سکانس ماندگار از فیلم "نجات سرباز رایان"
جنگ جهانی دوم هر چه فلاکت و مصیب بود ، اما برای سینما یک موهبت و فرصت بود ! اگر به بسیاری از فیلم های شاخص تاریخ سینما دقت کنید می بینید که داستان بسیاری از آنها مستقیم یا غیر مستقیم ارتباطی با این جنگ دارد. یکی از درخشان ترین نمونه های اخیر ، فیلم نجات سرباز رایان است که جزو چند کار خوب استیون اسپیلبرگ به شمار می آید . فیلم تازه است و هنوز کلاسیک نشده ، اما ارزش های یک فیلم کلاسیک خوب را درست به جا آورده است و شکی ندارم که در گذر تاریخ جایگاه خوبی در تاریخ سینما برای خود پیدا خواهد کرد. فیلم را باید دوبله شده تماشا کرد چرا که بسیاری از جذابیت آن در دیالوگ های آن نهفته است پس اگر قبلا فیلم را با زبان اصلی دیده اید و خوشتان نیامده ، پیشنهاد می کنم که یکبار دیگر آنرا با دوبله زیبای فارسی ببینید.
در سکانس ابتدایی فیلم ، پیرمردی را می بینم که در گورستان شهدای جنگ راه می رود. خانواده او ، بچه ها و نوه هایش با فاصله به دنبالش می آیند. او در میان هزاران قبر همشکل ، به دنبال قبر خاصی می گردد و پس از پیدا کردن آن ، با نگاهی اندهگین به نام روی آن خیره می شود و خاطرات گذشته خود را به یاد می آورد .... دوربین به او نزدیک می شود و ما چهره او را می بینیم که کم کم تاریک می شود ... ( فید آوت ) .... صحنه روشن می شود و ساحل یک دریا را می بینیم که پر از موانع و سنگرهای نظامی است .. .به نظر می رسد صبح بسیار زود باشد ...ناگهان نوشته ای زیر تصویر حک می شود: ششم ژوئن 1944 - ساحل اوماها - فرانسه - ( یک فلش بک زیبا ) - انبوهی سرباز در حال نزدیک شدن به ساحل هستند که دوربین به یکی از آنها نزدیک می شود . این پیرمرد ، همان رایان 50 سال پیش ماست.
![]()
اگر کسی فیلم را با زبان اصلی ببیند در حالیکه مفهوم داستان و گفتگوها را نفهمد ، فقط از صحنه های اکشن فیلم لذت خواهد برد اما در واقع داستان اصلی این فیلم در مورد یک معلم مدرسه است که دست تقدیر او را کاپیتان جان میلر کرده و در این میدان جنگ قرار داده است. در حقیقت سرجوخه رایان که همه به دنبال او هستند مگ آفین داستان است و اصل ماجرا چیز دیگری است. برای اینست که نسخه دوبله را پیشنهاد می کنم.
