی گیتار
و خواننده کاری قوی رو ارایه داده. تاجایی که گیتار درام و Keyboard رو
تحت تاثیر قرار داده! عده به نوازندگی گیتار بعد ار این آلبوم لقب
هیبنوتیزم کننده دادند. نوازندگی قوی با ملودیهایی که تو ذهن باقی میمونه.
کاور اون طرح صورت یک پیرزن با کلی چینو چروک! با چشمهای بسته که اوجه غم
درش موج میزنه. مطمئنا این البوم مورد علاقه خیلیا قرار میگیره.
کارهای گروه با Host و Believe in nothing ادامه پیدا کرد.

Paradise Lost رو شاید بهترین در سبکش نشه دونست. اما همه کارشناسان بر این عقیده هستند که گروهیه که از ذهنها خارج نمیشه. نوازندگی واقعا قوی لید گیتارست گروه ، سبک و صدای خاص خواننده و استفاده از یک جو قوی Instrumental رو جزو نقاط قوت گروه میدونن. کاور البومهای One Second و Believe in Nothing به جرات خیره کننده است.
|
|||||||||
آشنا شدن با موسیقی او، به راک و نوازندگی گیتار (همانند اینگوی مالمستین
Yngwie Malmsteen) علاقه مند شد، تیم فوتبالی را که در آن بازی می کرد ترک
گفت و به سراغ گیتار رفت.برگرفته از ماهنامه هنر موسیقی
اریک پاتریک کلاپ ( Eric Patrick Clapp ) معروف به اریک کلاپتن در سی ام مارس سال 1945 میلادی در انگلستان به دنیا آمد ، پدرش جک کلاپ ( Jack Clapp ) فروشنده دوره گرد و مادرش رز ( Rose ) خانه دار بود . اریک به تدریج بزرگ می شد و به سن بلوغ می رسید . در شانزده سالگی نوجوانی شرور و دردسرآفرین بود.
او به گفته خود اولین گیتارش را در جشن تولد شانزده سالگی از پدر و مادرش دریافت نمود که به خاطر آن همیشه سپاسگزار آنها است . او سعی کرد نت های گیتاریست های بزرگ blues را روی گیتار خود کپی کند .

اولین گروه وی خروس ها ( Roosters) نام داشت که بعدها به گروه آب ها ( bluesbond ) تغییر نام داد . او و دوستش تام گانیس ( Tom mc. Guinness) هشت ماه عضو گروه بودند تا اینکه به اتفاق هم به Casey Jones و Engineers پیوستند . این اقامت کوتاه در سال 1963 هنگامی که اریک توسط Yard birds معروف شد پایان یافت . در آن وقت گروه رویایی R&B مجبور به کنار نهادن گیتاریست بزرگ خود Tomy Taphan بود . خیلی زود Yard birds با کمک گیتاریست سابق R&B به مرکزیت اریک کلاپتن که حالا معروف به دست آرام ( Slow Hand ) بود مشهور شد . اریک 18 ماه در این گروه ماند تا به تدریج اختلافاتی بین او و Yard birds به وجود آمد . Yard birds و افراد آن بیشتر گرایش پاپ داشتند ولی اریک عاشق موسیقیBlues بود . او پس از آلبوم ( For your Love ) Yard birds را ترک نمود و به گروه Blue Breakers متعلق به John Mayall بود پیوست . او هنگامی که عضو گروه Mayall بود دومین لقب خود را دریافت کرد .
GOD لقبی بود که به ندرت به کسی داده می شد . او سریع پله های ترقی را پیمود . بعد از جدا شدن از گروه Mayall در آثار مختلفی شرکت جست . به همراه گروه Power House آثار جذابی برجای گذاشت که از آنها 3 قطعه ( Cross roads ) ( I Want to know )و ( Steppin) از بقیه معروف ترند . او با گروه Cream به صورت یک فوق ستاره درآمد . در سال 1966 به گروه Mayall بازگشت و به همراه Steve Winwood و Rick Grech مثلثی را تشکیل داد . این گروه فوق العاده ، بیش از یک سال دوام نیاورد و تور پردرآمد آمریکایی ها اعضای آن را از هم پاشید . اریک در این گیرودار با Bonnic و Delaney همراه شد و آلبوم « Delaney & Bonnic on tour » را به بازار عرضه کرد . این گروه 3 ماه بعد « Derek & the Domionos » تغییر ماهیت داد و به همراه Duanc Almane یکی از معروفت ترین ترانه ها به نام « Layla » را ضبط کرد . ترانه عشق پنهان در سال 1971 به خاطر Pattie همسر دوست اریک که او شیفته وی بود ساخته شد و در بنگلادش روی صحنه رفت . اریک سپس در دام هروئین افتاد و گرانبهاترین گیتارهایش را برای پرداخت هزینه اعتیادش فروخت . یکی از دوستانش به نام Pate Town Shend هنگامی که از ماجرای فروش گیتارها مطلع شد سعی کرد به اریک کمک کند . او ترتیبی داد که اریک به همراه دوستانش در قسمتی از کنسرت Rain bow ( رنگین کمال ) حضور داشته باشد . حضور او دو سال سکوت را شکست . اما هنوز معتاد بود . این نمایش نقطه عطفی در زندگی او بود . با کمک دکتر Mey Patterson اعتیادش را در کلینیک او ترک نمود . اریک دوباره جوان شد و شروع به نشر آثاری مانند « 461 Ocean Boulevard » در سال 1974 نمود .
نقش آینده در این آلبوم ترسیم شده بود . وقتی گیتار Solos به همراه آواز آرام در ترانه های کوتاه تر و فشرده تر تنظیم شد . این آلبوم موفقیت بی نظیری داشت اثر شماره یک در آمریکا و شماره سه در انگلستان ( آگوست 1974 )
در سال 1975 او زندگی بدون مواد مخدر را ادامه داد هر چند به الکل معتاد بود . در این سال او کارهایی با عناوین ( rowd ) There s one In Every و E.C was here را منتشر کرد . که شهرت او را افزایش داد . طی سال های بعد (77 تا 79 ) او سه آلبوم بزرگ « Hand Slow ، Black Less ، Lag down sany » را تنظیم کرد و به دنیای موزیک تقدیم نمود .
حالا اریک یک خواننده و آهنگساز معروف شده بود .
مخاطبانی داشت که هرگز از Yard birds یا Cream چیزی نشده بودند . آنان اریک را شخصی سرحال و شاداب دیده بودند . آنان اریک را شخصی سرحال و شاداب دیده بودند با عیب هایی کم و تار عنکبوت هایی در اتاق زیر شیروانیش . اوایل دهه 80 کنسرت تاریخی Last Waltz را اجرا نمود . این زمان برای او شرایط بهتری به همراه داشت . آلبوم هایش به نام های « Another Ticket »، « Money and cigarettes » که توسط کمپانی Ry Looder پخش شد .
دوست نزدیک اریک P hill Collins که او هم از آهنگستازان بنام معاصر است ، آلبوم drums خود را با صدای اریک می آمیزد . در این آلبوم اثری از خستگی یا کمبود به چشم نمی خورد و شامل اثرهای « Behind the mask » است . قطعه ای از این آلبوم به نام « Tearing us apart » با صدای Tina Turner اجرا می شود . اثر بعدی کلاپتن در سال 89 از آثار قبلی بهتر شده بود « Journey Man » نه تنها صدای او را محبوب کرد بلکه همگان را به یاد Slow hand انداخت . وی در سال های بعد برای بسیاری از هنرمندان کارهایی نظیر ، تنظیم آهنگ ، آهنگسازی ، خوانندگی و ... را انجام داده است که از آن جمله می توان به اسامی زیر اشاره کرد : ( افراد و آلبوم زیر )
Marc Benno , Gary Brooker , Joe cocker , Roger Daltrey, Jesse Davis, Bob Dylun , Arethu Pranklin, Rick Danko, Champion Jack Dupree , Sonny Boy Williamson, Roger Waters
اریک در فیلمی از « Ken Russell » در نقش یک واعظ در اپرای Tomy Rock شرکت جست ، یکی از دلایل محبوبیت اریک این بود که او توانست به مدت یک سال هر شب در سالن Albert Hall شهر لندن برنامه اجرا کند . او هر شب را به سه قسمت Blues , Orcherstral, و Regular تقسیم می کرد .
در دهه 90 مسیر زندگی او راحت و راحت تر می شد . هر چند مرگ غم انگیز پسرش conor در سال 1991 او را مدت ها متوقف کرد . پس از دو سال تاخیر آلبوم Unplugged ( منفصل ) در سال 1992 آمریکا را تکان داد ( به طوری که در یک ماه 10 میلیون نسخه از آن فروش رفت ) . او روش های blues خود را نشان داد .
در سال 1994 آلبوم « Tears in heaven » ( اشک در بهشت ) به یاد پسر مرحومش انتشار یافت ، سپس اثر شایسته « From The Cradle » را که یک چرخش کامل در جهت تهیه یک آلبوم blues الکتریکی بود .
« Pilgrim » نام آلبوم بعدی است که در سال 1996 به بازار آمد که آن هم مجموعه ای از blues الکتریکی است .
او اکنون در جهان معروفیت خاصی دارد و خیلی از مردم او را به عنوان بهترین گیتاریست دنیا می شناسند او قسمتی از موسیقی راک را تغییر داد همان طور که بسیاری مناظر و صحنه های زندگی خود را با هوشیاری تغییر داده است .


جان مایکل آزبورن در سوم سپتامبر سال 1948 در بیرمنگهام انگلستان چشم به جهان گشود. پدرش John Thomas Osbourne جان توماس آزبورن ابزارسازی حرفهای و مادرش Lillian در کارخانه اتومبیل سازی لوکاس مشغول بکار بودند. او دو برادر به نامهای Paul و Tony و سه خواهر به نامهای Jean، Iris و Gillian دارد. مایکل وقتی به مدرسه میرفت نام مستعار Ozzy را برای خود که مخفف نام فامیلیاش بود، انتخاب کرد. آزی در خانوادهای فقیر متولد شد تا حدی که برای خرید لباس پول کافی نداشت. وقتی که ?? سال داشت ترک تحصیل کرد و شروع به کار لولهکشی نمود. اما دستمزد این کار بسیار ناچیز بود و نمیتوانست او را راضی نگه دارد پس تصمیم گرفت از راه تبهکاری به پول برسد. او شروع به دزدی از خانهها و فروشگاههای کوچک لباس نمود. بهرحال بخاطر ناشی بودنش و بجا گذاشتن اثر انگشت در حین دزدی به دام پلیس افتاد. حکمی که قانون برای وی در نظر گرفته بود، ? هفته حبس در زندان Winson Green بود. در طول این ? هفته بازداشت خالکوبی معروف O-Z-Z-Y را بین بند انگشتان دست چپش نگاشت. کلمه thanks را بر کف دستش و یک صورت خوشحال بروی زانوهایش تتو کرد. در خیابانها راه میرفت و بدنبال کار میگشت تا اینکه دوست قدیمیاش را که گروهی بنام Approach داشت، ملاقات نمود. این گروه خواننده نداشت. آزی فرصتطلب که شرایط را برای تحقق بخشیدن به آرزوهایش مساعد میدید اعلام کرد که: "من خواننده هستم." Approach بیشتر موسیقی ریتمیک را دنبال میکرد و چیز جالبی برای آزی محسوب نمیشد. پس گروه را ترک کرد و به گروه دیگری بنام Music Machine پیوست.در همین موقع بود که بهمراه یکی از دوستانش بنام Terrance Butler (که اکنون معروف به Geezer میباشد) گروهی به نام Rare Breed تشکیل دادند. آنها در گروه موفق به ضبط اثری نشدند پس این پروژه هم نیمه کاره ماند. سپس اقدام به چاپ آگهی در روزنامه محلی شهر نمود. متنی که بعنوان آگهی در روزنامه به چاپ رسید این بود: آزی - خواننده - به دنبال گروه میگردد.
جمعه، ?? فوریه بود که اولین آلبوم رسمی گروه با نام Black Sabbath منتشر شد. ضبط این آلبوم تنها ? ساعت به طول انجامید و ???? دلار صرف تولید آن گردید. با انتشار اولین آلبوم، تولید کارهای تصویری توسط گروه بالا گرفت. آنها در تصاویر به نمایش عجوزهها و شیاطین پرداختند که بسرعت علاقمندان به خودش را مجذوب نمود.گروه در ماه اکتبر دومین آلبوم خود را با نام Paranoid عرضه نمود. این آلبوم طی چهار روز ضبط شد. آنها نام این آلبوم را War Pigs گذاشته بودند اما در آخرین لحظات نام آن به Paranoid بوسیله شرکت Vietnam War که ضبط این آلبوم را بعهده گرفته بود، تغییر یافت. آهنگ برجسته Paranoid در آخرین دقایقی آنها در استودیو حضور داشتند ضبط شد. آلبوم تبدیل به شماره یک شد و آنها یکباره به موفقیت رسیدند. بعد از کسب این موفقیت آنها رسماْ اجازه دادند که جیم مدیریت آنها بطور جدی عهدهدار شود. جیم هم متعاقباْ از نظر تجاری برای گروه مفید واقع شد. آنها اندک اندک پس از طی راههای دشوار برای تشکیل گروه و آهنگسازی متفاوت به رسمیت شناخته شدند و عده کثیری بعنوان طرفدار، آنها را مورد علاقه خود نامیدند.آزی آزبورن در سال ???? با خانمی با نام Thelma Mayfair ازدواج کرد. تلما از ازدواج ناموفق قبلی خود پسری ? ساله بنام Elliot Kingsley داشت. آزی تصمیم گرفت تا الیوت را به فرزندی قبول کند.در اواخر سال ?? آلبوم Master of Reality منتشر شد. این آلبوم شامل چند آهنگ بود که دین و مذهب را با دید خوب و راهی مثبت معرفی مینمود.
بعد
از تصمیم آزی مبنی بر خارج شدنش از گروه، اعضا اقدام به بکارگیری
خوانندهای جدید با نام Dave Walker نمودند. او با صدای جالبش شیوه جدیدی
را وارد گروه کرده بود و کارش نسبتاْ رضایتبخش بود. آزی آزبورن اعتماد به
نفس خود را بدست آورد و دوباره روی پاهای خود ایستاد و مجدداْ به گروه
ملحق شد. بههرحال او متقاعد شد تا در گروه همکاری نماید و در نهایت
آلبوم بعدیشان با حضور آزی و با نام Never Say Die منتشر شد. آزی آهنگی
را با نام Junior"s Eyes ساخت و آنرا تقدیم به پدر مرحومش نمود که همانند
خداحافظی با از دست رفتهاش بود. آزی بر حسب عادت الکل مصرف مینمود،
دیگر در این روزها به مواد مخدر هم پناه آورده بود. مصرف بیش از اندازه
الکل و مواد مخدر منجر به اخراج وی از Black Sabbath گردید. در همین موقع
بود که Ronnie James Dio جایگزین او گشت. Don Arden اصرار داشت که با کمک
آزی گروه جدیدی را تاسیس نماید و بالاخره این کار عملی شد. آنها نام گروه
را Law نهادند و بعداْ نامش را به Blizzard of Ozz تغییر دادند. اعضای این
گروه به غیر از آزی عبارتند بودند از: Randy Rhoads، Bob Daisly و Lee
Kerslake. آزی هفتهها برای انعقاد قرارداد با کمپانی CBS تلاش نمود تا
بالاخره قرارداد ????? دلاری برای اولین آلبومش بسته شد.? جولای سال ????
آزی آزبورن با شارون آردن در جزیره گرمسیر Maui ازدواج کرد. آزی بعد از
ازدواج تا حد کمی از دنیای موسیقی و آهنگسازی دور ماند، پس طی تصمیمی تلاش
کرد تا از این وضعیت خارج شود و با تمام نیرو آلبومی از اجراهای زندهاش
تهیه کند و نام آنرا Speak of the Devil نهاد. این آلبوم یادبودی برای
Randy Rhoads بود و هدف آزی از ارائه این آلبوم زنده نگه داشتن نام رندی
بود.در ?? جولای آزی برای اولین بار بعد از اینکه از گروه Black Sabbath
جدا شد، با آنها مساعدت نمود و به اجرای ? آهنگ با یکدیگر پرداختند. در
هشتم نوامبر???? اولین پسرش Jack متولد شد.بعد از مدتی آلبوم The
Ultimate Sinنیز تولید شد. آزی با توجه به عکس روی جلد این آلبوم بازهم به
دردسر افتاد و مورد انتقاد قرار گرفت. عکس روی جلد حاکی از این بود که ?
مرد (احتمالاْ مسیح، یوحنی و متی) را در بالای تپهای به صلیب کشیده بودند
و در زمینه پشت عکس، تصویر دختری عریان ترسیم شده بود. 
آلبوم
No More Tears در ?? سپتامبر عرضه شد که در جدول موسیقی انگلستان به شماره
?? و در جدول موسیقی امریکا به شماره ? دست یافت و ? بار مفتخر به دریافت
جایزه پلاتینیوم گردید. آزی از Lemmy که از اعضای گروه Motorhead
میباشد در نوشتن این آلبوم کمک گرفته بود. اولین نامی که آنها برای این
آلبوم انتخاب کرده بودند Say Hello to Heaven بود. Geezer گروه آزی را
دوباره ترک کرد و سریعاْ Mike Inez جایگزین او گردید. آزی حتی یک جایزه
گرمی برای موسیقی I Don"t Want to Change the World دریافت کرد. در ??
سپتامبر ویدئوی خانگی Don"t Blame Me ساخته شد که شامل مصاحبههایی در
رابطه با کل زندگی شخصی آزی بود که بخاطر آن به وضغیتی طلائی دست یافت!!!


| جترو تال | |
|---|---|
| اطلاعات هنرمند | |
| اصل/ملیت | بلکپول، انگلستان |
| سبکها | هارد راک بلوز/راک |
| مدت فعالیت | ۱۹۶۷ - تاکنون |
| ناشر(ها) | RandM Records Chrysalis Records Island Records |
| وبگاه | http://www.j-tull.com |
جترو تال (انگلیسی: Jethro Tull) یکی از پدیدههای منحصر به فرد موسیقی عامهپسند محسوب میشود. این گروه راک انگلیسی در سال ۱۹۶۷ در شهر بلکپول توسط رهبر، نوازندهٔ فلوت و گیتار، خواننده و ترانهسرای گروه ایان اَندِرسون، به همراه گلِن کارنیک، میک آبراهامز و کلایو بانکِر تشکیل شد.
موسیقی جترو تال تلفیقی است از هارد راک، بلوز و ملودیهای فولک، در فضایی سورئال. یازده آلبوم از این گروه پرطرفدار بیش از ۱۰۰٫۰۰۰ نسخه، و پنج آلبوم دیگرش بیش از ۱٫۰۰۰٫۰۰۰ نسخه فروش کرد.† از معروفترین آلبومهای گروه میتوان Benefit ،Aqualung ،Thick as a Brick و Living in the Past (برگزیده آثار) را نام برد.
فهرست مندرجات |
![]() |
|
|
|
|




مقدمه
گروه Porcupine Tree گروهی پراگرسیو راک و نامزد و برنده جایزه گرمی ( Grammy ) است . استیون ویلسون ( Steven Wilson ) گروه را در سال 1987 در همل همپستید ، هرتفوردشایر ، انگلستان (Hemel Hempstead, Hertfordshire, England ) پایه گذاشت . موسیقی “پورکیوپاین تری” تلفیقی از راک ( Rock )، امبینت (Ambient )، سایکدیلیا (Psychedelia ) و متال ( Metal ) است .
در دهه نود میلادی ( 90’s ) با اینکه آنها طیف وسیعی از استایل های موسیقی الکترونیک و امبینت را ترکیب کرده بودند ولی بیشتر تمرکز آنها بر موسیقی سایکدلیک ( Psychedelic ) بود . علت این امر علاقه استیون ویلسون و ریچارد باربیری ( Richard Barbieri – کیبورد پلیر گروه ) به Kosmische Musik در ابتدای دهه 70 میلادی که گروههائی چون Tangerine Dream، Neu! ، Canپیشقراول آن بودند تا موسیقی پراگرسیو متال امروزشان بود . آنها برای کنسرت های خود از پرده ای برای نمایش پروجکشن ها استفاده می کنند منتها برای هر آهنگ یک پروجکشن مجزا . این عنصر بصری طی تور آنها برای آلبوم In Absentia به هواداران معرفی شد . یعنی درست زمانیکه گروه کار خود را با عکاس و فیلمساز دانمارکی ” Lasse Hoile ” – کسی که تصاویر خاص و ممتازی از گروه تهیه کرد – آغاز کرد
با وجود اینکه آنها قراردادهائی با دو لیبل معروف یعنی Roadrunner و Atlantic امضا کرده بودند اما گروه ریکورد لیبل اختصاصی خود – Transmission – را داشت . آنها از این لیبل برای انتشار برخی آثار مستقل و خاص خود استفاده می کردند . پروکیوپاین تری یک فروشگاه آنلاین رسمی دارد .
تاریخچه
اصل پیدایش گروه باز می گردد به سال 1987 . این گروه حاصل همکاری استیون ویلسون و مالکولم استاکس ( Malcolm Stocks ) است . تاحدودی الهام گرفته از گروههای سایکدلیک دهه هفتاد میلادی مانند پینک فلوید – Pink Floyd – بودند که در دوران جوانی آنها بر عرصه موسیقی راک جهان حکمفرما بودند . ایندو تصمیم می گیرند یک گروه راک افسانه ای تشکیل دهند با نام Porcupine Tree . آنها جزئیات را مشخص نمودند . جزئیاتی چون اعضای گروه ، نام آلبوم ها . به محض اینکه استیو توانست پولی جمع کند تا با آن بتواند تجهیزات استودیوی شخصی اش را خریداری کند مشغول شد به ساخت ساعت ها موسیقی .
اگرچه شروع کار پورکیوپاین تری به نوعی شوخی و جوک شبیه بود و استیون ویلسون درگیر دیگر پروژه خود – No-Man – بود اما بعد سال 1989 او شروع به تفکر در مورد نوعی از موسیقی کرد که پتانسیل زیادی برای دیده شدن داشت . وی کاستی 80 دقیقه ای با نام Tarquin’s Seaweed Farm تحت نام گروه پروکیوپاین تری ساخت . استیو کپی های این اثر را برای افراد زیادی که حس می کرد به ضبظ موسیقی علاقه مندند فرستاد . این کاست نقدهای ملایمی را در پی داشت . استیون کار بر روی متریال جدید را در 18 ماه بعدی ادامه داد و در سال 1990 وی یک EP با نام Love, Death & Mussolini منتشر ساخت . در پی این ای پی آلبومی با نام The Nostalgia Factory را منتشر کرد . آلبومی که طرفداران گروه را افزایش داد .
سبک موسیقیائی
استیون ویلسون در دوران نوجوانی از طرفداران موج نوی موسیقی هوی متال انگلیسی (New Wave of British Heavy Metal ) بود . از این نقطه آغاز علاقه او به نوعی موسیقی که مسیری چرخه ای دارد ( تکراری ، یکنواخت با خاصیت برگشت به نقطه شروع . این نوع موسیقی را بیشتر در راک شاهدیم مثل موسیقی گروه Archive ) . وقتی وی موسیقی دهه 70 میلادی را کشف کرد و با پراگرسیو راک ( Progressive Rock ) آشنا شد علاقه اش به موسیقی متال به نفع موسیقی Experimental کاهش یافت . بعد ها ( در ابتدای قرن بیست و یکم ) استیو گروههایی چون Gojira ، Mastodon ، Neurosis و Meshuggah را کشف کرد که عقیده او را در موسیقی متال زنده کرده بودند . استیو در این رابطه می گوید : ” مدت ها نمی نوانستم مسیری را که این موزیسین های خلاق طی می کنند بیابم ” . استیو ادامه می دهد : ” و بالاخره مسیرشان را یافتم . آنها مشغول کار در موسیقی Extreme Metal بودند ” .
مدت کوتاهی بعد او در سه آلبوم متوالی گروه پراگرسیو دث متال سوئدی یعنی اُپث Opeth ) ) با ایشان همکاری کرد و این همکاری تاثیر قابل ملاحظه ای در آهنگ هائی که وی در آینده نوشت به جای گذارد . این شیفت در تاثیر پذیری برای ما توضیح می دهد که چرا برد و محدوده موسیقی پورکیوپاین تری به 3 قسمت عمده شکافته می شود . از سایکدلیک و اسپیس راک ( Space Rock ) در ابتدای کار تا پاپ راکی ( Pop Rock ) که در اواخر دهه نود کار کردند و همچنین موسیقی متال تاریکشان در ابتدای قرن بیست و یکم . آنها همچنین تاثیر قابل ملاحظه ای از موسیقی Krautrock و موسیقی الکترونیکی پذیرفتند .استیون ویلسون در این مورد تحت تاثیر گروههائی چون Can، Neu!، Tangerine Dream ، Squarepusher و Aphex Twin قرار داشت . ویلسون کار موزیسین آمریکائی ترنت رزنور ( Trent Reznor ) تحسین کرده است .

مشخصات گروه
اغلب مردم موسیقی پورکیوپاین تری را مالیخولیائی و افسرده می خوانند ولو اینکه این نظر لزومآ مربوط به شخصیت و کاراکتر استیون ویلسون نیست .وی اظهار کرده موسیقی برای او راهی است برای تونل زدن به تمام احساسات منفی اش ، و یک روح پلید از آن عناصر درونی ، پیدا کردنشان .نوشتن آهنگ ها درباره جنبه منفی دنیا آسانتر از نوشتن درباره جنبه شاد آن است . استیو می گوید : “غمگین ترین موسیقی زیباترین موسیقی است ” . استیو توضیح می دهد : ” مهم ترین موضوع درباره پورکیوپاین تری اینست که تمام ترانه های ما یک دنیا صدای منحصر به فرد دارند . دوست ندارم ایده هر آهنگ شبیه دیگر آهنگ باشد بنابراین اغلب به دنبال دنیائی هستیم که قابل نوشتن باشند ” .
برای ریکورد آهنگ ها آنها از Mellotron ، Hammered Dulcimer و Guimbri از میان دیگر ادوات غیر معمول موسیقی برای گروههای راک استفاده می کنند . بر اساس این موسیقی آنها اتمسفریک ( فضائی – Atmospheric ) و سنگین است . ویلسون یکی از طرفداران کارگردان و فیلمساز آمریکائی دیوید لینچ ( David Lynch ) است . گاهی در یک آهنگ ژانر های گوناگونی با هم آمیخته می شوند . استیو موسیقی گروه را اینگوه تشریح می کند : ” لایه لایه ، طبقه بندی شده با یک طبقه بندی پیچیده ” .
اختلاف ژانر
گروه پورکیوپاین تری اغلب به عنوان یک گروه پراگرسیو راک در نظر گرفته می شود . استیون ویلسون در گذشته اشاره کرد بود که از اطلاق عنوان پراگرسیو به گروه خوشنود نیست . او از اینکه می گویند پورکیوپاین تری پینک فلوید جدید است و یا گروه را یک گروه نئو پراگ ( Neo Prog ) می خوانند کاملآ ناخرسند است . وی در مصاحبه با The Dutch Progressive Rock Page در اینباره می گوید : ” اینها برای من توهین آمیز است چرا که این صحبت ها این تلقین را ایجاد می کند شما در سایه دیگر گروهها زندگی می کنید . من بخصوص نمی خواهم یک نسخه جدید از شخص یا گروهی باشم . تنها می خوام پورکیوپاین تری قدیم یا جدید باشم ” .
اعضای گروه
اعضای فعلی
استیون ویلسون (Steven Wilson ) : خواننده ، گیتار ، پیانو و سینتی سایزر . از سال 1987 تاکنون .
ریچارد باربیری ( Richard Barbieri ) : کیبورد ، سینتی سایزر . از سال 1993 تاکنون .
کالین ادوین (Colin Edwin ) : گیتار باس . از سال 1993 تاکنون .
گوین هریسون ( Gavin Harrison ) : درامز . از سال 2002 تاکنون .
اعضای پیشین
کریس میت لند ( Chris Maitland ) : درامز ، بک وکال . از سال 1993 تا 2002 .
موزیسین های اجراهای زنده
جان وزلی (John Wesley ) : گیتار ، بک وکال . از سال 2002 تاکنون .
موزیسین های میهمان
تئو تراویس ( Theo Travis ) : فلوت ، ساکسیفون . از سال 1995 تا 1999 .
استیوارت گوردون ( Stuart Gordon ) : ویولن . سال 2000 .
نیک پری ( Nick Parry ) : ویولن سل . سال 2000 .
اویو گفن ( Aviv Geffen ) : خواننده . سال 2002 .
میکائیل ایکرفلت ( Mikael Åkerfeldt ) : گیتار ، بک وکال . سال 2005 .
آدریان بیلو ( Adrian Belew ) : گیتار . سال 2005 .
آلکس لایف سان ( Alex Lifeson ) : گیتار . سال 2007 .
رابرت فریپ ( Robert Fripp ) : گیتار . سال 2007 .
بن کُلمن (Ben Coleman ) : ویولن . سال 2007 .
ریک ادواردز ( Rick Edwards ) : پرکاشن . سال 1995 .
سوزان باربیری ( Suzanne Barbieri ) : خواننده . از سال 1993 تا 1995 .
آلبوم شناسی
On the Sunday of Life – 1991
Up the Downstair – 1993
The Sky Moves Sideways – 1995
Signify – 1996
Stupid Dream – 1999
Lightbulb Sun – 2000
In Absentia – 2002
Deadwing – 2005
Fear of a Blank Planet – 2007
The Incident – 2009
نظر نویسنده در مورد این گروه
وقتی با گروه آشنا شدم دریچه ای نه چندان جدید ولی عجیب و از زوایائی بدیع از موسیقی راک به رویم گشوده شد . من نیز به مانند استیون ویلسون با افزایش سنم از موسیقی متال به سمت موسیقی راک کشیده شدم و آن زمان بود که فهمیدم درک من از موسیقی بسیار پائین است و چه موسیقی هائی که نشنیدم و هر کدام به مانند یک مسکن قوی و یا یک زخم عمیق روی روحم عمل خواهند کرد . موسیقی گروهائی چون ریدیو هد ، آرکایو ، پورکیوپاین تری ، آناتما ، پلاسیبو ، ریورساید پورتیشد ، سیگوروس و …. مرا متحول کرد . دید مرا به دنیا دچار تحول جدی ساخت . اگر فقط برای تفریح موسیقی گوش می دهید سراغ موسیقی غنی راک نروید ولی اگر دنبال یک مسکن قوی برای روح زخم خوردتان هستید با راک به آسمانها بروید . کاش موسیقی درمانگر نیز بود .

آلترناتیو راک سبکی است از ساب ژانر های راک . سبکی با وقار و تمام نشدنی . بدلیل علایق شخصی و اینکه این ژانر از موسیقی دارای طرفداران بی شماری است اقدام به نوشتن در مورد آن کردم . امیدوارم این مقاله مثمر ثمر واقع شود .
آلترناتیو راک ( همچنین موسیقی آلترناتیو یا بطور ساده آلترناتیو هم نامیده می شود , در ابتدا شناخته شده در انگلستان بعنوان Indie ) ژانری از موسیقی راک است که در دهه 80 میلادی پدیدار شد و در دهه 90 بطور گسترده ای بر طرفدارانش افزوده گشت . اصطلاح آلترناتیو در دهه 80 ابداع شد ( تا توصیفی باشد برای گروههای ملهم پانک راکی که در ریکورد لیبل های مستقل در خلاف جریان رایج این سبک حرکت می کردند ) . بعنوان یک ژانر موسیقی , شامل ساب ژانر های متعددی است که از دهه 80 میلادی از دل موسیقی Indie بیرون آمدند , برای نمونه می توان به ژانر های Grunge,Britpop,Gothic Rock و Indie Pop اشاره داشت . با وجود اینکه این سبک با عنوان راک مطرح می شود , بسیاری از ساب ژانر ( زیر سبک , زیر مجموعه ) هایش از موسیقی های Folk,Reggae, الکترونیک و Jazz بیشتر از سایر سبک ها متآثر شده اند . گهگاهی موسیقی آلترناتیو راک برای موسیقی راک گروههای زیر زمینی ( Underground ) دهه 80 مورد استفاده قرار می گیرد , که تمامآ از Punk Rock , خود Punk ,New Wave ( موج نو ) و Post-Punk زاده شده اند و حتی گهگاهی بطور طعنه آمیز برای تمام موسیقی های راک دهه 90 و دهه اخیر بکار برده می شود .
سبکی کاملآ با وقار که با موسیقی زیبا و اشعار با وقارتری که در ذهن داریم دریچه زیبائی از موسیقی را به روی همه علاقه مندان موسیقی راک گشود و باز توانستیم از این هنر با صداقت ( موسیقی ) لذت ببریم و بیشتر به پیچیدگی های این دنیای کثیف فکر کنیم . سبکی با گنجینه ای از موسیقی های فوق العاده برای طرفداران حقیقی موسیقی , آنهائی که علاقه به تفکر دارند ,علاقه به لذت بردن از موسیقی , تا پناه ببرند به این موسیقی زیبا برای فراموشی موقتی اتفاقات کثیف این زندگی ماشینی . واقعآ این سبک را دوست دارم و شخصآ طرفدار گروههای انگلیسی هستم تا گروههای آمریکائی فعال در این سبک . در کل کار گروههای
را می پسندم . البته نوع کار این گروهها , فضا سازی , آهنگ سازی و ….. با هم تفوت دارد ولی همه در حالت کلی آلترناتیو راک محسوب می شوند . به همه شما عزیزانی که علاقه به موسیقی واقعی دارید , موسیقی که تآثیر شگرفی بر روح و روان و زندگی شما بگذارد و لذت واقعی که باید از شنیدن یک موسیقی خوب و با وقار و استاندارد به انسان دست دهد به شما دست بدهد , پیشنهاد می کنم این جنس موسیقی را دنبال کنید و آرشیو خود را با این موسیقی غنا بخشید . واقعآ حیف است که هرگز این نوع موسیقی را تجربه نکنید . گوش دادن متفکرانه و دقیق ولی حتی یکبار این نوع موسیقی می تواند شما را شاید تا آخر عمر همراه خود کند . با آرزوی موفقیت برای تمام دوستداران حقیقی موسیقی ناب .
هراس ابدی از ماشین
داستان ریدیو هد از اواسط دهه
هشتاد در مدرسه پسرانه آبینگدان، در حومه آکسفورد آغاز می شود. تمام اعضای
گروه در این مدرسه درس می خواندند و جمعه ها در اتاق موسیقی مدرسه تمرین
می کردند. نوازنده گیتار بیس گروه، کالین گرینوود درباره آن اتاق گفته
است؛ «جایی که می توانستیم پنهان شویم و از سازگاری های کسالت بار، ساعات
درس و لباس فرم مدرسه فرار کنیم.» و تام یورک نیز آن را این طور توصیف
کرده است؛ «... اتاق موسیقی از تمام مدرسه جدا بود، پیانو در آن اتاق کوچک
بود...».
کمی بعد از آن روزها، آنها گروه دایمی خودشان را تشکیل
دادند که در ابتدا بسیار تحت تاثیر «U2»، «مگیزین»، «M.E.R» و «الویس
کاستلو» بود. اعضای گروه عبارت بودند از تام یورک خواننده و مغز متفکر
گروه که در هفت سالگی اولین گیتار خود را هدیه گرفته بود و در کودکی مجذوب
«بریان می» گیتاریست گروه کوئین بود، «اد اوبرین» همکلاسش، «فیل سالوی»
نوازنده درام و شاگرد سال بالاتر آنها به همراه برادران گرین وود، جان و
کالین که در کلاس های پایین تر درس می خواندند. آنها بعد از جست وجوهای
فراوان سرانجام نام «در یک روز جمعه» را به خاطر تمرین های منظم شان در
روزهای جمعه برای گروه خود انتخاب کردند. اواخر سال 1986 بود که گروه
اولین برنامه خود را اجرا کرد و جان گرین وود به عنوان نوازنده سازدهنی -
کمی بعدتر نوازنده لیدگیتار گروه - وارد گروه شد. در آن دوران تنها مشوق
گروه، معلم موسیقی مدرسه بود.
در سال 1987 اد اوبرین و کالین گرین وود تحت فشار
خانواده های شان به دانشگاه رفتند. همچنین در همین سال وقتی یورک نوزده
ساله بود، به همراه دوستش با ماشین تصادف کرد. یورک آسیبی ندید اما مهره
های گردن دوستش به شدت آسیب دید و باعث شد تام دچار فوبیای (هراس از)
ماشین ها شود. صدای این وحشت بعدها در گروه ریدیو هد در آهنگ های «کیسه
هوا» (Airbag)، «ماشین های قاتل» (Killer Cars) و «ماشین احمق» (Stupid
Car) شنیده می شود. تام نیز کمی بعد تر مجبور شد تحصیلاتش را در دانشگاه
در رشته هنرهای زیبا و انگلیسی ادامه دهد. در واقع تمام اعضای گروه
دانشگاه را تمام کردند، غیر از جان جوان که وقتی هنوز در دانشگاه در رشته
روان شناسی تحصیل می کرد، گروه به شهرت رسید و او دانشگاه را رها کرد. سال
های دانشگاه، سال های فشار خانواده ها، سال هایی بود که اعضای گروه به رغم
میل خود هیچ اجرایی نداشتند و فقط در طول تعطیلات میان ترم با یکدیگر
تمرین می کردند.
اما داستان ریدیو هد به طور جدی از سال 1991 آغاز می
شود. گروه «در یک روز جمعه» در تابستان و پاییز همین سال دوباره دور هم
جمع شدند و اولین نمونه آهنگ های حرفه یی خود را ضبط کردند (این سه آهنگ
سال بعد با عنوان «Drill EP» منتشر شدند و شامل«You،Thinking» «About You»
و «Prove yourself» هستند.)با همین سه نمونه آهنگ گروه به سرعت مورد توجه
قرار گرفت، چند ماه بعد مدیران برنامه ریزی خود را پیدا کرد و به پیشنهاد
یکی از این مدیران نام خود را به ریدیو هد تغییر داد ( برگرفته از آهنگ
«Talking heads» از آلبوم «True Stories»).البته آلبوم « Drill EP » که در
مه 1992 منتشر شد خیلی هم سر و صدا نکرد، فقط مورد توجه قرار گرفت (در
انگلستان آلبوم صد و یکم شد). پس گروه سرگرم تولید آلبوم دیگری شدند. آهنگ
اول و دوم این آلبوم («Lurgee» و «Inside My Head») هم چندان چشمگیر
نبودند، اما آهنگ سوم (Creep) به شدت مورد توجه قرار گرفت.Creep در یک
برداشت ضبط شد، جالب اینجا است که اعضای گروه خودشان هم نمی دانستند که
تمرین آنها از این آهنگ ضبط می شود.
کولدری (یکی از عوامل فنی گروه) در مصاحبه یی با مجله
موسیقی ماجو گفته است؛ «در پایان آهنگ، برای لحظه یی تمام آدم های داخل
استودیو ساکت بودند و بعد فریاد تحسین بلند شد. تا به حال چنین چیزی برای
من اتفاق نیفتاده بود.»اما به هر حال این آهنگ در ابتدا چندان موفقیتی کسب
نکرد (در انگلستان آهنگ محبوب هفتاد و هشتم شد) ولی وقتی آهنگ به امریکا
رسید...« Creep» در کنار آهنگ های «Smells Like **** Spirit» از نیروانا و
« loser» مورد توجه نسلی قرار گرفت که از شرایطش ناراضی بود. آلبوم رتبه
34 را کسب کرد و به تدریج فقط در امریکا یک میلیون نسخه از آن به فروش
رسید. با گذشت زمان ریدیو هد داشت شهرت جهانی کسب می کرد و این بار وقتی
همین آلبوم دوباره به انگلستان بازگشت رتبه هفتم را کسب کرد. بعد از آن
ریدیو هد پنج آلبوم موفق دیگر منتشر کرده که آخرین آنها«Hail To Theif»
(2003) است.
تام یورک در مصاحبه یی گفته است؛ «یک بار در مجله لس
آنجلس مصاحبه یی از چارلز بوکوفسکی خواندم. از بوکوفسکی پرسیده بودند
«فلسفه شما در زندگی چیست؟» او جواب داده بود؛ «سعی نکن» و این واقعیت
دارد. نمی توانی سعی کنی. اگر سعی کنی، همه چیز را خراب می کنی زیرا شبیه
بقیه آدم ها می شوی.» به نظر فلسفه نوازندگی یورک همین است. نواختن ریتم
گیتار برای او «نگه داشتن زمان» است یا به بیان دقیق تر این گفته طنزآمیز
خودش است؛« گاهی بهترین کاری که می شود با یک گیتار انجام داد این است که
فقط به آن نگاه کنی.»
داستان ریدیو هد همچنان ادامه دارد. در سال 2006 تونی
بلر نخست وزیر وقت انگلستان می خواست با یورک ملاقات کند و در زمینه مسائل
محیط زیست صحبت کند. نکته جالب این است که یورک ملاقات را نپذیرفت و در
جواب گفت که بلر در زمینه محیط زیست هیچ صلاحیتی ندارد.
آلبوم جدید ریدیو هد به بازار آمد. این آلبوم در لیست پرفروش ترین آلبوم های آمریکا مقام اول را بدست آورد.
************************
روزی
در 1983 تام یورك از كالین گرین وود در خواست كرد تا به او و اد او برایان
برای تشكیل گروهی جدید بپیوندند.دوست دیگری از مدرسه ی عمومی Abingdomبنام
فیل سلوی ،نوازنده درام گروه شد.از جانی گرین وود برادر كالین – نیز در
خواست شد كه به گروه بپیوندد.
گروه اولین كار خود را چند سال بعد ،
یعنی در 1987 ، در زادگاه شان، آكسفورد، منتشر كرد.آن ها نام گروه را “On
A Friday” گذاشتند.یكی از هم كلاسی های تام و كالین نوار را برای استودیوی
Cartyardبرد.كریس هافورد می گوید : اگر ترانه ی پانزدهم نوار نبود حتما آن
را رد می كردم.بعد از شش ماه جان بوچر با نواری جدید كه شامل ترانه های
stop Whisperingو What’s that you sayبود بازگشت.ترانه ها عالی بودند.حالا
یك هویت داشتند.
اتفاقات زیادی با سرعت رخ دادند.On A Friday به كنسرت
های متناوب دعوت می شد.كمپانی های ضبط بسیاری متوجه گروه شدند و در نهایت
كمپانی EMI با گروه قرارداد بست.
نام “On A Friday” وقتی انتخای شده
بود كه با بچه مدرسه ای ها موسیقی می زدند.حالا بایدتصدیق می كردند كه
اسمشان در نهایت پیش پا افتاده است.تصمیم گرفتند آن را با ترانه ای از
گروه Talking Headsبه نام ترانه یRadioHead عوض كنند.

برای مدتی كار گروه نا امید كننده به نظر می رسید.یك روز سر تمرین ناگهان بچه ها شروع به اجرای ترانه ای دیگر كردند،كه نوشته بودند.اسم آن ترانه Creepبود .گروه خیلی با Creep صمیمی نبود و تكانه های گیتار جانی تقریبا تلاش هایی بود در جهت خرای كردن آهنگی كه دوست نداشت.جانی پانوی آخر آهنگ را نواخت كه فوق العاده بود.هر كس Creep را می شنید فورا دیوانه می شد. و این واقعا چیزی بود كه باعث شد كار روی آلبوم را آغاز كنند.
Pablo
Honey در طی سه هفته آماده شد.Creep با بی اعتنایی كامل روبرو شد. یك یا
دو نقد مثبت ،تقریبا بی هیچ پخش رادیویی و فروشی حدود 6000 نسخه تا رتبه
78 در جدول انگلستان رسید.در همین حال ،در حالی كه خود گروه مطلع
نبود،رادیوی “Live 105” سانفرانسیسكو Creep را به عنوان بهترین ترانه ی
سال معرفی كرد و فورا به رادیوهای دیگر غرب آمریكا راه یافت.درست یك سال
بعد از اولین انتشار ، یك ترانه مستقل تازه Creep منتشر شد كه در انگلستان
به مقام هفتم رسید.
تنش زیادی در ضبط آلبوم دوم با تهیه كنندگی جان لكی
وجود داشت. « آنچه پس از Creep می آید» سایه ای سنگین بر تمرینات می
انداخت.جان لكی می گوید : « قرار بود ]اسم آلبوم[ “Sulk” ، “The Bends” ،
“Nice Dream” یا “Just” باشد.ما به آنها كاملا رسیدگی می كردیم تا یك
«شماره یك» فوق العاده در اوریكا بدست آوریم.همه،موهای خود را می كشیدند و
می گفتند : « به اندازه ی كافی خوب نیست! » ما خیلی سخت تلاش می كردیم. در
همین حال My Iron Lungدر 1994 منتشر شد.این EPشامل هشت آهنگ بود و
نمایانگر گذر از Pablo Honeyبه آلبوم در حال آماده سازی “The Bends" بود.
My Iron Lungبه عنوان یك ترانه یمستقل منتشر شد.اما به مقام ناامید كننده
ی 23 در جدول ها دست یافت.»
راه حل تعویض صحنه
بود.Radioheadاستودیو را ترك كرد و به تور استرالیا و خاور دور رفت.
هافورد می گوید: « این باعث شد كه آنچه را كه در آن خوب بودند و از انجامش
لذت می بردند،ارزیابی دوباره كنند.اجرای زنده توجه شان را به آنچه در
استودیو از دست داده بودند بر گرداند. در طی دو هفته تور با كار كردن روی
آهنگ ها آلبوم را كامل كردند و به انگلستان بازگشتند». The Bends در 1995
منتشر شد.Radioheadبازگشته بود و دیگر به دنبال »شماره یك» شدن نبود ، اما
18 ماه بعد، پنجمین ترانه مستقل آلبوم Street Spiritمنتشر شد و به فهرست
ده ترانه ی برتر راه یافت.

زمانی كه در هارلم پیانیستها متشكل میشدند، گروههای موسیقی در مهمانیهای بزرگ رقص ــ جایی كه جوانان رقصهایتركی ترات و چارلستون را انجام میدادند، توسعه مییافتند. در دهه دوم قرن بیستم موسیقی ضربی سیاهپوستان در نیویورك در اوج خود بود. این موسیقی، الهامبخش نسل جدیدی ازپیانیستهای هارلم بود كه در عین وفاداری به سنن موسیقی سیاهپوستان (به ویژه در ریتم و ضرباهنگ) طیف وسیعی ازتاثیرات (موسیقی) دیگر را در موسیقی خود تركیب كردند. آنها نقش مهمی در زندگی اجتماعی هارلم ایفا كردند. مشابه با نقشی كه موزیسینهای اولیه نیواورلئانی در سرگرمی مردم در مهمانیهای كوتاه مدت بعد از ساعات كار به عهدهداشتند. همانطور كه كن برنز در كتاب جاز میگوید: ((اغلب این مهمانیها در سالنها و سرای ساختمان برقرار میشد. پیانیستهایی كه خوب تعلیم دیده بودند، واریاسیونهای كوبندهای از موسیقی ضربی را كه ((فریادها)) نامیده شدند، خلقكردند. این واریاسیونها به عنوان قطعات نمایشی برای ترساندن رقبا به كار میرفتند. این شیوه كه به نام مكتب ((قدم زنی)) هارلمشناخته شده بود، هنرمندان شاخصی مانند جیمز پی. جانسون، ویلی اسمیت (شیر) و لاكی رابرتز را داشت كه به نوبه خودالهامبخش نسلی جوانتر بودند مانند توماس والر (چاقها) و تا مدتی ادوارد الینگتون (دوك الینگتون)، كه به دنبال آنها از یكمهمانی به مهمانی دیگر میرفت، به امید نشستن در جمع اساتید و یادگیری از آنها.)) پس از جنگ جهانی اول، شور عجیبی در رقص پیدا شد. ورنون و ایرن كاسل، هنرمندان محبوب این دوره بودند كه فوكستروت، تركی تروت و چارلستون را به مردم معرفی كردند. سالنهای رقص توسعه یافت و برای اولین بار، جوانان شهرنشینآمریكایی، شانس ملاقات هم رقصانی را یافتند كه هم مدرسهای نبودند. یا در یك بلوك زندگی نمیكردند. گروههای كوچكموسیقی سبك نیواورلئان در مراكز بزرگ رقص گم شدند و تقاضا برای تشكیل گروههای موسیقی بزرگتر در دهه 20افزایش یافت. انگیزه ایجاد یك گروه بزرگ را، گروه موسیقی ساحل غربی به رهبری آرت هیكمن، در ذهنها انداخت. هیكمنیك گروه نمایشی ساكسیفونیست را به گروه رقص خود اضافه كرد تا رنگآمیزی اركسترال جدیدی خلق كند. فرد گروفه (تنظیمكننده آهنگ) متوجه شد كه ساكسیفونها را میتوان به عنوان گروه كر كوچكی در گروه نوازندگان(گروهنوازی) مورد استفاده قرار داد و بخش ساكسیفون را به بخش دایم از یك اركستر رقص تبدیل كرد. وقتی كه در سال1919 هیكمن وارد نیویورك شد، گروه موسیقی او طرفداران بسیاری یافت. در یك گروه موسیقی بزرگتر، خلق پاساژهای گروهی فیالبداهه غیرعملی بود و بدی شكل نقش تنظیم كننده شكل گرفت كهشخصیت موسیقایی شاخصی به یك گروه میداد. پاول ویتمن، گروفه را استخدام كرد. وی در سال 1920 ((نجواها)) و))مردشنی ژاپنی)) را تنظیم كرد كه میلیونها نسخه از این دو قطعه به فروش رفت و ویتمن; معروفترین رهبر یك گروهموسیقی جاز در آمریكا شد. او در 1924 ((راپسودی بلو)); اثر جرج گرشوین را اجرا كرد. پیش درآمد (پرلود) كلارینت وگلیساندوی متعاقب آن از راس گورمن برای میلیونها نفر، صدایی شد كه به عقیده اف. اسكات فیتز جرالد ((عصر جاز)) با آنآغاز شد. در اواسط دهه 20، نیویورك جذب كننده استعدادهای بزرگ جاز بود; كسانی مانند یك كرنت نواز سفیدپوست جوان از شهرداونپورت ایالتآیوا به نام بیكس بیدربك، كه سبكش آرامتر و بیشتر شاعرانه بود. وی به مدت نیم دهه در گروههای جانگلدكت و پاول ویتمن به اوج میرفت تا اینكه اعتیاد الكل در سن 28 سالگی در سال 1931 وی را از پای درآورد. رهبر یك گروه جاز كه ویتمن الهامبخش او بود، تصمیم گرفت تا كار را به روش خود انجام دهد. دوك الینگتون مدتی در گروهسیاهپوست پاول ویتمن كار میكرد كه یكی از بهترین گروههای جاز را در باشگاه افسانهای كاتن كلاب رهبری میكرد. و درسال 1932 با آهنگ ((مفت نمیارزد)) به شهرت رسید كه بدون اغراق شور و هیجان تازهای در موسیقی را پیشبینی كرد;هیجان و علاقهای كه حدود یك نسل دوام داشت

بجرئت میتوان گفت كه نوای رگه بر دنیای موسیقی امروز بشدت تاثیر نهاده است. این موسیقی كه تنها حدود 20 سال سابقه دارد حتی در دورافتاده ترین صحراهای آفریقای مركزی هم بگوش می رسد. بومیان استرالیا آنرا باآلات موسیقی خاص خود می نوازند. در تمام كشورهای اروپا جزء پر شنونده ترین آهنگهاست. و موسیقیدانان پنج قاره از آن تاثیر گرفته اند. تاثیر ترانه های رگه در نقاط مختلف جهان نشانه نفوذ ترنم این موسیقی به اعماق قلب توده هاست. زادگاه موسیقی رگه جامائیكا از جزایر دریای كارائیب است. جزیره ای كوچك و گرمسیری، كه نقطه تلاقی دو فرهنگ قدرتمند یعنی فرهنگ آفریقا و فرهنگ آمریكای شمالی بحساب می آید. آتش رگه در گرمای سرخ كارائیب فروزان شده است. اواسط دهد 1960 میلادی درد كشنده مهاجرت روستا به شهر جامائیكا را فراگرفته بود. مردمی كه از تپه های سرسبز كنده شده و به جهنم آشفته زاغه های شهر كینگستون رها گشته بودند، موسیقی رگه را آفریدند. تراكم میلیونها نفر در شهر های سراسر جهان معلول از هم گسیختگی شدید شیوه های كهن زندگیست. بهترین ترانه های رگه بجنگ این شرایط ناهنجار و نكبت بار نوین میرود و درست بهمین دلیل است كه سریعا توجه جوانان عاصی و انقلابی كشور های تحت سلطه و محلات فقیرنشین كشور های امپریالیستی را بخود جلب میكند. اواخر دهه 1950 میلادی سرمایه های آمریكائی مناطق روستائی جامائیكا را داغان كردند. در جریان جنگ جهانی دوم كه معادن بوكسیت جامائیكا كشف و بعد از آن آمریكائیان با تمركز استخراج معادن حاكمیت اقتصادی انگلیسی ها را كه در شكل مجتمع های كشاورزی اعمال میشد كنار زدند. كمپانیهای آمریكائی و كانادائی تولید آلمینیوم زمینهای دهقانان را غصب كرده و در سراسر تپه های جامائیكا دره های غارت شده را برجای گذاشتند. با ركود در كار شركتهای تولید شكر بریتانیا و رشد توریسم عده بیشتری مجبور به ترك زمینها شدند و برای ادامه حیات موج وار بسوی پایتخت سرازیر گشتند. بر تلهای زباله، حلبی آباد های بندر كینگستون بنا شد. در اسكله ها و برخی مجتمع های جدید آمریكائی كار پیدا می شد ولی این مشاغل بقدری محدود بود كه بسیاری به مهاجرت خویش ادامه دادند. طی دو دهه 1950 و 1960 یك هشتم جمعیت جامائیكا مهاجرت كرد. در حال حاضر فقط دو و نیم میلیون نفر از 4 میلیون اهالی جامائیكا در این جزیره زندگی می كنند. طی آن سالها جامعه بشدت قطبی شد بطوریكه درسال 1969 تقسیم در آمد در جامائیكا بطور نسبی از هر جای جهان نامتعادلتر بود. بقول جورج ایلزاك هنرمند رگه: "جامائیكا واقعا جهنم سیاهان در بهشت سفیدها بود." تعداد كثیری از جوانان بیكار و بی آینده كه اغلب امكان مهاجرت از كشور را هم نداشتند با فرهنگ و كالاهای آمریكائی و اغواگریهای رسانه های انگلیسی زبان بمباران میشدند. در گیرو دار همین تقابل وتداخل فرهنگها بود كه رگه بمثابه انفجار خشم توده ها در مقابل چشمان امپریالیسم آمریكا ظاهر شد. توده های ستمدیده موسیقی های صادراتی آمریكائی را گرفته و بشیوه خود تغییرش دادند. موسیقی رگه با استفاده از ضرب موسیقی وارداتی آمریكائی درست شد. اما چیزی كاملا متفاوت را عرضه كرد. خشم و عصیان زاغه نشینان را. خیزشهائی كه طی دهه 1960 میلادی در سطح جهان بوقوع می پیوست در جامائیكا نیز بازتاب یافت. موج جنبش رهائی سیاهان در ایالات متحده به كینگستون هم رسید و بسیاری از مردم، آنرا باخود آشنا یافتند. اعضای گروه ویلرز كه از مشهور ترین گروههای موسیقی رگه بحساب می آمد نخست با ساز وبرگ چریكی و اونیفورم هائی نظیر حزب پلنگان سیاه آمریكا بر صحنه ظاهر می شدند. البته بعد ها قوانین بورژوائی بازار مو سیقی باعث شد كه آوازهای عاشقانه بیمزه و آهنگهای پاپ حوصله سر بر نیز در قالب رگه تولید شود. اما بطور كلی بهترین موسیقیدانان رگه غالبا جنگجویانی فرهنگی علیه سیستم ستمگر هستند. آنها در مقابل مسیحیتی كه استعمار برایشان به ارمغان آورده بود به جهانبینی و فلسفه سنتی آفریقائی روی آوردند. اگرچه این فلسفه سنتی نیز جوانب مذهبی و خرافی و ارتجاعی بسیاری را شامل میشود اما علیه ایدئولوژی استعمارگران نقشی مبارزه جویانه ای ایفا نموده است. در ترانه ای از باب مارلی یكی از مشهور ترین خوانندگان رگه كه در سال 1981 بطرز مشكوكی از جهان رفت میشنویم كه: دلم میخواهد كلیسا رابمباران كنم میدانی كه واعظ دروغ بهم میبافد مبارزان راه رهائی در جنگند چه كسی میخواهد در خانه بماند؟ طرفداران فلسفه سنتی آفریقائی كه برخود نام راستافار گذاشته اند بهیچوجه نمیخواهند منتظر زندگی خوشی كه مسیحیت بعد از مرگ وعده میدهد بمانند. این مكتب، آزادی سیاهان را همینجا روی كره ارض طلب میكند و با خلق ترانه هائی، توهمات مسیحیت كه بر جهانبینی و مبارزات ستمدیدگان آفریقا و آمریكای لاتین تاثیر میگذارد را بباد استهزا می گیرد. در یكی دیگر از ترانه های رگه چنین میشنویم: آنها وعده شیرینی در بهشتی را میدهند كه بعد از مرگ در انتظار ماست اما از گهواره تا گور هیچگاه صدای فریاد هایمان را نمیشنوند پس با اطمینان با همان اطمینانی كه به درخشیدن آفتاب دارم میروم تا حقم را بگیرم ـ آنگاه آنان كه باد میكارند توفان درو میكنند چرا كه من ترجیح میدهم مرده مردی آزاد باشم تا زنده عروسكی یا زنده برده رگه جای خود را در قلب و مغز مردم باقدرت زیبائیهایش باز كرده است. بسیاری از توده های سیاه، هنرمندان رگه را بعنوان نمایندگان سیاسی خود قلمداد می كنند. بسیاری از این هنرمندان تحت فشار توده ها آثاری كاملا سیاسی و در عین حال هنرمندانه خلق كرده اند. بواسطه همین نفوذ سیاسی ومعنوی در میان توده ها، زندگی هنرمندان رگه شدیدا در معرض تهدید قرار دارد. هرگونه زیاده روی آنها میتواند به حبس و آزارشان منجر شود. افراد پلیس بسیاری از هنرمندان رگه را بارها بقصد كشت كتك زدند. این هنرمندان مدتها در زندان بسر برده و از پخش ترانه هایشان تحت عنوان خلاف نظم عمومی بودن جلوگیری شده است. در چند سال گذشته حداقل ده نفر از اینان بطرز مشكوكی جان سپرده اند. یكی از رادیكالترین خوانندگان رگه بنام پیتر تاش اهل جامائیكا دو سال پیش بهمراه همسر و فرزندانش به رگبار مسلسل بسته شد و بقتل رسید. اما همانطور كه یكی از ترانه های رگه خطاب به سیستم امپریالیستی میگوید: "تو میتوانی درخت راقطع كنی ـ ولی هرگز، هرگز پیروز نخواهی شد ـ چرا كه ریشه ای هم هست ـ و تو نمیتوانی از شر ما خلاصی یابی"در اینجا ترجمه بخشی از ترانه "بیدار شوید ـ بپاخیزید" از آثار پیتر تاش و باب مارلی را می آوریم: بیدار شوید، بپاخیزید، برای حقتان از نبرد باز نایستید خیلی ها فكر میكنند كه هدیه بزرگی از آسمانها برایشان فرستاده خواهد شد مشكلات رفع خواهند گشت و همگان را خوشی و خرمی خواهد بود اما مگر نمی دانید كه زندگی مان چگونه است پس حقتان را در همین دنیا بجوئید راه برایتان روشن شده است واعظ بگوشم میخواند كه بهشت در جهان دیگر است میگوید من میدانم، تو نمی دانی كه معنی زندگی واقعی چیست دیگر از این بازی سجده و تسلیم خسته شدیم حوصله مان سر رفته است ما میدانیم و می فهمیم كه خدای قادر همین موجود زمینی است میتوان عده ای را برای مدتی فریب داد اما نمیتوان همه را برای همیشه گول زد دیگر راه برایمان روشن شده است بیدار شوید، بپاخیزید، برای حقتان از نبرد باز نایستید

موسیقی راك (Rock) و گروهی از سبكهای موسیقی مربوط به آن از سال 1955 بر غرب سایه افكند سایت اینترنتی “میوزیك” (Music) ضمن بیان این مطلب به بررسی تاریخ موسیقی راك در جهان پرداخته و نوشته است: «موسیقی راك در سال 1955 در آمریكا گسترش یافت، اما تحت تاثیر فرهنگهای گوناگون و سنتهای موسیقایی همچون موسیقی مذهبی، موسیقی بلوز (موسیقی حزنانگیز سیاهان)، موسیقی كلاسیك، موسیقی محلی، موسیقی الكترونیك و موسیقی رایج آسیا، آفریقا و آمریكا لاتین شكل گرفت. موسیقی راك به سبكهای موسیقایی ارجاع داده میشود كه بعد از 1959 به شدت تحت نفوذ آهنگسازان سفید پوست قرار گرفت. سایر سبكهای اصلی موسیقی راك شامل "راك اند رول" (Rock and roll)، ژانر اول موسیقی و موسیقی "ریتم اند بلوز" (rhythm and blues) است كه تحت نفوذ آهنگ سازان سیاه پوست آمریكایی بود. هر كدام از این انواع اصلی موسیقی زیر مجموعههای گوناگونی همچون هوی متال (نوعی موسیقی راك الكترونیكی) پانك و گرانگ (grunge) را در بر می گیرند، در حالی كه نوآوری در موسیقی راك اغلب در مراكز محلی همچون نیویورك، كینگستون، جامائیكا و لیورپول اتفاق افتاده است؛ اما اكنون تاثیر موسیقی راك به صورت گسترده در سراسر جهان احساس می شود. از شخصیتهای برجستهی تاریخ موسیقی در این زمینه میتوان از "چارلی كریستین" نام برد. وی در اواخر دههی 30 یكی از اولین افرادی بود كه در آهنگهای خود از گیتار برقی به عنوان تنها آلت موسیقی استفاده كرد. "آرون تیبوكس"، اولین آهنگساز سبك بلوز بود كه از گیتار برقی استفاده كرد. "چاك بری" گیتاریست سبك “راك اند رول” نیز در اواخر دههی 50، سبكی از موسیقی را پایهگذاری كرد كه تاثیر زیادی بر موسیقی راك گذارد. از سایر آلتهای موسیقی كه عموما در موسیقی راك استفاده میشود، میتوان از گیتارباس برقی، پیانوی برقی، ارگ، سینتیسایرز (دستگاه كه گفتار، موسیقی و صداهای دیگر را به طور الكترونیكی تركیب و تولید میكند) و سری طبلهایی كه از موسیقی جاز و موسیقی “ریتم اند بلوز” به موسیقی جاز آمد (درام)، نام برد.» سایت اینترنتی میوزیك در ادامه آورد: «آلاتی كه نقش مهمی در انواع موسیقی راك ایفا میكنند، شامل ساكسیفون و مجموعهی گستردهیی از آلات موسیقی سنتی است كه در موسیقی برتر جهان استفاده میشود. میكروفن نیز به عنوان یك آلت موسیقایی برای بسیاری از خوانندگان موسیقی راك كه به افكتهای گوناگون و تقویت شده متكی بودند، استفاده شده است. موسیقی راك هم چنین شامل جنبههای نفی بسیار پیچیدهیی است. اكثر موسیقیهای راك بر هارمونیهایی همچون هارمونیهای موسیقی غربی آكوردهای نت، ساب دومینانت و دومینانت (نت پنجم در یك اكتاو) پایهگذاری شدهاند. توالی آكورد كه به عنوان 12 خط حامل موسیقی بلوز شاخته شده است. بر این آكوردها پایهگذاری شده است و در سبكهای ویژهیی همچون سبك “راك اند رول”، موسیقی سول (Soul music) و “راك جنوبی” ظاهر میشود. سایر وسایل هارمونی عادی شامل استفاده از یك آلت موسیقی خاص برای تولید صداهای زیر و حركت مداوم آكوردها است. بسیاری از عناصر موسیقی آمریكایی-آفریقایی بر موسیقی راك تاثیری مداوم داشتهاند. از جملهی این عناصر میتوان به ریف (جملههای مكرر)، بك بیت (تاكید بر ضربهای دوم و چهارم هر خط حامل)، الگوهای كنش و واكنش و نتهای بلوز اشاره كرد. آهنگ سازان موسیقی راك پیشگامان استفاده از تكنیكهای ضبط استادیویی جدید بودند. در بررسی تاریخی روند سیر موسیقی راك باید گفت، نوع اول موسیقی راك، “راك اند رول” است كه ریشه در دههی 50 آمریكا دارد. این موسیقی یكی از شاخههای موسیقی جنوبی آمریكا است. در سال 1945 پس از پایان جنگ جهانی دوم، جوانها به منظور نفی سبكهای قدیمی فرهنگ عامه، موسیقی “راك اند رول” را در جامعه رواج دادند. عصر طلایی موسیقی “راك اند رول” تنها به سالهای 1955 تا 1959 ختم شد. در اوایل دههی 60، صنعت موسیقی محلی به جمعآوری ترانه سراهای حرفهیی، استخدام آهنگسازان استادیویی و خوانندگان ترانههای سوزناك جهت تقلید از آهنگسازان موسیقی دههی 50 “راك اند رول” اقدام ورزیدند. در اواخر دههی 60 در حالی كه موسیقیدانهای سبك راك موقعیت این سبك را در جریان موسیقی محلی آمریكا تثبیت كردند، به گسترش سبكهای جدیدی نیز اقدام ورزیدند.» این سایت در ادامه آورده است: «“راك سن فرانسیسكو” با “راك توهمزا” در حدود سال 1966 نمود پیدا كرد. آهنگنوازان هنگام اجرای كنسرتهایشان از داروهای توهمزا همچون ال.اس.دی استفاده میكردند. در اواخر دههی 60 سبك “هارد راك” ظهور كرد. این سبك بر لایههای ضخیم صوتی، سطوح بالای صدا و تك نوازیهای گیتار متمركز بود. در اوایل دههی 70 گروههای فوق ستارهی موسیقی راك همچون “رولینگ استونز“، “ایگلز“، “فلیتوود مك“ و “شیگاگو“ و افرادی همچون “استیوی واندر“ و “التون جان“ جریان موسیقی را تحت تسلط خود در آوردند. در دههی 80 پیشرفتهای تكنولوژیكی منجر به احیای صنعت موسیقی شد. بازار موسیقی محلی با الگوهای رسانهیی جدیدی همچون موسیقی ویدئویی و دیسكهای فشرده رونق یافت. در جریان دههی 90، روند فعالیت آهنگسازان دههی 80 ادامه یافت. در این دوره رشد انواع موسیقی رپ، هوی متال و ورلدبیت به اوج رسید. از سوی دیگر موسیقی رپ به جریان تجارت راه یافت. در قرن 21، تنوع سبكی بسیار زیادی در موسیقی راك به وقوع پیوست. عامل این تنوع پیشرفتهای تكنولوژیكی بود. در این دوره علاوه بر گسترش مخاطبین جهانی موسیقی آمریكای شمالی و راك اروپای شرقی، تاثیر موسیقیهای آسیایی، آفریقایی، آمریكایی لاتین و سایر مناطق جهان نیز بر موسیقی راك افزایش یافت.»
گونهای موسیقی عامهپسند که در دهههای ۵۰ و ۶۰ میلادی در آمریکا با نام راک اند رول شکل گرفت و از نظر تأثیرات اجتماعی و گستردگی شنوندگانش در بین انواع موسیقی بیهمتا است. نام راک کوتاه شده عبارت راک اند رول است و از فعل to rock در زبان انگلیسی به معنای جنباندن و تکان خوردن میآید. از اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی نام راک اند رول صرفاً به موسیقی دهه ۵۰ و ۶۰ اطلاق شده ولی نام راک همچنان بهعنوان نام فراگیر این گونه (که شامل راک اند رول هم میشود) بهکار میرود. این موسیقی در بلوز ریشه دارد.
فهرست مندرجات |
راک اند رول که یکی از سبکهای تأثیر گذار و متداول در موسیقی راک است، روندی غیر قابل پیش بینی را طی کرده در ابتدا زمانی که راک بازها موسیقی کانتری و بلوز را با هم تلفیق کردند، راک دارای مشخصههای بارزی مثل آنارشیسم بود ولی بعدها با گذشت زمان، این مشخصه نادیده گرفته شد و این نوع موسیقی به سمت کسب مهارت و ایجاد تحول رفت. از موسیقی پر انرژی Chuck Berry گرفته تا هارمونیهای زیبای بیتلز و همه در گروه راک اند رول قرار گرفت گوناگونی بسیاری که در سبکهای مختلف راک به وجود آمد.
پاپ/راک (Pop/Rock) یکی از عمدهترین شاخههای موسیقی محسوب میشود که به طور کلی به هر نوع موسیقی پاپ ساخته شده پس از دوران جذب راک اند رول به پاپ، Pop rock میگویند. از ویژگیهای این سبک ملودیک و گیرا بودن موسیقی آن است. از گروههای مشهور فعال در این سبک میتوان به Everly Brothers، مدونا ، Rowed House و سیلین دیون اشاره کرد.
گرچه سبک سافت راک (Soft Rock) در اوائل دهه هفتاد پایه گذاری شد اما زمزمههای آن از اواخر دهه شصت آغاز شده بود. سافت راک موسیقی ملایمیست که بیشتر تکیه بر خواننده و ترانه سرا دارد تا نوازنده؛ تجاری نگاه کردن به موسیقی یکی از ویژگیهای این سبک است.
سافت راک تا حدی متمایل به پاپ-راک است اما با فضایی ملایمتر و نرمتر. گروههایی مثل کارپنترز و شیکاگو تکیه بر موسیقی ساده و ملودیک داشتند و در طول حیات خود با تهیه کنندگان مختلفی هم کار کردند. در طول دههٔ هفتاد، سافت راک بازار موسیقی را تحت تأثیر خود قرار داد و به طور جدی موسیقی تلفیقی هم عصر خودش را دچار دگرگونی کرد.
از نظرِ اکثریت دست اندر کاران موسیقی، دو سبک هارد راک و هوی متال مشابه هستند. چرا که شباهتهای بسیار زیادی بهم دارند. در هر دو مورد صدای خشن گیتار کاملاً قابل تشخیص است و بطورِ معمول نقش اساسی را در گروه، خواننده اجرا میکند که معمولاً وظیفه نواختن سازی را هم به عهده دارد. اگر چه تفاوتهای اساسی نیز دیده میشود از جمله لزوم وجود ریتم در پس زمینه موسیقی هارد راک. در صورتی که این ویژگی در موسیقی هوی متال دیده نمیشود بلکه این نوع موسیقی بر صدای خشن گیتار و ریتمهای کوبهای تکیه دارد.
هارد راک در اواخر دههٔ ۶۰ رشد خودشو رو آغاز کرد و بهعنوان یک موسیقی روان گردان باب شد و تحولی در زمینه موسیقی راک ایجاد کرد. در هارد راک کمتر از بلوز از بداهه نوازی استفاده میشود و در عین حال به خشونت سبک هوی متال نیست. اگرچه همان سولوهای طولانی و صداهای خشن در هارد راک نیز هست. در این سبک این ریتمها و ریفها هستند که بیشترین اهمیت را دارند و باید به بلندترین شکل ممکن نواخته بشوند.
اسکورپیونز گروه هارد راک آلمانی است که با فروش بیش از ۲۵۰ ملیون آلبوم جایگاه خودش را به عنوان یکی از موفقترین گروههای راک قاره اروپا ثبت کردهاست.[نیازمند منبع] این گروه از پرفروشترین گروههای راک و همچنین موسیقی به شمار میرود. رودلف شنکر (آواز و گیتار الکتریک) این گروه را با حضور کارل-هینز فولمر (گیتار لید)، لوتار هیمبرگ (گیتار بیس) و ولفگنگ دزیونی (درام) در سال ۱۹۶۹ در هانوور تشکیل داد. سپس در سال ۱۹۹۱ برادر کوچک شنکر به نام میخایل (گیتار لید) و دوست صمصیمیاش کلوز مین (آواز) به گروه پیوستند. در سال ۱۹۷۲ گروه موفق شد اولین آلبومشان را به نام «Lonesome Crow» ضبط کند.
ُاسکورپیونز آهنگهای زیبا و پرطرفدار زیادی از جمله «Still Loving you»، «Are You The One» و «A Moment In A Million Years» را اجرا کردند که باعث محبوبیت آنان گشت. اسکوررپیونز از معدود گروههای راک دنیا میباشد که کنسرت و تورهای بزرگی اجرا میکند. هرچند اسکورپیینز در دهه ۷۰ میلادی نیز شناخته شده بود (مخصوصآ در ژاپن)، اما بیش از هر چیز با ترانههای «Rock You Like a Hurricane» در سال ۱۹۸۴ و «Wind of Change» در سال ۱۹۹۰ به شهرت رسید.
سبکی که اوج درخشش آن در دهه ۹۰ اتفاق افتاد و تبدیل به محبوبترین سبک هارد راک این دهه شد و این درخشش نتیجه خلاقیت کرت کوبین و بقیه اعضای نیروانا بود.[نیازمند منبع] سبکی که از دل بلک سبث برخاست و حاصل ترکیب موسیقی پانک و هوی متال بود و البته گرایشش بیشتر به سمت پانک بود تا هوی متال، بخصوص در انتخاب اشعار و نوع اعتراض موسیقیایی آن. اما در نحوه نواختن ریفها به هوی متال شباهت بیشتری داشت. این سبک دارای دو نسل و دورهٔ مشخص است: نسل اول شامل گروههای گرین ریور، ماد هانی میشد که این موج هنوز هم ادامه دارد و ریفهای آن سنگین تر و خشن تر از ریفهای دورهٔ دوم است. مشهورترین گروه از موج دوم نیروانا است که موسیقی آن ملودیک تر از سایر گروههای گرانج است و مهمترین ویژگی آن stop-start زیاد آنست.[نیازمند منبع]
آلترنیتیو راک یکی از شاخههای راک است که تمام گروهای پست پانک رو از اواسط دهه هشتاد تا اواسط دهه ۹۰ تحت تأثیر خودش قرار داد. آلترنیتیو راک شامل سبکهای گوناگونی میشود: از ملودی های زیبای Jangle Pop گرفته تا ملودی های خشن و یکنواخت اینداستریال راک.
در اواخر دهه ۶۰ و دهه ۷۰، رویدادهای اجتماعی، مانند جنگ ویتنام، تورم، و بیکاری، در موسیقی ان دوران خود را منعکس میکرد. در حالی که موسیقی جدی تر میشد، اما ارتطباتش با مسایل روزمره زندگی کم میشد و در بیشتر حالت فرار از واقعیات میگرفت. در همین زمان بود که گروههای پانک در انگلیس با تأثیر گرفتن از این جو، و همچنین با کمک از موسیقی بعضی ازگروههای آمریکایی، رو به گسترش رفتند. از اولین و مشهورترین این گروهها، سکس پیستولز بود.
در دهه ۱۹۸۰ موسیقی راک مردمی اشباع و جذب شد. این دوران همچنین شاهد موج جدید هوی متال انگلیسی بود. در اولین بخش این دهه شاهد هنرنمایی ابتکارها و نوآوریهای ادی وان هالندر گیتار راک، هنگامی که آواشناسهای دیوید لی راث وان هالن و فردی مرکوری از گروه کوئین بود و او این برنامهها را در سراسر دهه ۱۹۷۰ اجرا کرد و نقش جلودار را در انجام استانداردهای برنامههای هنری به اوج رسانید. بونو از یوتو به گرایش و تمایلهای خود ادامه داد. همگام با این پدیده، باندهای موج جدید پاپ با اجرا کنندگانی مانند بیلی آیدولو گوگوسبا شهرت افزاینده خود مردمی و عمومی باقی ماند. راک قلب مملکت آمریکایی این مورد بطور قوی افزایش یافت که مثالی از آن توسط بروس اسپرینگتون، باب سگر، جان (کوگار) ملنکاپ و دیگران بود. که این توسط تصنیف نویسان- خوانندگان سنتی آمریکایی، پل سایمون و ستاره سابق انگلیسی برنامه راک، پیتر گابریل موسیقی راک ورل با انواع سبکهای موسیقی سنتی در سراسر جهان تقویت و معروف شد، این شهرت و معروفیت بنام *موسیقی جهانی* شناخته شد و شامل تقویت و معروفیت مانند راک نسلهای مختلف شد.
موقعی که آمریکا لبریز از موسیقی گانگ و گانگ ثانوی و هیپ هاپ بود، بریتانیا به سبک موسیقیی در اواسط دهه ۹۰ برگشت که بریت پاپ نامیده میشد و توسط باندهایی مانند سدو، اوسیس، روحیه،ردیو هد،پالپ و بلِر اجرا میشد.
یکی از زیرشاخههای اصلی راک، سبک هوی متال است که امروزه خود به عنوان یک شاخهٔ اصلی شناخته میشود.از موسیقی متال که به علت خشنبودن آواها به این نام خوانده میشود، به خودی خود زیر شاخههای متعددی منشعب شدهاست. دههٔ هشتاد میلادی دوران شکلگیری کاملتر و تعالی این سبک به حساب میآید.